صفحه نخست

فرهنگ و هنر

اقتصادی

عمومی

حوادث

سیاسی

علم و فناوری

اجتماعی

ورزشی

اخبار
چاپ
آزاده بهشهری در گفت‌وگو با خط امید؛

شهید ابوترابی آزادی مارا پیش‎بینی کرده بود

پنجاه روز پس از فوت حضرت امام(ره)، منافقین بچه‌ها رو شناسایی کرده و از اونجا به کمپ 17 تکریت بردند که در اونجا با شهید ابوترابی هم بند شدم. شهید ابوترابی به ما گفته بود که ان شاءالله شهریور ماه آزاد شده به ایران بر می‌گردیم.

کد خبر : 41038

تاریخ انتشار : 26/05/1395 - 10:23


شهید ابوترابی آزادی مارا پیش‎بینی کرده بود

پایگاه خبری تحلیل خط امید؛ در سالروز بازگشت آزادگان به کشور، سراغ یکی از آزاده‌های سرافراز بهشهری رفتیم و با وی به گفتگو نشستیم که خواندن این گفتگو خالی از لطف نیست.

**خط امید بهشهر: لطفا خودتون رو معرفی کنید؟

جعفر مزیدها از آزادگان زندان‌های بعثی هستم.


**خط امید بهشهر: در چه تاریخی به جبهه اعزام شدید؟


بنده 5 مرحله به جبهه اعزام شدم که مرحله اول  در 15 شهریور 1362 بعد از آموزش مقدماتی نظامی و امدادگری به منطقه کردستان  و مریوان اعزام شدم.
مرحله دوم در سال 63 به‌همراه لشگر 25 کربلا به منطقه دشت آزادگان اعزام شدم.
مرحله سوم در مهر سال 63 به مدت 3 ماه در منطقه مهران در گردان حمزه سیدالشهدا اعزام شدم.
مرحله چهارم  20 تیر ماه 64 بیش از یک ماه در منطقه هورالعظیم بودم و مرحله پنجم در تاریخ 6 اسفند 1364 به راهیان کربلای 2 از بهشهر عازم منطقه شدیم و پس از ورود به مناطق عملیاتی فاو و پس از 4 روز محاصره توسط سپاه سوم عراق به فرماندهی ماهر عبدالرشید به اسارت گرفته شدیم.


**خط امید بهشهر: زمان اولین اعزام به منطقه و زمان اسارت چند سال داشتید؟


در سن 14-15 سالگی چندین‌بار برای اعزام مراجعه کردم که به دلیل سن کم اجازه نمی‌دادند به همین خاطر در نهایت در سال 62 در سن 17 سالگی با یک رضایت‌نامه جعلی خودم رو به جبهه رسوندم و در سن 20 سالگی هم به اسارت گرفته شدم.

**خط امید بهشهر: بعد از اینکه به اسارت گرفته شدید شما را به کجا بردند؟


پس از اسارت ما رو به چند نقطه بردند، اسنادی در در دست من بود که قبل از اینکه موفق بشم اونا رو از بین ببرم عراقی‌ها متوجه شدند و برای اینکه به اون اطلاعات دست پیدا کنند شکنجه‌های بسیار زیادی کردند که چندین بار به حالت بی‌هوشی رفتم.
در نهایت ما رو به استخبارات بغداد بردند، در اونجا به مدت یک هفته با چشم و با دست‌های بسته روی موزاییک رها کرده بودند.

پس از این که با کابل و شوک الکتریکی شروع به شکنجه کردند با صدای بلند داد زدیم " الموت لصدام " که افسر عراقی با شکنجه و ضربه به من گفت که یک بار دیگه به صدام توهین کنی به خدا قسم می‌کشمت.
از بین 54  نفر اسیری که بودیم 4 نفر از ماهارو جداکرده بودند و به شدت شکنجه می‌دادند که به اصطلاح گربه سر حجله می‌گفتند تا اسرای دیگه حساب کار دستشون بیاد.
سپس از اونجا ما رو  به کمپ 10 شهر رمادی عراق منتقل کردند.


 **خط امید بهشهر: زندان و اسارت رو چطور سپری می‌کردید؟


 قبل از اینکه به جبهه اعزام بشم تئاتر کار می‌کردم کمی هنرمند بودم، یک روز شروع کردن به فلک کردن من، با صدا زدن نام اهل بیت علیهم‌السلام سعی می‌کردم که درد رو تحمل کنم، پیش خودم گفتم ببینم که چندتا ضربه رو می تونم تحمل کنم، شروع کردم به شمردن ضربات کابل به 17 - 18 که رسیدم متوجه شدم کابل در هر بار بالا و پایین رفتن، نور خورشید رو به چند قسمت تقسیم می کنه، پیش خودم گفتم که چه زیباست و سکانس خوبیه برای ساختن فیلم، توی همین فکرها بودم که از هوش رفتم و من رو به یک گوشه‌ای انداختند.
پس از اینکه مار و به کمپ 10 رمادی اسامی مارو می‌خوندند تا از تونل مرگ عبور کنیم، من چون می‌دونستم که اسمم پشت اسم کدوم یک از دوستان است بعد از اینکه اسم قبل از من رو خوندن من هم پشت سرش حرکت کردم و وقتی به انتهای تونل رسیدم افسر عراقی اسم من رو خوند گفتم: بله؛ با تعجب به من نگاه کرد و گفت اینجا چیکار می‌کنی؟ و دوباره منو به اول تونل برگردوند و دوباره از بین ضربات عبور کردم.

ردیف ایستاده از راست: غلام حسین قبادی از جویبار- محمد تقی شهبازی از بهشهر- مهدی مهدوی از سوادکو

ردیف نشسته از راست: سید حسین میریان  از بابلسر- شهید آزاده عباسعلی مظلومی از بهشهر- جعفر مزیدها از بهشهر


**خط امید بهشهر: تلخ‌ترین خاطره خود از دوران اسارت رو بیان کنید؛


شنیدن خبر فوت حضرت امام خمینی(ره) تلخ‌ترین خاطره اسارت بود. البته چندین مرحله شایعه کرده بودند که امام فوت کرده تا روحیه بچه‌ها رو تضعیف کنند.
شب جمعه بود و مخفیانه در حال خوندن دعای کمیل بودیم که تلویزیون عراق صحنه‌ای از امام پخش کرد و نوشته: "خمینی در انتظار مرگ" در زیر تصویر بود، دعای کمیل شیرینی برگزار شد، صبح فردا اخبار ساعت 8 رادیو اعلام کرد که امام فوت کرد صحنه بسیار بدی بود، مدت 40 روز مراسم عزاداری و قرآن برگزار کردیم.
50 روز پس از فوت حضرت امام(ره)، منافقین بچه‌ها رو شناسایی کرده و از اونجا به کمپ 17 تکریت بردند که در اونجا با شهید ابوترابی هم بند شدم. شهید ابوترابی به ما گفته بود که ان شاءالله شهریور ماه آزاد شده به ایران بر می‌گردیم.

 


**خط امید بهشهر: شیرین‌ترین خاطره خود از دوران اسارت  رو بیان کنید؛


24 مرداد سال 69 بود که رفتم سلمانی تا موهای سرمو کوتاه کنم خطاب به آرایشگر که آزاده بابلی بود گفتم یعنی می‌شه این آخرین اصلاح سرم باشه؟
بعد از اصلاح به آسایشگاه اومدم تلویزیون در حال پخش کردن خبری از صدام بود که خبر آزادی اسرای ایرانی رو اعلام کرده بود. این لحظه شیرین لحظه اسارت بود.
میوه هشت سال جنگ و دو سال اسارت رزمنده‌ها با ورود آزادگان به ایران به ثمر رسید و مردم خستگی از تنشون بیرون رفت و استقامت و ایستادگی آزادگان باعث شد تا که مردم شهد شیرین پیروزی رو بچشند.


**خط امید بهشهر: فشارها و سختی‌های ایام اسارت رو چگونه تحمل می‌کردید؟


با توسل به ائمه معصومین علیهم السلام، خواندن قرآن، کلاس‌های آموزشی مثل سخنرانی، تئاتر، زبان و ...، مشورت دادن به همدیگر، به فکر هم بودن و وحدت انسجام بین اسرا باعث می‌شد که تا حدی فشار‌ها و شکنجه‌ها و سختی‌های اسارت  قابل تحمل شود.


**خط امید بهشهر: در چه تاریخی آزاد شدید؟


در تاریخ 4 شهریور 1369 پس از  5 سال اسارت در زندان‌های عراق آزاد شدیم و به ایران برگشتیم.


**ممنون از وقتی که به پایگاه اطلاع رسانی خط امید بهشهر دادید.

 



 

 

  

دیدگاه شما در مورد : شهید ابوترابی آزادی مارا پیش‎بینی کرده بود

شهید ابوترابی آزادی مارا پیش‎بینی کرده بود

  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • rss
  • آرشیو

 

 

مبلمان ماهور بهشهر