صفحه نخست

فرهنگ و هنر

اقتصادی

عمومی

حوادث

سیاسی

علم و فناوری

اجتماعی

ورزشی

اخبار
چاپ
به مناسبت رحلت جانسوز ناجی انسان از جهالت؛

سبک زندگی پیامبر(ص) به روایت امام مجتبی (ع)

سه روز پیش از آن که پیامبر وفات کند جبریل نازل شد، عرض کرد: یا احمد! خدای تبارک و تعالی به خاطر لطف و عنایت خاص به تو مرا فرستاد تا از تو بپرسم ...

کد خبر : 6171

تاریخ انتشار : 10/10/1392 - 18:48


سبک زندگی پیامبر(ص) به روایت امام مجتبی (ع)

به گزارش خط امید بهشهر _ امروز دلگير غمي بزرگيم و پنجره دل به روي غير بسته و در خلوت خلوص براي مويه هاي فاطمه (س) مي گرييم. خسوف خورشيد آفرينش، احساسمان را تيره کرده و پرده هاي نمناک اشک، فروغ از ديدگانمان ربوده است. صباي سوز دل ها حزين و خرامان به سوي مدينه وزيد؛ و عطر ياس هاي اندوه در کوچه هاي ارادت پيچيد.


اجازه پیامبر برای قبض روح به عزرائیل

امام جعفر صادق (ع) از پدرش ابوجعفر (امام باقر) (ع) نقل کرده، می‏‌گوید: دو مرد قرشی به محضر پدرم علی بن حسین علیهماالسلام وارد شدند، پدرم رو به ایشان کرد و فرمود: آیا نمی‏‌خواهید درباره رسول خدا (ص) به شما خبر دهم؟ عرض کردند: چرا.

فرمود: از پدرم شنیدم که می‏ فرمود: سه روز پیش از آن که پیامبر وفات کند جبریل نازل شد، عرض کرد: یا احمد! خدای تبارک و تعالی به خاطر لطف و عنایت خاص به تو مرا فرستاد تا از تو بپرسم راجع به آنچه که خود از تو آگاه‏تر است، می‏ فرماید: تو خودت را چگونه میابی؟ رسول خدا (ص) فرمود: یا جبرئیل! خودم را غمنده می یابم و خودم را نگران می‏بینم و چون روز سوم فرارسید، جبرئیل به همراه ملک الموت نازل شد و با ایشان فرشته هوا به نام اسماعیل به همراه هفتاد هزار فرشته فرود آمدند.

جبرئیل بر آنها سبقت گرفت و عرض کرد: یا محمد! خدای تبارک و تعالی مرا برای احترام و بزرگداشت تو و لطف مخصوصش به نزد تو فرستاد، تا از آنچه که خود داناتر از توست بپرسد، می‏فرماید: خودت را چگونه می‏بینی؟ فرمود: جبرئیل! خودم را غمگین و پریشان می‏بینم. ملک الموت پشت در ایستاده اجازه خواست، جبرئیل عرض کرد: یا احمد! اینک فرشته مرگ است که اجازه ورود می‏خواهد؛ او پیش از تو از هیچ آدمی اجازه نخواسته و هرگز بعد از تو از هیچ آدمی اجازه نخواهد خواست. پیامبر صلی الله علیه و آله - فرمود: اجازه بده تا وارد شود، جبرئیل اجازه داد، ملک الموت مقابل پیامبر ایستاد، عرض کرد: یا احمد! خدای تبارک و تعالی مرا به سوی تو فرستاده و دستور داد تا هر چه دستور دهید از شما اطاعت کنم؛ اگر امر کنید که جان شما را بگیرم، قبض روح می‏کنم و اگر راضی نباشید، به حال خود می‏گذارم، پیامبر (ص) فرمود: ای ملک الموت! آیا این کار را می‏کنی؟ عرض کرد: آری یا رسول الله، من مأمورم تا هر چه را شما بفرمایید اطاعت کنم. جبرئیل عرض کرد: یا احمد! خدای تبارک و تعالی مشتاق دیدار شماست پیامبر (ص) فرمود: ای ملک الموت! مأموریت خود را انجام بده، جبرئیل عرض کرد: یا احمد! این آخرین بار است که من قدم بر روی زمین می‏گذارم، تنها نیازم از دنیا تو بودی.


همین که پیامبر (ص) دار دنیا را وداع گفت، تسلیت برای ایشان آمد؛ تسلیت گوینده‏ای که صدای او را می‏شنیدند ولی شخص او را نمی‏دیدند، می‏گفت: درود و رحمت و برکات خدا بر شما باد! «هر کسی شربت مرگ را خواهد چشید و البته روز قیامت اجر و مزدتان را کامل دریافت خواهید کرد» همانا در درگاه خدای تبارک و تعالی تسلیت از هر مصیبتی است و جایگزینی هر چه از دست رفته و جبران هر فوت شده‏ای در نزد اوست بنابراین به خدا توکل کنید و به او امیدوار باشید، زیرا که مصیبت باعث اجر و ثواب است، و درود و رحمت و برکات خدا بر شما باد.

جعفر بن محمد می‏گوید: پدرم از قول جدم؛ علی بن حسین گفت: آیا می‏دانید که این (صاحب صدا) که بود؟ این همان خضر (ع) است. در این جا سخن ما درباره پاره‏ای از دریافتهای مربوط به سنتها و حکمتهای انبیاء (ع) که امام علیه‏السلام به اصحاب و شاگردانش نقل کرده بود پایان گرفت.

بررسى شش واقعه كه در تعيين وفات پيامبر(ص) نقش دارند

واقعه اول: خارج شدن پيامبر(ص) براى حجه الوداع

در اواخر ذیقعده سال دهم هجرى، پيامبر(ص) به اتفاق جمع زيادى از مسلمانان، براى انجام مراسم حج از مدينه خارج شدند، كه اين حج به «حجه الوداع» يا «حجه الاسلام» مشهور گشت. اما در مورد اين كه به طور دقيق پيامبر(ص) در چه روزى و چندم ماه ذىقعده از مدينه خارج شدند قول واحدى وجود ندارد. مشهورترين قول نزد اهل سنت آن است كه پيامبر(ص) پنج روز به جاى مانده از ذىقعده «پنج روز قبل از آغاز ذىحجه» از مدينه خارج شدند كه اين روز را نيز بيشتر مورخان روز «شنبه» دانسته اند و برخى ديگر آن را روز «پنج شنبه» ذكر كرده اند. واقدى در اين باره مى گويد:

«پيامبر(ص) در روز شنبه پنج روز به جاى مانده از ذىقعده از مدينه خارج شدند.» و سپس مى گويد: «و هذا الثبت عندنا»

از سوى شيعه نيز شيخ مفيد تاريخ خارج شدن پيامبر(ص) را پنج روز به جاى مانده از ذىقعده ذكر كرده است كه از اين جهت موافق قول مشهور اهل سنت است ولى هيچ اشاره اى به اين كه به طور دقيق در چه روزى از هفته بود نكرده است. اما در صحيحه معاويه بن عمار و حلبى از امام صادق(ع) زمان خارج شدن پيامبر(ص) براى حجه الوداع چهار روز مانده به ذىحجه بيان شده است بدون اين كه روز آن مشخص شده باشد.

قدر مسلم آن است كه روز خارج شدن پيامبر(ص) از مدينه براى حجه الوداع روز جمعه نبوده است; به دليل اين كه رواياتى از جمله روايت انس بيان كننده اين مطلب مى باشند كه پيامبر(ص) نماز ظهر را در مدينه خواندند و سپس به قصد حج حركت كردند; درحالى كه اگر روز جمعه مى بود مى بايست نماز جمعه خوانده مى شد نه نماز ظهر بنابراين آن روز يا شنبه بوده و يا پنج شنبه; چنان كه در رواياتى به اين دو روز اشاره شده است. از طرف ديگر مشخص شدن روز عرفه نيز نقش مهمى در تعيين روز خارج شدن پيامبر(ص) دارد زيرا اگر روز عرفه جمعه باشد در نتيجه اول ذىحجه پنج شنبه خواهد بود و پنج روز قبل از آن نيز روز شنبه است. پس بنابر نظريه مشهور اهل سنت حتما بايد روز خارج شدن پيامبر(ص) را روز شنبه بدانيم نه پنج شنبه همان طور كه ابن كثير نيز به همين نتيجه رسيده است.

اما از جانب شيعه چون به روز خاصى اشاره نشده است بايد با توجه به نظريه آنان در ساير وقايع روزى را براى خارج شدن پيامبر(ص) در نظر گرفت. درباره اين كه بنابر قول شيخ مفيد. تاريخ خارج شدن پيامبر(ص) پنج روز به جاى مانده از ذىقعده بوده و در صحيحه عمار و حلبى چهار روز به جاى مانده از آن ذكر شده است مى توان اختلاف اين دو قول را با توجه به ناقص يا كامل بودن ماه ذىقعده برطرف كرد.

واقعه دوم: روز عرفه (در حجه الوداع)

تعيين روز عرفه كه نهم ذىحجه است مى تواند ما را در تشخيص دقيق تاريخ وفات پيامبر(ص) كمك نمايد و اين يكى از شاخصه هاى مهم اين بحث به شمار مى آيد چون نظر مشهور و معروف اهل سنت بلكه اجماع آنان بر اين است كه عرفه روز جمعه بوده است. اين امر ظاهرا به دليل روايتى است كه از خليفه دوم عمر دراين باره بيان شده است.

پس با مبنا قرار دادن اين امر مى توان جميع اقوال اهل سنت را درباره تاريخ وفات پيامبر(ص) مورد بررسى قرار داد. از طريق شيعه نيز رواياتى از امامان(ع) نقل شده است كه عرفه را روز جمعه دانسته اند ولى هيچ يك از اين روايات از لحاظ سند صحيح نيستند افزون بر اين با روايات صحيحه اى كه روز غدير را مشخص مى كنند در تعارض مى باشند زيرا اگر عرفه يعنى نهم ذیحجه جمعه باشد ديگر هيجدهم ذیحجه جمعه و يا پنج شنبه نخواهد بود.

واقعه سوم: زمان نازل شدن آيه اكمال و فاصله آن تا وفات پيامبر(ص)

مشهور و معروف نزد اهل سنت درباره نزول آيه اكمال اين است كه اين آيه در روز عرفه كه روز جمعه بوده نازل شده است و فاصله آن تا وفات پيامبر(ص) 81 روز است. اما از ديدگاه شيعه با توجه به رواياتى كه در اين زمينه وجود دارد در مجموع مى توان گفت: اين آيه و آيه تبليغ به تمامه يا جزء به جزء در چندين مرتبه بر پيامبر(ص) نازل شده و پيامبر(ص) پس از نازل شدن قسمت آخر آيه يعنى: «و الله يعصمك من الناس»، در غديرخم مردم را جمع نمودند و رسالت الهى خويش را در معرفى حضرت على(ع) به عنوان جانشين خود انجام دادند. از نظر شيعه، هيچ ترديدى در نزول آيه اكمال در غدير نيست ولى امكان نزول قبلى آن را نيز نفى نمى كنند. شيخ مفيد دراين باره مى گويد: «قبلا دراين باره بر پيامبر(ص) وحى نازل شده بود ولى وقت ابلاغ آن معين نگرديد و هنگامى كه به غديرخم رسيدند آيه تبليغ نازل شد».

بنابراين، از نظر شيعه، مخالفتى در اصل نزول آيه اكمال در عرفه نيست ولى بحث در اين است كه از ديدگاه شيعه، عرفه نمى تواند در روز جمعه بوده باشد، زيرا با جمعه بودن غدير سازگار نيست.

واقعه چهارم: روز غديرخم

واقعه غديرخم كه به هنگام مراجعت پيامبر(ص) از حجه الوداع رخ داد از ديدگاه شيعه از جمله مهم ترين مسائل تاريخ اسلام است زيرا در آن واقعه پيامبر اسلام(ص) از طرف خداوند مكلف شد تا على(ع) را به جانشينى خود معرفى كند و پيامبر(ص) نيز دستور توقف در آن منطقه را داده و پس از خطبه اى طولانى فرمودند: «من كنت مولاه فعلى مولاه»يا «من كنت مولاه فهذا على مولاه».

طرق نقل روايات اين واقعه آن قدر زياد است كه مى توان گفت فراتر از حد تواتر است. با اين وجود اكثر كتب تاريخى اهل سنت (كه ما از آن ها به عنوان منابع اصلى بهره مى گيريم) با اين كه تمام جزئيات وقايع حجه الوداع را ذكر كرده اند ولى اشاره اى به اين واقعه عظيم نكرده اند!

در اين ميان تنها ابن كثير در «البدايه و النهايه« به بحث يك طرفه اى دراين باره پرداخته است و بنا به نظر وى واقعه غديرخم در 18 ذىحجه و در روز يك شنبه بوده است كه ظاهرا وى روز يك شنبه را با توجه به محاسبه و قراردادن روز عرفه در جمعه به دست آورده است.

درباره تعيين روز غديرخم بايد گفت: شكى نيست كه واقعه غديرخم در 18 ذىحجه سال دهم هجرى اتفاق افتاده است ولى اين كه در چه روزى بوده بنا به رواياتى كه دراين باره وجود دارد از دو حال خارج نيست: يا پنج شنبه بوده است و يا جمعه چنان كه در روايتى كه از ابوسعيد خدرى ـ به طرق مختلف ـ نقل شده است روز پنج شنبه به عنوان روز واقعه غديرخم معرفى گرديده است.علامه امينى نيز در كتاب الغدير روز واقعه غديرخم را پنج شنبه ذكر كرده است. اما در صحيحه ابن ابى عمير از امام صادق(ع) نقل شده است كه:

واقعه غديرخم در 18 ذىحجه كه روز جمعه بوده اتفاق افتاده است. متن آن حديث چنين است: «و يوم غدير افضل الاعياد و هو الثامن عشر من ذىالحجه و كان يوم الجمعه». بديهى است روايت صحيحه كه واقعه غديرخم را در روز جمعه مى داند به جهت رجحان سندى مقبول است. پس به نظر ما روزى كه واقعه غديرخم در آن اتفاق افتاده روز جمعه بوده است.

واقعه پنجم: شروع بيمارى پيامبر(ص) و مدت آن

«واقدى» دراين باره دو روايت نقل كرده است كه هر دو روايت شروع بيمارى پيامبر(ص) را روز چهارشنبه دانسته است ولى در يك روايت تاريخ شروع بيمارى «19 صفر» و در ديگرى «آخر صفر» ذكر شده است ولى مدت بيمارى در هر دو روايت 13 روز ذكر شده است كه با اين حساب بر اساس روايت اول وفات پيامبر(ص) در «دوم ربيع الاول» و بر اساس روايت دوم «دوازدهم ربيع الاول» خواهد بود.

«سليمان بن طرخان تميمى» شروع بيمارى را روز «شنبه 22 صفر» و وفات را در روز دوشنبه 2 ربيع الاول دانسته است. بنابراين، مدت بيمارى پيامبر(ص) ده روز خواهد بود. بيهقى نيز مدت بيمارى پيامبر(ص) را ده روز دانسته است.

دراين باره روايات بسيارى موجود است كه فقط به ذكر بيمار شدن پيامبر(ص) پرداخته اند بدون اين كه متذكر زمان و مدت آن شده باشند. تنها بعضى از اين روايات ذكر مى كنند كه كه بيمارى پيامبر(ص) پس از استغفار براى اهل بقيع و مراجعت به منزل شروع شده است.

واقعه ششم: روز وفات پيامبر(ص)

اساسى ترين مطلب كه مورد اتفاق شيعه و سنى است، اين است كه وفات پيامبر(ص) در روز «دوشنبه» بوده است. اين موضوع يقينى ترين امر در تشخيص تاريخ وفات پيامبر(ص) است. پس بر اين اصل تكيه مى شود و هر روايت و قولى كه نتيجه اش غير از وفات در روز دوشنبه باشد، به كلى مردود خواهد بود.

ما در اثبات اين امر كه وفات پيامبر(ص) روز دوشنبه بوده است، به چند نمونه از اقوال اشاره مى كنيم: طبرى در اين باره مى گويد:

«فلاخلاف بين اهل العلم بالاخبار فيه انه كان يوم الاثنين من شهر ربيع الاول».

ابن سعد در «الطبقات الكبرى» نه روايت در اين باره نقل كرده است كه همگى وفات را روز دوشنبه ذكر كرده اند. ابن اسحاق نيز وفات پيامبر(ص) را روز دوشنبه دانسته است. هم چنين يعقوبى و شيخ مفيد نيز وفات پيامبر(ص) را روز دوشنبه ذكر كرده اند. در مجموع هيچ ترديدى در اين كه وفات پيامبر(ص) روز دوشنبه بوده است، وجود ندارد.


آيا مردم در زمان رسول خدا (ص)پيامبر را استيضاح مي‌كردند؟

ماجرای استیضاح پیامبر(ص)

استيضاح يعني توضيح خواستن، اين واژه امروز كاربردي سياسي داشته و بار معنايي آن غالباً سلب مسئوليت از مسئول اجرايي يا ابقاء مجدد اوست. و آنچه امروزه كاربرد دارد، متفاوت با كاربرد پيشين آن است و هرگز درصدر اسلام چنين كاربردي نداشته است. و به كار بردن آن درباره پيامبر اكرم (ص) صحيح نيست!

درباره رسول خدا ـ (ص) بايد بدانيم كه هيچ كس حق استيضاح او را نداشته است. چون نه خداوند متعال چنين اجازه‌اي را به كسي داده و نه مسلمين چنين حقي را داشتند كه او را در مورد كارهايش استيضاح كنند مگر اينكه كسي از جايگاه و منزلت معنوي آن حضرت ناآگاه باشد. در اين صورت نيز حق استيضاح بر او ثابت نبوده. يا اينكه از منافقين متظاهر به ايمان باشد.

مقامي كه رسول خدا در پيشگاه خداوند دارد اقتضاي چنين برخوردي را نداشته است. خداوند مسلمين را دستور مي‌دهد كه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول ...»؛ اطاعت كنيد از خداوند و پيامبر و «النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم...»؛ پيامبر از مؤمنين به خودشان اولي‌تر است. آيه اول كه اطاعت از پيامبر را در طول اطاعت از خداوند و مساوي با آن بر مسلمانان واجب نموده است. اين آيه به كرات در قرآن كريم تكرار شده و ولايت مطلقه رسول خدا را به مسلمين اظهار نموده آيات: «و من يُطع الله و الرسول ...» و «من يطع الرسول فقد اطاع الله». تأكيد قرآن بر اطاعت مطلقه از پيامبر و قرار گرفتن اطاعت از رسول در رديف اطاعت از خداوند چه پيامي، مي‌تواند داشته باشد؟

با اين توصيف استيضاح رسول مورد رضايت خداوند است؟ آيا رسول خدا از طرف مردم مسئوليت داشت تا او را استيضاح كنند؟ در تمام هستي از آدم تا خاتم برترين پيامبران خدا و كاملترين انسان چه نقصي مي‌تواند داشته باشد تا استيضاح شود؟[5] جامعه‌اي كه رسول خدا در آن مبعوث شد غرق جهالت و بت‌پرستي بود. در چنين جامعه‌اي هرگز استعداد و لياقت نبود تا او را استيضاح كند، بنابراين استيضاح كنندگان كه قرآن آنها را مذمت نموده است، مورد خشم و غضب خداوند بوده و وعده عذاب سخت داده شده‌اند: «والذين يؤذون رسول الله لهم عذابٌ اليم». استيضاح و امثال آن نسبت به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ يكي از مصاديق نافرماني و اذيت آن حضرت محسوب مي‌شود كه مرتكبين اين جرم گرفتار عذاب دردناك خداوند خواهند بود.

با همه مقام و مرتبه اعلاي انسانيت و عبوديت و نبوت كه براي رسول خدا در پيش خداوند وجود دارد و مردم از اين مقام غافل بودند و گاهي به پيامبر اكرم خرده مي‌گرفتند و به كارهايش اعتراض مي‌نمودند و پيامبر اكرم با برخورداري از مقام رفيع صبر و سعه صدر اينگونه رفتار را ناديده مي‌گرفت و چشم پوشي مي‌نمود. نمونه‌هايي روشن از مخالفت و اعتراض برخي از مردم كم‌ظرفيت به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در گوشه‌هايي از تاريخ ضبط شده و سرانجام معترضين منافق روشن گرديده كه ذيلاً به برخي از آنها اشاره مي‌شود:

1. رسول خدا غنايم حنين را در بين قريش تقسيم نمود و همه آن را مختص قريش قرار داد، و در تاريخ معروف است كه براي تاليف -جلب- قلوب افرادي چون ابوسفيان بوده است. فقط اندكي از آن را به انصار اختصاص داد. عده‌اي از انصار از اين رفتار رسول خدا خشمگين شدند و اين حال به رسول خدا روشن شد. و رسول خدا در بين آنها حاضر شد و با سخناني آنها را از گفتارشان پشيمان نمود و يكصدا همه گريسته و از كردارشان توبه نموده و اظهار پشيماني نمودند.

2. در همين روز يكي از مردم گفت با غنايم چه كردي؟ منظورش اين بود كه چرا اين گونه تقسيم كردي؟ پيامبر فرمود چگونه ديدي؟ او جواب داد عدالت را رعايت نكردي، رسول خدا غضبناك شد و فرمود: «واي بر تو اگر من عادل نباشم و عدالت در پيش من نباشد چه كسي مي‌تواند ادعاي عدل كند و چه كسي به پاي عدالت من مي‌تواند برسد.» اين مرد يكي از افراد خوارج بود كه به دست اميرالمؤمنين كشته شد.[8]

3. در انعقاد صلح حديبيه كه بين رسول خدا و نماينده قريش منعقد شد، عمر خليفه دوم از انعقاد اين صلح ناراضي بود و به پيامبر اعتراض نمود و او را استيضاح نمود.[9] در جريان عبدالله بن ابي نيز كه پيامبر اكرم به خاطر رعايت حال فرزندش كه از سربازان فداكار رسول خدا بود و قوم او نيز از انصار بودند عمر به رفتار و برخورد ملايم پيامبر نسبت به عبدالله بن ابي اعتراض مي‌نمود و اين مورد خوشايند پيامبر نبود.
از اين گونه اعمال ناشايست در لابه‌لاي اوراق تاريخ، صدر اسلام احتمال دارد وجود داشته باشد كه نمونه‌هايي از آن ذكر شد.

نتيجه اينكه كه استيضاح و اعتراض به پيامبر در طول تاريخ صدر اسلام از طرف برخي يا از روي ناداني و يا از روي تكبر و نخوت انجام گرفته و هر كس نسبت به آن حضرت و يا كارهايش معترض شده عاقبت شومي داشته است، مگر اينكه توبه نمايد. در غير اين صورت از دين خارج گشته است چون تمام كارهاي رسول خدا از طرف خداوند از طريق وحي تأييد شده است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

1. تاريخ پيامبر اسلام، آيتي.

2. سيره رسول خدا، رسول جعفريان.

3. تاريخ خلفاء، رسول جعفريان.
 

توصیه های پيامبر درباره فتنه هاى پس از وفات ايشان

تمام راويان پيش بينى پيامبر از فتنه هاى پس از خود را روايت نموده و گزارش كرده اند كه ايشان امت را از فتنه ها بر حذر داشت . ابن حماد 1/30 و 48 از ابوموسى روايت كرده كه رسول خدا فرمود : « پيش از قيامت ، هَرْج خواهد بود » پرسيدم : هَرْج چيست ؟ فرمود : « قتل و كشتار » . پرسيديم : بيشتر از آنچه كه امروز كشته مى شوند ؟ ( در آن زمان مسلمانان در مرزهاى خود بودند و جنگى نبود ) فرمود : « مقصود نبرد با كافران نيست ، بلكه برخى از شما بعضى ديگر را مى كشيد ، حتى مرد ، جدّ و پدر و برادر و عموزاده و همسايه اش را مى كشد ! »

راوى مى گويد : (پس از فرمايش پيامبر) مردم از اندوه يا ترس خاموش شدند، به گونه اى كه كسى لبخند نمى زد تا دندانش ديده شود .

در روايت احمد 4/391 و 406 آمده است كه شنوندگان گفتند : سبحان الله ! ]چنين وضعى پيش مى آيد ، در حالى كه[ عقل و خِرَد داريم ؟!

فرمود : « نه ، عقل مردم آن زمان از بين مى رود و مردمِ كم عقلى باقى مى مانند كه بيشترشان مى پندارند ارزش و بهايى دارند، در حالى كه هيچ ارزشى ندارند ! »

ر. ك : احمد 4/414 ; ابو يعلى 13/203 و 212 و 237 ; ابن حبان 15/104 ، ابن ابى شيبه 15/13 ، طيالسى /35 به نقل از عبد الله ، عبد الرزاق 11/364 از ابن مسيّب ، مسلم 4/2056 ، ابن ماجه 2/1345 ، ترمذى 4/498 و . . .

همچنين بخارى در چند جا از « صحيح » از جمله 1/29 و 2/22 به نقل از ابو هريره آورده است كه پيامبر فرمود :

« قيامت برپا نمى شود مگر پس از آنكه دانش رخت بربندد ، لغزش ها زياد شود ، زمان و ساعات نزديك هم گردند ، فتنه ها آشكار شود ، هَرْج ( يعنى قتل و كشتار ) زياد شود ، و مال و اموال چنان زياد شود كه سرريز گردد ! » در بخارى 7/82 و 8/89 آمده است كه پرسيدند : هَرْج چيست ؟ فرمود : قتل و كشتار !

« قيامت برپا نمى شود مگر پس از آنكه بين دو گروه بزرگ، نبردى بزرگ رخ دهد كه هر دو به يك چيز دعوت مى كنند. نيز قيامت برپا نمى شود مگر پس از آنكه كه حدود سى دجال دروغگو بيايند و همگى مدعى باشند كه رسول خدا هستند! همچنين قيامت زمانى برپا مى شود كه دانش رخت بندد، لغزش ها زياد شود، زمان و ساعت ها به هم نزديك شوند، فتنه ها آشكار، هَرْج ( كشتار ) زياد شود و آن قدر ثروت ميانتان زياد شود كه فراگير و سرريز گردد ، بدان اندازه كه مالدار دنبال كسى باشد كه صدقه اش را قبول كند اما كسى كه صدقه را به او پيشنهاد كنند، بگويد كه بدان نيازى ندارم !

قيامت برپا نمى شود مگر پس از آنكه مردم ساختمان ها را بلند بسازند، و آدمى بر قبر هر مُرده اى بگذرد، بگويد كاش به جاى او بودم ، و خورشيد از جهت مغرب طلوع كند. وقتى از اين سو طلوع كرد و مردم آن را ديدند، همگى ايمان مى آورند اما ديگر ايمان سودى به حالشان ندارد، چون پيشتر ايمان نياورده و در ايمانشان كار خيرى كسب نكرده و انجام نداده بودند.

وقتى قيامت برپا شود، دو مرد كه لباس خود را براى فروش گسترده اند، فرصت فروش و يا جمع كردن پيدا نمى كنند. مردى كه شير شترش را دوشيده، فرصت نمى كند آن را مزه كند! مردى كه در حال ساختن حوض خانه اش است، وقت نمى كند آن را آب كند و كسى كه لقمه اش را به طرف دهانش بُرده، فرصت خوردن آن را پيدا نمى كند.

 

سبک زندگی پیامبر(ص) به روایت امام حسن مجتبی (ع)
در میان سخنان حیاتبخش امام حسن علیه السلام توصیفاتی جامع از شخصیت الهی پیامبر اکرم (ص) برای ارائه الگوی صحیح از یک انسان کامل وجود دارد که به بهترین وجه ویژگی های اخلاقی و بایستگی های یک انسان نمونه را به تصویر کشیده است. امام حسن مجتبى علیه السلام در حدیثی بسیار آموزنده در باره نحوه تعامل پیامبر (ص) با مردم می فرماید: کانَ رَسولُ اللّه صلى الله علیه و آله فَخْما مُفَخَّما... یَتَـکَلَّمُ بِجَوامِعِ الکَلِمِ فَصْلاً لا فُضولَ فیهِ و لا تَقصیرَ. دمثا، لَیْسَ بِالجافى و لا بِالْمَهینِ تَعظُمُ عِنْدَهُ النِّعْمَةُ و اِنْ دَقَّت لا یَذُمُّ مِنها شَیئا غَیْرَ اَنَّهُ کانَ لا یَذُمُّ ذَواقا و لا یَمدَحُهُ و لا تُغضِبُهُ الدُّنْیا و ما کانَ لَها، فَاِذا تُعوطىَ الحَقّ لَم یَعْرِفهُ اَحَدٌ، و لَم یَقُمْ لِغَضَبِهِ شَى ءٌ حَتّى یَنتَصِرَ لَهُ... ؛

رسول اکرم صلى الله علیه و آله (در نظرها) با شکوه و بزرگوار بودند... سخنانى کوتاه، جامع و بى چون و چرا مى گفتند بدون کم و زیاد، نرم خو و مهربان بودند، در حق کسى ظلم نمى کردند، کسى را خوار نمى شمردند، نعمت را اگر چه کم بود، بزرگ مى دانستند و چیزى از آن را نکوهش نمى کردند، از مزه غذا نه بد مى گفتند و نه تعریف مى کردند، دنیا و آنچه به آن مرتبط است ایشان را خشمگین نمى ساخت و هرگاه حقى ضایع مى شد، احدى را ملاحظه نمى کردند و چیزى باعث رفع خشمشان نمى شد، تا آن که حق را حاکم سازند. (1)

امام حسن علیه السلام همچنین درباره سبک زندگی و شیوه رفتار فردی و نیز برخورد پیامبر (ص) با اطرافیان فرمود: سَأَلتُ خالی هِندَ بنَ أبی هالَةَ التَّمیمِیَّ ـ وکانَ وَصّافًا ـ عَن حِلیَةِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله : صِف لی مَنطِقَهُ . قالَ : کانَ رَسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله مُتَواصِلَ الأَحزانِ ، دائِمَ الفِکرَةِ ، لَیسَت لَهُ راحَةٌ ، لا یَتَکَلَّمُ فی غَیرِ حاجَةٍ ، طَویلَ السَّکتَةِ ، یَفتَتِحُ الکَلامَ ویَختِمُهُ بِأَشداقِهِ ، ویَتَکَلَّمُ بِجَوامِعِ الکَلِمِ ، فَصلٌ لا فُضولٌ ولا تَقصیرٌ ، دَمِثٌ لَیسَ بِالجافی ولاَ المَهینِ ، یُعَظِّمُ النِّعمَةَ وإن دَقَّت ، لا یَذُمُّ مِنها شَیئًا ، لا یَذُمُّ ذَواقًا ولایَمدَحُهُ ، لا یَقومُ لِغَضَبِهِ إذا تَعَرَّضَ الحَقَّ شَیءٌ حَتّى یَنتَصِرَ لَهُ ، لا یَغضَبُ لِنَفسِهِ ولا یَنتَصِرُ لَها . إذا أشارَ أشارَ بِکَفِّه کُلِّها ، وإذا تَعَجَّبَ قَلَبَها، وإذا تَحَدَّثَ اتَّصَلَ بِها ، یَضرِبُ بِراحَتِهِ الیُمنى باطِنَ إبهامِهِ الیُسرى ، وإذا غَضِبَ أعرَضَ وأشاحَ ، وإذا فَرِحَ غَضَّ طَرفَهُ . جُلُّ ضِحکِهِ التَّبَسُّمُ ، ویَفتَرُّ عَن مِثلِ حَبِّ الغَمام.

از دایى خود، هند بن ابى هاله تمیمى ـ که توصیف گر بود ـ درباره آراستگی هاى پیامبر صلی الله علیه و آله پرسش کردم و گفتم: سخن گفتن او را براى من توصیف کن. او گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله ، پیوسته غمگین بود و هماره در اندیشه، آسودگى نداشت و بدون نیاز، سخن نمى گفت، سکوتش طولانى بود، از آغاز تا پایان سخن، دهانش را کاملاً باز نمى کرد و سخنانى فراگیر مى فرمود، کلامش، فصل بود که در آن نه فزونى دیده مى شد و نه کاستى، نرمخو بود و از خشکى و جسارت برکنار، نعمت را هر چند ناچیز، بزرگ مى داشت و چیزى از آن را نمى نکوهید، تغییر ذائقه دهندگان را نه مى نکوهید و نه مى ستود، دنیا و آن چه در آن است، او را به چشم نمى آورد.

چون چیزى مانع حق مى گشت، هیچ چیز یاراى خشم او را نداشت تا آن که حق را یارى کند، او براى خود خشمگین نمى شد و براى خود چیرگى نمى خواست، هرگاه اشاره مى کرد، با تمام کَفَش اشاره مى کرد و هرگاه شگفت زده مى شد، دست خود را مى گرداند و هرگاه سخن مى گفت، دست خود را به یکدیگر مى پیوست و شست دست چپش را به گودى کف دست راستش مى زد و هرگاه خشمگین مى شد، رویش را بر مى گرداند و چهره اش را بر مى تافت و هرگاه شاد مى شد دیدگان خود را فرو می بست، بیشتر خنده او لبخند بود و هرگاه لبخند مى زد دندانهایش چونان دانه هاى تگرگ خودنمایى مى کرد.

پیامبر اکرم (ص) همواره از اهل بیت(ع) به نیکی یاد می کرد و آنها را گرامی می داشت. إمام حسن علیه السلام در باره جایگاه امامت و مقام اهل بیت(ع) و دعای پیامبر برای آنها فرمود: لَمّا نَزَلَت آیَةُ التَّطهیرِ جَمَعَنا رَسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله فی کِساءٍ لاُِمِّ سَلَمَةَ خَیبَرِیٍّ، ثُمَّ قالَ: اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی وعِترَتی، فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیرًا، امام حسن علیه السلام : چون آیه تطهیر نازل شدپیامبر خدا صلی الله علیه و آله ما را در عبایى خیبرى که از آنِ امّ سلمه بود گرد آورد و فرمود: بار خدایا! اینان اهل بیت و عترت من هستند، پس هر گونه پلیدى را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان. و در بیانی دیگر فرمود: من پسر سرور زنانم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ما را با علم خداوند تبارک و تعالى تغذیه کرده است و تأویل قرآن و احکام دشوار را به ما آموخته است. سترگ ترین ارجمندى و والاترین کلمه و افتخار و بلندى از آنِ ماست.
 

پیامدهاى رحلت از لسان مبارک حضرت زهرا (س)

در این مقال بنابر آن است كه پیامدهاى رحلت پیامبر اكرم (ص) از نگاه تنها یادگارش، حضرت فاطمه سلام الله علیها بیان شود. او كه بضعة الرسول است و به تعبیر امام على (ع) بقیة النبوة  است و به اعتراف دیگران، خیرة النساء و ابنة خیر الانبیاء، صادقة فی قولك، سابقة فی وفور عقلك است.

او كه خلیفه اول در جمع مردم مدینه درباره‏اش چنین گفته است: انت معدن الحكمة و موطن الهدى و الرحمة و ركن الدین و عین الحجة است. و حتى عایشه نیز گفته است: « ما رایت احدا كان اصدق لهجة من فاطمة الا ان یكون الذی ولدها. »

او كه هم مردمان مكه و مدینه را دیده و هم شاهد حیات پیامبر اكرم (ص) بوده و هم در كنار پیامبر و حضرت امیر(ع) حوادث ریز و درشت عصر نبوت و روزهاى بعد از رحلت و حوادث تلخ و دردناك آن ایام كوتاه را به دقت زیر نظر داشته است. آرى او مى‌‏تواند پیامدهاى تاسف بار رحلت پیامبر را خوب بیان كند. در اینجا به مواردى از آنها مى‏‌پردازیم:

آن حضرت در خطبه فدكیه و خطبه‏اى كه بعدا در جمع زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند ایراد فرموده‌‏اند، پیامدهاى رحلت پیامبر را بیان مى‏‌كنند از جمله آنها عبارتند از:

1. ایجاد ضعف و سستى در میان مردم .

استومع وهنه « یا وهیه.‏»

حضرت در خطبه‏ اى كه در حضور زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذكر دادند و با تاسف فرمودند:

« فقبحا لفلول الحد واللعب بعد الجد و قرع الصفاة ؛ چه زشت است ‏سستى و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و كوشش .»

2. تفرقه و اختلاف به وجود آمد.

«استنهر فتقه وانفتق رتقه؛ تشتت و پراكندگى گسترش یافت . و وحدت و همدلى از هم گسست.»

استنهر از نهر به معناى وسعت و زیادى است، فتق به معناى جدایى و پاره پاره شدن است. انفتق از انفتاق یعنى شكافتن و رتق هم به معناى همبستگى و اتحاد است .

در قرآن كریم نیز آمده است كه: «ان السموات والارض كانتا رتقا ففتقناهما؛ (آیا كافران ندیدند) كه آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یكدیگر باز كردیم .»

3. امید و آرزوهاى مسلمانان به ناامیدى تبدیل شد.

آنان كه به پیامبر اكرم (ص) و احكام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش كرده بودند از نعمت دین الهى و حكومت اسلامى بهره ‏مند گشته بودند. اكنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس مبدل گشت .

« واكدت الامال‏.»

4 . به حریم پیامبر بى ‏حرمتى شد.

« اضیع الحریم و ازیلت الحرمة عند مماته ؛ هنوز جسد مبارك پیامبر بر زمین است. در اجتماع سقیفه بدون نظرخواهى از خاندان پیامبر به تعیین جانشین براى آن حضرت مى‏پردازند. و حق اهل بیت‏ حضرتش را ضایع مى‏كنند .

چنانكه حضرت على(ع) مى‏‌فرماید:" فوالله ما كان یلقى فى روعى، ولا یخطر ببالى ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (ص) عن اهل بیته ولا انهم منحوه عنی من بعده"؛ به خدا سوگند نه در فكرم مى‏‌گذشت و نه در خاطرم مى‏آمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بیت او بگرداند. یا مرا پس از وى از عهده دار شدن حكومت‏ باز دارند.»

و حتى در لحظات واپسین عمر حضرت و هنگام رحلت ایشان، هنگامى كه قلم و لوحى طلب فرمودند به آن حضرت بى‏ حرمتى كردند و نداى " فانه یهجر" سر دادند.

و مدتى هم از رحلت ‏حضرت نگذشت كه به در خانه تنها یادگارش آمدند و چه بى ‏حرمتی ها كه نكردند. چنانكه حضرت زهرا فرمود: یا ابتاه یا رسول الله هكذا كان یفعل بحبیبتك وابنتك ... .

یا ابتاه یا رسول الله ماذا لقینا بعدك من ابن الخطاب وابن ابى قحافة؛ بابا اى رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابى قحافه چه بر سر ما آمد.

5 . خط نفاق و دورویى آشكار شد

« ظهر فیكم حسكة النفاق.‏»

حضرت در جاى دیگرى از همین خطبه، با كنایه زیبایى به این نفاق افكنى پرداخته است و فرموده است:

« تشربون حسوا فى ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فى الخمر والضراء و نصبر منكم على مثل حز المدى، و وخز السنان فى الحبشاء؛  شیر را اندك اندك با آب ممزوج نمودید و به بهانه این كه آب مى‏نوشید، شیر را خوردید. كنایه از نفاق است كه تظاهر به عملى مى‌‏شود كه در واقع خلاف آن است و براى نابودى اهل بیت او در پشت تپه‏‌ها و درختان كمین كردید . و ما بر این رفتار شما كه مانند بریدن كارد و فرو بردن نیزه در شكم، دردآور و كشنده است صبر مى‏كنیم .»

6 . دین و معنویت كم رنگ شد .

« و سمل جلباب الدین.‏»

«جلباب‏» چادر یا عبایى كه بدن انسان را مى‏‌پوشاند، حضرت زهرا (س) تعبیر به جلباب دین فرموده . چون دین نیز تمام زوایاى زندگى فردى و اجتماعى انسان را در بر مى‏‌گیرد، همانگونه كه چادر و عباء تمام بدن انسان را در بر مى‏‌گیرد.

و در عبارتى دیگر فرموده‌‏اند: «... اطفاء انوار الدین الجلى و اهمال سنن النبى الصفى؛ به خاموش كردن انوار درخشان دین و بى‏‌اهمیت كردن و مهمل گذاردن سنت‌هاى پیامبر برگزیده خدا همت گماردید.»

7 . مردم دچار بى‌‏تفاوتى شدند

حضرت خطاب به انصار كه با جان و مال پیامبر را كمك كرده بودند چنین فرمودند:

« یا معاشر الفتیة و اعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی حقی و السنة عن ظلامتى؛ اى گروه جوانمرد، اى بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستى و ضعف شما در حق من و تغافل و بى‏‌تفاوتى و خواب آلودگى درمورد دادخواهى من، چیست؟»

8 . مردم پیمان شكنى كردند

فرمودند:« فانى حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نكصتم بعد الاقدام؛ پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشكار كردن عقیده پنهان كارى مى‏‌كنید و بعد از آن پیشگامى و روى آوردن به عقب برگشته پشت نموده‌‏اید.»

حضرت زهرا سلام الله علیها، در این فراز به حادثه غدیر اشاره مى‌‏كند كه پیامبر اكرم (ص) آن را براى مردم بیان فرمود و به آنها اعلام كرد و آنان نیز با على (ع) بیعت كردند . اما اكنون بیعت‏ خود را شكستند .

9 . مردم دچار وسوسه‏‌هاى شیطانى شدند .

« تستجیبون لهتاف الشیطان الغوى؛ به شیطان گمراه كننده پاسخ مثبت دادید.»

و در جاى دیگر از خطبه فرموده‌‏اند:« اطلع الشیطان راسه من مغزره هاتفا بكم فالفاكم لدعوته مستجیبین؛ شیطان سر خود را از مخفی گاه به در آورد. شما را فراخواند، دید كه پاسخگوى دعوت باطل او هستید... .»

«مغزر» یعنى مخفى گاه. در اینجا شیطان به سنگ پشت و خارپشت تشبیه شده است. چون آن هم وقتى دشمن را مى‏‌بیند، سرش را در لاك خود فرو مى‌‏برد. اما وقتى كه محیط را بدون خطر احساس كرد، سر خود را بیرون مى‌‏آورد. شیطان نیز تا وقتى كه پیامبراكرم (ص) زنده بودند، سرش را در لاك خود فرو برده بود و جرات نمى‏كرد خود را نشان دهد . ولى بعد از آن سرش را بیرون آورد و به تحریك مردم پرداخت.

10. شتاب در شنیدن حرف هاى بیهوده و بى‏اساس.

« معاشرالناس المسرعة الى قیل الباطل المغضیة على الفعل القبیح الخاسر؛ اى گروه مردم كه به سوى شنیدن حرف هاى بیهوده شتاب مى‏‌كنید، و كردار زشت زیانبار را نادیده مى‏‌گیرید.»

11. نطفه مظاهر فساد روئیدن گرفت.

در پایان خطبه عیادت خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود:

« اما لعمری لقد لقحت فنظرة ریثما تنتج ثم احتلبوا مل‏ء القعب دما عبیطا و ذعافا مبیدا؛ به جان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، باید انتظار كشید تا كى مرض فساد پیكر جامعه اسلامى را از پاى درآورد كه پس از این از پستان شتر به جاى شیر خون بدوشید و زهرى كه به سرعت هلاك كننده است .

12. فرصت طلبان به سر كار آمدند

حضرت سلام الله علیها در فرازهایى از خطبه فدكیه به گروه هاى فرصت‌طلب كه منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از موقعیت ‏بهره برند پرداخته است. و ویژگى‏‌هاى آنها را نیز بیان فرموده است.


منبع : بلاغ

 

 

  

دیدگاه شما در مورد : سبک زندگی پیامبر(ص) به روایت امام مجتبی (ع)

سبک زندگی پیامبر(ص) به روایت امام مجتبی (ع)

  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • rss
  • آرشیو

 

 

مبلمان ماهور بهشهر