صفحه نخست

فرهنگ و هنر

اقتصادی

عمومی

حوادث

سیاسی

علم و فناوری

اجتماعی

ورزشی

اخبار
چاپ
واکاوای مقاله موهن بهار بر علیه غدیر

غاصبان ولایت با شمشیر لیبرالیسم فرق غدیر را شکافتند

نویسنده مقاله موهن بهار به نیابت از دشمنان اهل بیت(ع)، به جای اینکه در دهه ولایت، از امام عارفان امیرمومنان علی(ع) به دفاع برخیزد، ناشیانه و جاهلانه آیات قرآن را تحریف نمود.

کد خبر : 4355

تاریخ انتشار : 10/08/1392 - 01:35


غاصبان ولایت با شمشیر لیبرالیسم فرق غدیر را شکافتند

به گزارش خط امید بهشهر _ اخیراً مقاله موهنی توسط آقای علی اصغر غروی (عضو نهضت آزادی) نوشته و روزنامه بهار آن را به چاپ رسانده است. وی به نیابت از دشمنان اهل بیت، به جای اینکه در دهه ولایت، از امام عارفان امیرمومنان علی(ع) به دفاع برخیزد، ناشیانه و جاهلانه آیات قرآن را تحریف نموده و نوشته:  آیه  سوم سوره مبارکه مائده ارتباطی با بحث ولایت امام علی(ع) ندارد و منظور از (الیوم اکملت لکم دینکم) نصب ولایت نیست، بلکه منظور آیه این است که: اتمام بعثت نبی و نزول دریافت وحی و ابلاغ بدون کاستی است. از این پس خود مردم می توانند در تحت پوشش و حمایت از آن، و با تعیین یک فرد به عنوان رهبر در زیر چتر او به زندگی استمرار بخشند و نیازی به معرفی فردی به عنوان امام از جانب خداوند نیست!
 

آقای غروی در ادامه می گوید: امام علی(ع) از حقوق خود اعتراضی نداشت بلکه قائل بود نصب افراد بر خلافت باید بگونه باشد که برآیند آراء فرد خاصی نباشد؟

 وقتی علی(ع) بگوید: حکومت بر مردم از عطسه بُز برایم ناچیزتر است، چرا باید این بهاء ولایت حضرت باشد؟

البته بنده از اینکه یک وهابی و یا یک سنی و یا یک مسیحی و یهودی چنین اشکالی بر آیه بنمایند تعجب نمی کنم چراکه آنان ذاتشان مخالف است، اما از یک بچه شیعه که غنی ترین منابع در اختیارش باشد و در کشور شیعی دهها سال زندگی نماید و در خانواده علمی پرورش یابد و دهها سال نمک غدیر و عاشورا را خورده و بر سر سفره ولایت نشسته باشد، اما بجای دفاع از مظلومیت مکتب ولایت، علیه آن سخن بگوید، جای شگفتی است. چنین افرادی بجای بهره گیری از غنی ترین منابع و دانشمندان بی نظیر، با سخنان واهی، و سبک بی سر و ته، آب به آسیاب دشمنان بشریت می ریزند و انسان را به سختی ناراحت می نمایند.

بنده پاسخ به این مقاله موهن را با پرسش آغاز و به پایان می برم.

1 – آیا آقای غروی می داند که بنا به نقل مفسران تشیع و تسنن سوره مبارکه مائده آخرین سوره قرآن است؟

2- آیا آقای غروی به این نکته توجه کردند که چرا خدای متعال در راه بازگشت از سفر حج  در آیه 67 مائده رسول خود را تهدید می کند که آنچه به شما نازل شده را به مردم ابلاغ کن و اگر ابلاغ نکنی به مثابه این است که رسالت خود را انجام نداده باشی؟ و خداوند شما را از مردم نگه می دارد؟

3- آیا آن چیزی که باید ابلاغ کند احکام دین چون حج، نماز خمس، زکات، جهاد، تحریم شراب و یا مسائل حقوقی، کیفری و یا در امور مدنی بود؟ اگر اینها بوده باشد که از پیش ابلاغ شده و دیگر نیاز به تهدید نبود. پس آن پیام الهی از چه جنسی بود که رسول خدا از ابلاغ آن در هراس بود؟ آیا چیزی مانده بود که ابلاغ آن با منافع دیگران در تضاد باشد؟ آیا غیر از ولایت می تواند منافع گروهی فرصت طلب و جاه طلب را به خطر اندازد؟

به گزارش مورخان (شيعه و سني )، رسول خدا (ص) وقتي در سفر آخرش به خانه خدا مشرف شد، پس از انجام مناسک حج، بين راه، جبرئيل بر او نازل شد و خبر بسيار مهم و تهديد كننده را به رسول خدا ابلاغ كرد. خبري كه عدم ابلاغش مساوي بود با عدم تبليغ رسالت، پس ابلاغ پيام الهي، مساوي بود با ابقاي رسالت و‌ آن آیه اين بود: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك و ان لم تفعل فما بلغتَ رسالته و الله يعصمك من الناس انّ اللهَ لایهدِی القومَ الکافرین. اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو ابلاغ شده است را به مردم برسان. و اگر پيام را ابلاغ نكني رسالت الهي را انجام نداده اي و بدان خداوند تو را از خطرات بعضي از مردم نگه مي دارد و خدا قوم کافر را هدایت نمی کند.

حال سئوال اين است كه: آن پيام مهم الهي چه بوده است كه اگر پيامبر (ص) آن را انجام  نمي داد، برابر بود با عدم ابلاغ رسالت؟! آیا نماز، روزه، یا خمس و زکات بود، آیا مسئله ی وجوب حج و یا جهاد فی سیبل لله و یا تحریم شراب و قمار و یا حکم زنا بود؟ چه چیز بود که پیامبر را نگران می کرد؟ چه چیزی بود که با منافع دیگران در تضاد بود؟ این چه دستور مهمی بود که  از یک سو فرمان به ابلاغ رسالت می کند و از جانب دیگر تهدید می کند و از سویی دیگر امید می دهد که در صورت ابلاغ پیام از توطئه دشمنان محافظت خواهد شد و از سوی چهارم کسانی را که از فرمان سرپیچی کنند کافر می خواند؟

در منابع شيعه و سني آمده: كه آيه شريفه در جریان« غدير خم » درباره امامت علي (ع) و فرزندان معصومش نازل شده است. از سیاق آيه بر مي آيد كه پيامبر از ابلاغ پيام کمی دل نگران است، و از عكس العمل بعضي مسلمانان در هراس می باشد، كه نكند آنان واكنش نشان دهند!

اما خداوند از یک سو رسول بزرگوارش را تهديد مي كند تا پيام الهي را برساند و از سوی دیگر به او خاطر نشان مي کند كه از توطئه دشمنان و جاهلان و كفار مصونش مي دارد.

واحدي در كتاب اسباب النزول به سند خود از عطيه و او از ابوسعيد خدري نقل كرده است كه گفت: (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك) در روز غدير خم، در باره ي علي بن ابيطالب رضي الله عنه نازل شده است.

ثعلبي در ذيل آيه فوق به سند خود از ابوصالح، از ابن عباس (رضي) روايت كرده كه گفت: آيه بلاغ درباره علي بن ابيطالب (عليهما السلام) نازل شده است و مي افزايد: در روز غدير خم خداوند به پيامبر بزرگوارش امر فرموده است: آنچه درباره علي (ع) بر تو نازل شده، ‌به مردم برسان. آنگاه رسول خدا (ص) دست علي (ع) را گرفت و فرمود:‌ من كنتُ مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.

از جمله كسانيكه در كتاب خود به اين حديث و شأن نزول آن تصريح كردند، سندهای آن را در پاورقی می خوانید.‌[1]

 

4- آیه اکمال دین

آقای غروی منظور از اکمال دین را کامل شدن قرآن پنداشته که قادر است امام و پیشوا امت واقع گردد برشمرد. اما نامبرده با این سخنان ضمن تاکید بر شعار خوارج به آنارشیزم سیاسی تن داد که امام علی(ع) آن را پاسخ فرمودند: لابد للناس من امیرٍ بَرٍّ او فاجرٍ. آیا به می توان پذیرفت که خدای متعال جامعه را بدون رهبری که مجری اجرای دین باشد رها نماید؟ آیا نقض غرض نیست؟ آیا خدای حکیم راضی است که میلیاردها انسان در طول تاریخ بدون رهبری عدالت گستر سرگردان باشند؟ آیا به واقع به حکمت خدای حکیم و رسول خدا نمی باشد؟ ازاین رو می گویم امر جانشینی جز با تعیین رهبری عدالت پیشه محال است. پس رسول خدا (ص) به امر خداوند، امام علي (ع) را به جانشيني خويش منصوب فرمود، و به دنبال آن آيه سه سوره مباركه مائده نازل شد: اليوم يئس الذین كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم. وقتي آيه كمال دين نازل شد، بنا به نقل خوارزمی سنی جناب رسول الله (ص) گفت: ‌الله اكبر علي اكمال الدين و اتمام النعمة و رضي الرب برسالاتي، والولاية لعلی من بعدی.[2]

آیا رسول خدا از این آیه غیر از اکمال دین فهمیده بود؟ مشکل امثال آقای غروی در تفکر آنان است که با اصل دین مشکل دارند نه با غدیر. از این رو، راه جنیف را در مقابل راه حنیف بر گزیدند.

در آيه شريفه فوق چند نكته اساسي وجود دارد که محتاج به توضیح است: يكي اينكه خداوند مي فرمايد: كفار و مشركان امروز از دین تان مأيوس شدند، از آنان نترسيد، بلکه از من بترسيد. ما بايد بپرسیم كه چه حادثه و يا خبر مهمي در آن روز اتفاق افتاد كه از يك سو دشمنان مأيوس شدند، و ازسوی دیگر، دين كامل شد، واز سوی سوم، حضرت حق رضايت داد كه اسلام دين ما باشد و سوی چهارم خداوند نعمت خویش را به پایان برد؟  در حالي كه با خبر غير مترقبه اي كه پيامبر(ص) در باره رحلت خويش اعلان فرمود، بايد كفار و مشركان شاد و اميدوار باشند، نه مأیوس و زمين گير. اما خداوند با صراحت مي فرمايد: كفار و دشمنان خارجي مأيوس شدند. چرا؟

آيا اين يأس و نااميدي غير از نصب رهبري و معرفی فردی: شجاع، ساده زیست، عدالت پیشه، عالم به قرآن و سنت نبوی، مدیر و بصیری چون امام علی(ع) در آن روز مي باشد؟

نکته پر اهمیت دیگر اینکه: کسانی که بعداً  سقیفه را به وجود آوردند و غصب خلافت نمودند، هرگز بر سابقه ی درخشان علی(ع) و اسلام آوردن و حضورش در جنگ ها، زهد، تقوا، شجاعت، جوانمردی، علم، عدالتگرایی، ایمان، پاکی، حلم، صبر و احترام رسول خدا(ص) به آن حضرت و بذل و بخشش و یا مدیرت آن حضرت، اشکال و ایرادی وارد نکرده بودند، بلکه تنها به سن کم آن حضرت که در آن زمان سی و پنج سال بود ایراد گرفتند.[3] پس ایراد برسر شایستگی و صلاحیت علی(ع) برای خلافت هم نبود، بلکه بحث حول محور مسائل سیاسی و به دست آوردن خلافت بود. به عبارتی این همان چیزی بود که خدای متعال در قرآن هشدار داده بود که از دشمنان خارجی نهراسید بلکه از داخلی بهراسید.

5- آیا آقای غروی نخواندند که چرا رسول خدا(ص) سه شبانه روز مردم را در آن هوای گرم نگهداشتند تا مردم با امام علی بیعت نمایند؟ اگر مسله مربوط به پیشوایی نبود مردم را به مدت سه شبانه روز در آن بیان نگه می داشتند تا بیعت نمایتد؟

6- آیا آقای غروی که خود را بر کرسی عالمان نشانده و به جای یک اسلام شناس -البته نه از دیدگاه اسلام بلکه از منظر نهضت آزادی- آیات را مورد بررسی قرار دادند، نمی داند که هر کاری که در اسلام مطابق دین انجام پذیرد عبادت محسوب می گردد؟ و در اسلام بین عبادت و سیاست توأماً تعریف شده است؟ تصدی حکومت برای اجرای عدالت و نجات بشریت از اوجب واجبات و عبادت برتر است. هیچ چیزی در اسلام نیست که از عبادت و بندگی جدا باشد. من نمی دانم نویسنده چرا می خواهد از واقعیت های اسلامی فرار کند؟ اساساً ایمان با حکومت داری در تضاد نیست تا کسی بپرسد این یا آن. آیا وقتی شخص رسول خدا به مدت ده سال تشکیل می دهد و در صدد تشکیل حکومت جهانی است، چطور این موضوع مورد اهمیت و دغدغه خاطر بعدی آن حضرت نباشد؟ وقتی قرآن به رسولش دستور می دهد هر چه در توان داری، به گرد آوری تجهیزات بپرداز و دشمنان خود و خدا را به ترسانید، مفهوم آن این است که: تشکیل حکومت یکی از ابزارهای مهم اجرای عدالت است. آیا می شود از چیزی که رسول خدا فرمود: الناس علی دین ملوکهم را نادیده گرفت؟ و نقش حکومت ها را درتخریب افکار نادیده گرفت. امروز اگر نظام ولایت فقیه در کشور ما شکل نمی گرفت، اثری ازدین در جهان نبود. آیا یادمان رفت که دین درعرصه زندگی به عنوان افیون توده ها در جهان مطرح بود و کسی جرأت دفاع از دین را نداشت؟ من از این آقا! تعجب می کنم، کجای تشکیل حکومت با مشاوره در حکومت دینی در تضاد است؟ رسول خدا هم تشکیل حکومت داد و هم با یاران خود مشاوره می نمود. اسلام آمد تا عقول بشر را پرورش دهد نه آن را تعطیل نماید. خدای متعال هم به رسول خود دستور فرمود تشکیل حکومت دهد و هم مشاوره نماید. من نمی دانم این لبیرال ها و غرب مسلک ها چرا این همه از حکومت اسلامی وحشت دارند!

7- آیا آقای غروی یک بار در شب های قدر یا ایام غدیر در اطراف مسجد محله خود سری به اهل منبر نزدند تا بشنوند که چرا رسول خدا دستور داد که بیش از یکصدهزار نفر در آن بیابان و به قول زیدبن ارقم در آن هوای سوزان با علی (ع) دست بیعت دهند؟

8- آیا مستشکل اشعار حسّان بن ثابت را که مورخان تشیع و تسنن آن را در رابطه با غدیر ثبت نموده اند نخوانده است؟ که دقیقا پس از معرفی امام علی(ع) به جانشینی و نزول آیه اکمال دین در همان مکان و در حضور رسول خدا(ص) و مسلمانان سروده شده بود؟

ینادیهم یوم الغدیر بنبیهم               بخمٍ واسمع بالرسول منادیا

فقال فمن مولاکم و نبیکم؟            فقالوا : ولم یبدوا هناک التعامیا

الهک مولانا و انت نبیا                  ولم تلق منّا فی الولایةعاصیا

فقال له: قم یا علی فاننی            رضیتک من بعدی اماما و هادیا[4]

به علی ندا داد برخیز که من راضی شدم بعد از من امام و هادی مردم باشی.

9- آیا آقای غروی که گفته بود امام علی به حدیث غدیر استناد نکرده می تواند پاسخ دهند که چرا امام(ع) در منطقه رحبه مسلمانان را جمع کرده و فرمود: هرکسی در روز غدیر حضور داشته و شنیده که پیامبر(ص) در باره من فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه برخیزد و شهادت دهد، که 17 نفر بدری برخاستند و شهادت دادند که ما این حدیث را شنیدم؟[5]

10- آیا آقای غروی می توانند پاسخ بگویند که دهها حدیث نبوی که از ده ها منبع اهل سنت در باره ولایت اهل بیت از رسول خدا نقل شده را (که ما بخشی از آن را جهت تنویر افکار به اطلاع خواهیم رساند) پاسخ بگوید؟

*- زمین خالی از حجت نیست

در منابع تشیع و تسنن به صراحت تصریح شده است که: زمین خالی از حجت و پیشوای الهی نیست و چنانچه زمین عاری از پیشوای منصوب الهی باشد، زمین اهلش را فرو می برد. یعنی زندگی بر روی زمین محال است. یا زندگی، جهنمی سوزان برای بشر تبدیل خواهد شد. از این رو امام صادق (ع) فرمود: الحجة قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق. پیشوایان الهی پیش از خلق و با خلق و همراه آنان و بعد از خلق می باشند. [6] و نیز از امام صادق(ع) نقل شد که فرمود: لو اَنّ الامام دفع من الارض ساعةً لماجت باهلها، کما یموج البحر باهلها. حضرت می فرمایند: اگر پیشوای الهی از زمین برداشته شود اهل زمین مانند دریا مواج خواهند شد و اهل آن در تلاطم و بلاهای بزرگی گرفتار خواهند آمد.[7]                                

امام صادق(ع) در بیان دیگری فرمود: ما زالت الارض الاو لله الحجة، تعرف الحلال والحرام و یدعوا الناس الی سبیل الله. هرگز زمین خالی از حجت و پیشوای الهی که حلال و حرام خدا را به مردم بشناساند و جامعه را بسوی خدا به خواند نخواهد بود.[8]

وقتی انسان به عقل هم مراجعه کند، به مفهوم احادیث فوق پی می برد که چطور ممکن است زمین با این عریض و طویلی و با آن حجم جمعیت و تضارب افکار و کمی منابع و فزونی تقاضاها و وجود راه طولانی بسوی تعالی و جاودانگی و وجود راهزنهای اموال و افکار و وجود قدرت های شیطانی، زمین خالی از پیشوایان عادل، زاهد، شجاع، آگاه، مدیر، مومن و امین به دین و مردم و آگاه به مبانی اسلام باشد؟!

به همین دلیل امام علی (ع) می فرماید: ان الله تبارک و تعالی طهرنا وعصمنا و جعلنا شهداء علی خلقه وحجتة فی ارضه و جعلنا مع القرآن و جعل القرآن معنا ولایفارقنا. به طور قطع خدای تبارک و تعالی ما را پاک و معصوم قرار داده و ما را گواهان بر خلق و پیشوایان خود بر زمین قرار داده است و ما را با قرآن و قرآن را در کنار ما قرار داده است و ما از هم جدا نمی شویم.[9]                                            

تمام آنچه که یک جامعه بشری به امام و پیشوای جامع الشرایط نیاز دارد امام علی (ع) آن را در این حدیث پر مغز بیان داشت.

در سخن دیگری که احمدبن حنبل از رهبران اهل سنت آن را از انس و انس آن را از رسول خدا(ص) نقل کرد تکلیف حججی که باید بر زمین باشند را مشخص و فرمود: النّجومُ امانٌ لاهل السّماء واهل بیتی امانٌ لاهل الارض فاذا ذهب اهل بیتی جاء ماکانوا یوعدون.[10]

پس اولاً جامعه هرگز خالی از حجت الهی نخواهد بود. ثانیاً پیشوای الهی دارای یک سلسله شرایط بالفعلی است که جامعه برای ساخت مبانی فکری و اخلاقی و اجتماعی بدان محتاج است. حال فرقی ندارد که آن پیشوا ظاهر و آشکار باشد یا پنهان. از سویی منظور از حجت در صورت فقدان آن جامعه دچار نابودی می گردد، اهل بیت (ع) می باشند. نکته- آخر این که چطور ممکن است که کسی دوام عالم به بقای آنان باشد، اما پیشوایان الهی بر مردم نباشند؟ و یک امر صرفا تشریفاتی باشند؟ آیا هیچ عقلی آن را می پذیرد؟

 *- معرفت امام در هرعصری واجب است

دیگر دلیلی که تشیع در حقانیتش استناد می کند، حدیثی است که منابع تشیع و تسنن از رسول خدا (ص) آن را نقل کردند. مفاد حدیث نبوی این است که: در هر عصر و زمانی امام و پیشوای حقی وجود دارد که جامعه از شمع وجودش برای سعادت و اصلاح جامعه بهره گیرد و ثانیاً آن خورشید عالم تاب یکی است. از این رو فرمود: من مات و لایعرف امامه مات میتة جاهلیه. هرکه بمیرد و امام خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.[11]               

و نیز رسول خدا(ص) که منابع کهن تشیع و تسنن آن را نقل کردند آمده: من مات بغیر امام مات میتة جاهلیه. هر کس بمیرد و امام نداشته باشد به مرگ جاهلیت مرده است.[12]

در این دو حدیث، دو نکته اساسی وجود دارد: اول اینکه هر مسلمان، بلکه هر انسانی باید در هر عصری، امام زمان و پیشوای حق را بشناسد و از او پیروی کند و دیگر اینکه در هر عصری نباید بدون امام حق زندگی کرد.

نتیجه اینکه در هر عصری رهبر الهی وجود دارد که باید هم او را شناخت و هم از او پیروی کرد.

اگر بنا به آنچه که از منابع تشیع و تسنن از رسول خدا(ص) نقل شده که در هر عصر و زمانی پیشوای به حق و منصوب وجود دارد که حتماً باید او را شناخت و از او پیروی کرد، پرسش اهل تحقیق این است که: پس از ارتحال رسول خدا تاکنون امام و پیشوای عدالت گستر، آگاه به مبانی دینی، مدیر، مدبر وکسی که مردم از آنان پیروی نمایند چه کسی است؟ آیا به واقع نباید در سخنان رسول خدا(ص) تعمق و ژرف  نگری داشته باشیم؟

خوانندگان عزیز در سخنان امام علی (ع) ملاحظه فرمودید که حضرت امیرالمومنان (ع) فرمود: خدای متعال ما را پاک و معصوم قرار داده و ما را حجت و شهداء بر مردم گمارد و نیز قرآن را در کنار ما و ما را در کنار قرآن قرار داد که از هم تفکیک ناپذیریم. پس امام به حق و پیشوای الهی مشخص است و جامعه باید آنان را بشناسد و پیروی کند. که این پیشوایان امام علی (ع) و فرزندان معصوم آن حضرت می باشند.

*- پیشوایان بعد از رسول 12نفرند

تشیع متفق القولند که پیشوایان بعد از رسول خدا (ص) دوازده نفرند. به همین دلیل، هرگز شیعیان سرخود چنین نسبتی را به اسلام عزیز نداده و نخواهند داد، بلکه سخنانی را بیان می کنند که خدای سبحان به رسول خدا(ص) فرمان داده باشد. از این رو در منابع تشیع و تسنن آمده که حضرت محمد(ص) در راستای تنویر افکار مسلمانان به دفعات فرمود: خلفاء بعدی اثنی عشر کعدة نقباء بنی اسرائیل. جانشینان بعد از من دوازده نفرند به عدد نقبای بنی اسرائیل.[13]

و نیز از رسول خدا نقل شد که فرمود: الائمة بعدی اثنا عشر اولهم انت یا علی آخرهم القائم الذی یفتح الله علی یدیه مشارقها و مغربها. امامان پس از من دوازده نفرند. نخست آنان ای علی! تویی و آخر آنان قائم است که به دست قائم شرق و غرب عالم فتح می گردد.[14]

*-12 خورشیدامامت ازقریشند

نکته قابل بررسی و قابل تامل اینجاست که رسول خدا(ص) فرمود: 12 خورشید امامت از قریشند.

متن حدیث نبوی چنین است: لایزال امر امتی قائماً حتی یمضی اثناعشر خلیفة کلهم من قریش. کار امتم به سامان نمی گیرد مگر دوازده خورشید و زعیم پیشوایی زعامت امت را به دست گیرند که همه ی آنان از قریشند. [15]

در ینابیع الموده آمده: صحیح بخاری از سه طریق و صحیح مسلم از نه طریق و ابی داود از سه طریق و ترمذی یک طریق و حمیدی از سه طریق از رسول خدا(ص) نقل کردند که فرمود: ان الخلفا بعد النبی اثنی عشر خلیفةکلهم من قریش. قطعاً خلفای بعد از رسول خدا(ص) دوازده نفرند که همه ی آنان از قریشند.[16]

آقای مستشکل و اهل سنت باید به این پرسش پاسخ گویند، این دوازده خلیفه که تماماً از قریشند چه کسانی اند؟

آیا آنان آمدند و رفتند؟ اگر آمدند و رفتند چه کسانی بودند؟ آیا تا قیامت جامعه اسلامی بدون پیشوای الهی درتلاطم و اختلاف و شقاق است؟ و مشتی صیهیونیزم، با حمایت سران عرب، به مدت60 سال بی رحمانه مسلمانان فلسطین، لبنان، عراق و افغان را زیر تانک های خود له می کردند؟ منابع عظیمی مادی وانسانی آنان را به یغما می بردند؟

آیا حقیقاً جهان اسلام بدون پیشوای الهی است؟یا مسلمانان باید پرده ی غفلت را از چشم خود بردارند و با تشیع همگام گردند و هر صبح و شام منتظر امام مهدی(عج) باشند و یا لااقل تعصب کور و بی منطق را رها کرده و پیرامون حقانیت اهل بیت(ع) در کتابهای کهن خویش به جستجو و تفحص بپردازند و حقیقت را کشف کنند و حتماً باید برای رسیدن به حقانیت اهل بیت(ع) از خدا مدد بجویند تا شاید درهای رحمت الهی بر روی بندگان طالب حق، گشوده شود.

*- 12خورشید ولایت از بنی هاشمند

در صفحات پیشین از رسول خدا(ص)نقل کردیم که حضرت فرمود: جانشینان من دوازده نفرند و آن دوازده نفر از قریشند، اما در سند دیگری آمده، آن دوازده نفر از طائفه بنی هاشمند، که سخن درست و حق هم همین است. مسلمانان باید بپذیرند که چطور ممکن است هر قریشی، صلاحیت تصدی رهبری جهان اسلام را برعهده گیرد!! از سوی دیگر، دوازده خلیفه بر حق تنها قادرند فقط در یک پاره زمانی جامعه را رهبری نمایند، ولی پس از این دوازده نفر، جامعه باید توسط چه کسانی اداره شود؟ اما وقتی نظریه شیعیان اثنی عشری را قبول نمایند، حتماً قصه حل خواهد شد. ازاین رو در ینابیع المودة می نویسد: رسول خدا (ص) از کلمه قریش، جز اهل بیت (یعنی طایفه بنی هاشم ) را منظور نفرموده است. از این رو فرمود: کلهم من بنی هاشم.[17]

امام علی (ع) می فرماید: اَینَ الّذین زعموا انهم الراسخون فی العلم دوننا ؟ کذبا و بغیا علینا اَن رفعنا الله و وضعهم و اعطانا و حرمهم وادخلنا واخرجهم. بنا یستطعی الهدی و یستجلی العمی.[18]  کجایند آنانیکه به دروغ و ستم بر ما خود را راسخون در علم می پنداشتند، نه ما را، آنان باید بدانند، خدا ما را برتری بخشیده و آنان را پست و خوار ساخت به ما عطا فرموده و آنان را محروم کرده است. ما را در حریم خوان نعمت خویش داخل و آنان را خارج نموده است.

به وسیله ما درخواست هدایت و از کوهسار وجودمان نابینایان بصیرت و روشنایی می گیرند.

آنگاه امام (ع) افزود: اِنّ الائمةَ من قریش غُرِسُوا فی هذا البطن من هاشم، لاتصلح علی سواهم ولا تصلح الولاة من غیرهم. به طور قطع پیشوایان ( بعد از رسول خدا(ص) ) از قریشند، اما درخت وجودشان در سر زمین طائفه بنی هاشم غرس شده است. این مقام درخور دیگران نبوده وکسی غیر از طائفه بنی هاشم صلاحیت آن را ندارد و دیگر رهبران، شایستگی این مقام را ندارند.

سخن بسیار شیرین و قابل تاملی از ابن ابی الحدید معتزلی متوفای 655 هجرت در ذیل همین خطبه نقل شده است. وی می نویسد: اگر چه این بیان امام علی (ع) با مذهب معتزلیها چه گذشته و چه حال، سازگار نمی باشد. اما من در اینجا با علی (ع) همصدا می گردم و  می گویم، کسی جز طائفه بنی هاشم صلاحیت رهبری بعد از پیامبرخدا (ص) را ندارد. چراکه برایم ثابت شده که پیامبر (ص) فرمود: علیٌ مع الحقِ والحق معه حیثما دار. علی با حق و حق با علی است، هر جا که علی (ع) باشد، حق هم به همراه اوست.[19]

ملاحظه شد که رسول اعظم(ص) با چه دقتی مباحث امامت امام علی (ع) و فرزندان معصوم آن حضرت را با جامعه مسلمانان در میان گذاشت، طوری که جز افراد لجوج و کور دل در آن تردیدی نمی کنند.

11- آقای غروی پنداشتند که امام علی(ع) هیچ اعتراضی به خلفا نداشتند و فرمودند: حکومت از عطسه بُزهم در نزدم بی مقدارتر است. پس  نمی ارزد که بهاء ولایت باشد؟

الف- چند سئوال آقای مستشکل دارم: آیا نامبرده نمی داند که معرفی امام علی(ع) به امامت غیر از تصدی حکومت است؟ امامت اعم است. بنابراین امامان جانشینان رسول خدا می باشند، چه به حکومت برسند یا نرسند؟ حکومت بخشی مهمی از وظایف امامت محسوب می گردد. آیا ابراهیم(ع) و عیسی(ع) که به حکومت نرسیدند، پیامبر و امام نبودند؟ انی جاعلک للناس اماما[20] در همین جا لازم است از تحریفی که آقای علی اصغرغروی یا جاهلانه و یا ظالمانه درباره آیه 124 بقره نمودند عذرخواهی کنم و نامبرده فرهنگش، فرهنگ خود زنی است.

ب- گفته اید که حکومت در نظر امام علی(ع) از عطسه بینی بُزهم ناچیزتر بوده، بنابراین حکومت چیزی نبود تا امام علی(ع) به دنبال آن باشد. آیا آقای علی اصغر غروی که در علوم اسلامی مطالعاتی هم دارند، واقعاً نمی دانند که منظور امام(ع) از این جمله - که در راه حرکت بسوی سرکوبی حزب قاسطین در بصره بود- چیست؟ امام علی(ع) در ادامه می افزاید: مگر اینکه حقی اقامه گردد و ظلمی نابود گردد. آیا اهداف حکومت در نظامی اسلامی غیر از خدمت، ایجاد امنیت، دفع و رفع ظلمی است؟[21] اگر حکومت برای تسلط برمردم و گرد آوری ثروت و ظلم به مردم باشد یقینا به دست آوردن آن از آب عطسه بینی بُزهم ناچیزتر است.

 ت- آیا اگر غیر از مطالب بالا منظور امام بود، اقدام به سرکوبی شورشیان بصره می نمود؟ و یا جنگ صفین را به مدت 18 ماه هدایت می کرد؟

ث- جناب آقای غروی! شما نوشته اید که امام(ع) از تضیع حقوق خود هیچ اعتراضی نداشته است! آیا به واقع نهج البلاغه را مورد مطالعه قرار داده اید؟ تا بدانید امام(ع) در خطبه های 2، 3، 5، 131، 144، 217،  و نامه 36 و 62 نهج البلاغه پیرامون حقوق ولایت و علل غصب آن و رازسکوت خویش و اهداف حکومت بحث نموده است؟ امام در خطبه 144نه تنها خلافت را حق مسلم خاندان بنی هاشم می داند، بلکه صلاحیت دیگران را به کلی نفی می نماید. دیگران را غاصب و ظالم بر می شمارد؟ ممکن است این سئوال در ذهن خواننده مطرح شود، با اینکه تعداد زیادی از مهاجران و انصار و بنی هاشم از بیعت خودداری نمودند و اصرار داشتند تا با علی (ع) بیعت نمایند. چرا آن حضرت از اقدام علیه خلیفه نوپا خود داری ورزید و از طرفداران خود خواست تا از خشونت پرهیز نمایند؟!

پاسخ این است: اگر چه تعداد کمی از شیعیان امام علی (ع) خواهان بازگشت خلافت به جایگاه اصلی خود یعنی خاندان وحی بودند، اما امام علی (ع) این تعداد افراد را برای استرداد حق خود کافی ندانست و یقین داشت در مقابل اکثریت عوام، قادر نیست احقاق حق نماید و در نتیجه ممکن بود، جهان اسلام به شدت مورد تهدید بیگانگان یعنی منافقان، یهود و یا نصاری قرارگیرد. از این رو امام علی (ع) سکوت متفکرانه را برای حفظ کیان اسلام ترجیح داد.

و در جای جای نهج البلاغه راز سکوت خود را به طور واضح بیان داشت.

مولای عاشقان امیردلها، درخطبه «3،5،217» و نامه«62» نهج البلاغه راز سکوت خود را چنین بیان می کند: «خدایا برای پیروزی بر قریش و یارانشان از تو مدد می خواهم که پیوند خویشاوندی مرا بریدند و کار مرا دگرگون کردند، و همگی برای مبارزه با من، در حقی که از همه ی آنان سزاوارترم، متحد گردیدند و گفتند: حق را اگر توانی بگیر و اگر از حق محرومت دارند، یا با غم و اندوه صبر کن و یا با حسرت بمیر! به اطرافم نگریستم دیدم که نه یاوری دارم و نه کسی از من دفاع و حمایت می کند، جز خانواده ام که مایل نبودم جانشان به خطر افتد، پس خار در چشمم فرو رفته، دیده برهم نهادم و با گلویی که استخوان در آن گیر کرده بود جام تلخ را جرعه جرعه نوشیدم و در فرو خوردن خشم در امری که تلخ تر از گیاه حنظل و درد ناک تر از فرو رفتن تیزی شمشیر در دل بود، شکیبایی ورزیدم.[22] یعسوب الدین امیرالمؤمنین(ع) درنامه ی 62 که برای مردم مصر نوشته تا توسط استاندارش مالک اشتر بر آنان قرائت شود، راز سکوت خویش را چنین بیان داشت: مسلمانان پس از ارتحال پیامبر اعظم(ص) در کار حکومت با یکدیگر درگیر شدند، سوگند به خدا! براساس روال عادی نه در فکرم می گذشت و نه در خاطرم می آمد که عرب، خلافت را پس از رسول خدا(ص) از اهل بیت او جدا نمایند یا مرا پس از وی از عهده دارشدن حکومت باز دارند؛ تنها چیزی که نگرانم کرد شتافتن مردم به سوی فلان شخص بود که با او بیعت کردند، من دست باز کشیدم. تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، می خواهند دین محمد(ص) را نابود کنند پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم رخنه ای در آن ببینم و یا شاهد نابودی آن باشم. که مصیبت آن بر من سخت تر از رها کردن حکومت بر شماست. که کالای چند روزه ی دنیا است و به زودی ایام آن می گذرد، چنان که سراب ناپدید شود، یا چون پاره های ابر که زود پراکنده می گردد. پس در میان آن آشوب و غوغا بپاخاستم تا آن که باطل از میان رفت و دین استقرار یافته و آرام شد.

از این جمله ی اخیر امام کاملا به دست می آید که شرایط جامعه اسلامی پس از ارتحال، بسیار بحرانی و نابسامان بود. که هرگونه فشاری می توانست بر بیماری روانی جامعه اضافه کند وآن را به سوی جنون و آشفتگی فزونتری سوق دهد. اگر به خواهیم سخنان امام علی(ع) را جمع بندی کنیم می توانیم دلایل ذیل را عامل سکوت آن حضرت برشماریم:

  1. نداشتن یار و همراه صدیق و فراوان.
  2. شکاف عمیقی که در مرکز اسلام بین خواص اتفاق افتاده بود.
  3. بازگشت گروهی از تازه مسلمانان از دین مبین اسلام.
  4. عدم آگاهی جامعه از درک شرایط به وجود آمده.

این عدم آگاهی از شرایط و جایگاه امامت و رهبری می توانست لطمات و صدمات غیر قابل جبرانی بر پیکر اسلام وارد آورد. دلیل جهل آنان را می توان از این فراز از سخنان امام که از قول غوغا سالاران سقیفه نقل می فرماید، فهمید.

آنها در پاسخ امام علی(ع) که حق مسلم خویش را از آنان مطالبه فرمود، گفتند: اگر قادری حق خود را از ما بگیر و اگر تو را از حقت محروم دارند یا با غم و اندوه صبر کن و یا با حسرت بمیر؟!

از ادبیات نا بخردانه ی آن مردم جاهل در مقابل برترین و والاترین شخصیت بعد از رسول اعظم، نشانگر فهم کوتاه و سبک مغزی آن گروه بوده است. آنان در تحمل شرایط کم ظرفیت و در ادبیات بیان، با عقل سخن نمی گفتند، بلکه آنچه پیش آمد و خوش آمد، تکلم می کردند. بی شک چنین مردمانی برای فرهنگ یک ملت خطرناک محسوب می شوند. از این رو امیرمؤمنان از یک سو از حق خویش چشم پوشید و از سوی دیگر شرایط بسیار نا به هنجاری را تحمل می کرد. آن حضرت در خطبه 5 نهج البلاغه راز سکوت خویش را چنین بیان می فرماید: فان اقل یقولُ حرصَ علی الملکِ و اِن اسکت یقولوا: جزعَ من الموتِ.«اگر سخن بگویم می گویند: او طمع به حکومت دارد و ریاست طلبی وی را به سخن واداشت و اگر سکوت کنم می گویند: از مرگ هراسان است.

همانطور که بیان شد این ادبیات انسانهای سبک مغز و سفیه است و الا زمان چندانی بر آن ملت نگذشت تا ندانند که علی (ع) کیست!

امام می افزاید:« هیهات بعد اللتیا و التی! و الله لابن ابیطالب انس بالموت من الطفل بثدی امه، بل اندمجتُ علی مکنون علم لو بُحتُ به لاضطربتم اضطراب الارشِیَةِ فی الطویِّ البعیدةِ. هرگز! من و ترس از مرگ؟ پس از آن همه جنگ ها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا، اُنس و علاقه ی فرزند ابیطالب به مرگ در راه خدا، از علاقه ی طفل به پستان مادر بیشتر است!»

اینکه سکوت را برگزیدم، از علوم و حوادث پنهانی آگاهی دارم که اگر بازگو نمایم، مانند ریسمان در چاه عمیق مضطرب و لرزان می گردید.

امام علی (ع) حافظ دین و وحدت جامعه اسلامی است که به تعبیر خود آن حضرت جرعه جرعه زهر تلخ حوادث و محنت را نوشید ولی مدبرانه و عالمانه به حفاظت از اساس اسلام پرداخت. مطالب فوق بخشی از سخنانی بود که دلالت بر راز سکوت امام علی(ع) در جریان تلخ واقعه سقیفه می نمود.

  چرا گروهی تا یک فرصتی به دست آورند بجای دفاع از شرافت و غیرت و دین خود، به ناجوانمردی و بی غیرتی رو می آورند و مایه ننگ یک فرهنگ می شوند؟

ج- جناب آقای غروی اصفهانی! آیا عقل می پذیرد که دین کامل، پایان بخش ادیان، جهان شمول، ابدی و رسول خدا پایان بخش رسولان می تواند بدون رهبری الهی به مسیر خود ادامه دهد؟ آیا امروز بیش از یک و نیم میلیارد جمعیت مسلمان از رهبری واحد برخوردار هستند؟ آیا می توانید از خفت هایی که مسلمانان به دلیل چند دستگی، کشتار و حقارت و عقب افتادگی که  متحمل می شوند را به دلیل نداشتن رهبری دین مدار تصور به نمائید؟ اگر مردم از رهبری چون امام علی(ع) و اهل بیت(ع) برخوردار بودند به چنین گرفتاری مبتلا بودند؟ در پایان این جانب به سهم خود از حضرت ولی الله الاعظم امام عصر(عج) به دلیل این گستاخی عذر خواه می باشم و از رهبرحکیم و فرزانه و نیز از امت ولایتمدار عذر می خواهم. گر چه چنین سخنان سبک سرانه، که با نگرش سکولار و منش لیبرالیستی مطرح می شود خللی در نسل پویا ایجاد نخواهد کرد، اما عاشقان ولایت باید بیش از هر زمان دیگر هوشیار باشند که نکند دشمن از فرصت های  به دست آمده ضربات ناجوانمردانه را بر افکار نسل نو وارد نماید.

والسلام علی من التبع الهدی. حسین ذاکری خطیر 6/8/1392    


[1] -  *– فخر رازي تفسير كبير ج 3 ص 636

* – ابن صباغ در فصول المهمه ص 27

* – سيوطي در تفسيردرالمنثور ج 2 ص 298

* – قاضي شوكاني درفتح القدير ج 3 ص 57

* – آلوسي شافعي درروح المعاني ج 6 ص 172

* – سليمان بن قندوزي الحنفي در ينابيع المودة ج1ص 120

[2] منافب خوارزمی/135/ چاپ مدرسین قم

[3] تاریخ ولایت درنیم قرن اول از همین نویسنده چاپ  انتشارات حوزه علمیه قم

[4] احمد مسند/4/21/ ابن مغازلی المناقب/8 خوارزمی المناقب/134 کنگره فاطمه و غدیر/101 مقاله غدیر در منابع اهل سنت از همین نویسنده

[5] تاریخ ولایت درنیم قرن اول چاپ انتشارات حوزه علمیه قم از همین نویسنده

[6]- اصول کافی ج1 ص332   

[7] - اصول کافی ج 1 ص 151 

[8]- مدرک پیشین

[9]- اصول کافی ج1 ص361 آثار الصادقین ج3ص78

[10] - مسند احمد، مستدرک حاکم نیشابوری و ینابیع الموده ج1ص 22



 

 

  

دیدگاه شما در مورد : غاصبان ولایت با شمشیر لیبرالیسم فرق غدیر را شکافتند

غاصبان ولایت با شمشیر لیبرالیسم فرق غدیر را شکافتند

  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • rss
  • آرشیو

 

 

مبلمان ماهور بهشهر