صفحه نخست

فرهنگ و هنر

اقتصادی

عمومی

حوادث

سیاسی

علم و فناوری

اجتماعی

ورزشی

اخبار
چاپ
اندر احوال مهلت دوماهه به استاندار جدید برای برنامه نویسی

سیاست معکوس تقدم انتصاب بر برنامه!

استاندار و سایر مدیران ارشد استان باید سازمانهای تخصصی را از مصیبت مدیران و نیروهای آویزان و چسبیده خارج کرده و کارها را به کاردان ها بسپارند.

کد خبر : 2907

تاریخ انتشار : 26/06/1392 - 17:15


سیاست معکوس تقدم انتصاب بر برنامه!

به گزارش خط امید بهشهر _ مازندرانِ امروز مثل نِیِ پر منفذی است که اگر از هر سوراخش بدمیم، نفیر و ناله ای جانسوز می شنویم که دلها را کباب و فضاهای ذهنی ما را خرابِ مصائبی می کند که می توانستند اتفاق نیافتند، اما هزار حیف از فرصت هایی که به آسانی حرکت ابرها از آسمان اقبال ما گذشتند و اما هرگز نباریدند و ما امروز به تعبیر امام علی(ع) در حسرت از دست دادن آن فرصت ها، اسفبار و غصه داریم! 

اظهارات نماینده محترم ولی فقیه در مازندران در خطبه های نماز جمعه ساری در مورخه ۲۲/۶/۹۲ مبنی بر غیرقابل توجیه بودن انتصاب عجولانه استاندار مازندران در حالی که در هیج زمینه ای مازندران از اولویتی در کشور برخوردار نبوده و نیست و نیز بخشی از سخنان وزیر محترم کشور در روز تودیع و معارفه استاندار قدیم و جدید مازندران و تداعی سیاست معکوس تقدم انتصاب بر برنامه مبنی بر دادن یک مهلت دوماهه به استاندار جدید برای برنامه نویسی و معلوم کردن اینکه استاندار جدید برای مازندران چه کاری می خواهد انجام دهد! و همچنین تقاضای استاندار جدید برای دریافت نظر صاحب نظران و کارشناسان و مجرّبان در اتاق فکر، حقیر را بر آن داشت که ضمن انتقاد از این تقدم و تاخر معکوس، به واکاوی شرایط مازندران پرداخته تا چراغی در تاریکی ها روشن نمایم:

۱-کشاورزی مازندران اعم از برنج کاری، گندم کاری، جوکاری، یونجه کاری، شبدرکاری، کلزاکاری، لوبیاکاری، سویاکاری، پنبه کاری، توتون کاری، چای کاری، ذرت کاری، جالیزداری، صیفی کاری و غیره که روزی می خواست قطب افتصادی کشور و یا حتی منطقه باشد و حتی با تصویب منع تغییر کاربری اراضی کشاورزی، صنعت مازندران را ذبح و رشد صنعتی مازندران را بطور وحشتناکی متوقف و دچار رکود کرده بودند، امروز به یک فعالیت اقتصادی کم درآمد و در برخی موارد زیان ده و خسارت آور مبدل شده که نه مکانیزه است و نه از سایر شرایط استاندارد کشاورزی جهان مثل همسطح سازی و یکپارچه سازی و زهکشی و سایر زیرساخت های مکانیزاسیون برخوردار است و از طرفی نه تنها از حمایت های مالی و برنامه ای دولت ها برخوردار نیست، بلکه با اتخاذ سیاست های سر درگم واردات محصولات مشابه کشاورزی مازندران از خارج کشور، انحراف مسیر تسهیلات بانکی، مدیریت بی ثبات، تصمیمات پُرنَوَسان و نیز بی سرو سامانیِ تعیین قیمت تضمینی محصولات کشاورزی در مقابل گرانی داده ها و هزینه های تولید، عملاً در تنگناهای فشارنده و خفه کننده ای است که حتی کشاورز فوقِ صبور مازندرانی را در برهه ای از ایام مجبور می کند تا جاده بین المللی هراز را مسدود  و در پارچه نوشته ای اعلام کند: هراز بسته است/ کشاورز خسته است!

۲-دامداری و دامپروری مازندران که امروز حتی نمی تواند پاسخگوی نیازهای یک کشتارگاه صنعتی در مرکز استان باشد و ما را با پدیده واردات دام زنده از دیگر استانها مواجه کرده است، قربانی سیاست های رفت و برگشتی دولتهایی است که روزی بر طبل خروج دام از کشور می کوبند و تنها راه نجات مراتع و جنگل های شمال را در نابودی تدریجی دام ها می دانند و حتی حاضر می شوند با تحمل هزینه های سنگین، برخوردهای پلیسی گاردهای حفاظت از جنگل، تشکیل آن همه پرونده های قطور و هزینه بر قضائی و احداث آن همه خانه های سازمانی در حاشیه جنگل ها، دامدارها را وادار و یا تحریک به خروج خود و دام از جنگل نمایند و روزی دیگر از زبان رئیس جمهور وقت در مجلس اعلام می کنند که تنها راه رونق اقتصادی کشور، استفاده از قابلیت ها و ظرفیت های جنگل برای توسعه دامداری و دامپروری است و امروز هم با صراحت می گویند که طرح خروج دام از جنگل، یک طرح اسرائیلی بود!

۳-باغداری مازندران که در اصل برداشتن یک گام سنتی توسط کشاورزان برای رهایی از پدیده کم درآمدی حرفه کشاورزی بود، علیرغم رونق های اولیه، روز به روز با پدیده های شکننده، آفات نابودکننده و هزینه های افزاینده در مرحله کاشت و داشت و برداشت مواجه شده و با واردات محصولات مشابه از کشورهای دور و نزدیک با پشتوانه ارزهای حمایتی و کاهش تعرفه های وارداتی، در طرفةالعینی به مصیبت کده ای تبدیل شده که حتی گاهی برای باغداران مازندرانی چیدن میوه ها از درختان به صرفه نبوده و مجبورند تا شاهد غم انگیز پوسیدگی میوه های انبوه روی درختان بوده و دست به ترکیب باغات خود نزنند و زائو را فی امان الله رها کرده یا در هنگام زا بمیرند و یا آن را به زایمان طبیعی دوران بربریت رها و بین مرگ و زندگی ریسک کرده و به انتظار معجزه یا مرگ تدریجی بنشینند  و یا آنچنان کارد به استخوان برسد که آن را به پائین ترین قیمت به دلالانی بفروشند که می دانند که همان میوه ها را در تهران و برخی استانها به چند برابر قیمت به فروش خواهند رساند!

۴-جنگل ها و مراتع مازندران نیز به روایات برنامه های مستندی که گاهی با همکاری همین سازمان های مسئول تهیه و از رسانه ملی هم پخش شده و می شود، آنچنان بیمارند که برخی ها از آن به مرده، برخی هم به جسد نیمه جان و برخی دیگر نیز به بیمار وخیم تعبیر و تشبیه کرده که در یک جمله همه متفق القول اند که از جنگل های بسیار انبوه مازندران، چیزی بیش از یک رگه نازک باقی نمانده و مرگ جنگل شمال در یک قدمی است و علت آن هم در چند دلیل مبرز خلاصه شده و بطور حتم عملکرد غلط و ویرانگر شرکت های بهره بردار، تجاوز سنتی و بدتر از آن تجاوز گسترده زمین خواران به حریم جنگل، قاچاق گسترده چوب، عدم صدور احکام حقوقی مناسب و یا بموقع در برخی پرونده ها و نیز استفاده غلط جنگل نشینان از این مواهب الهی در دلایل ذکر شده، مشترک است که مهم تر از صحت و سقم این دلایل، اعتراف به واقعیتی است که بالاخره از جنگل چیزی باقی نمانده است.

۵-اراضی کشاورزی مازندران نیز با لغو مصوبه شورای انقلاب مبنی بر ممنوعیت تغییر کاربری اراضی کشاورزی، که قرار بود گامی برای رونق صنعت و آن هم تحت مراقبت شدید محیط زیست و سایر نهادهای مسئول به شکل کاملاً حساب شده انجام پذیرد، امروز فربانی ویلاسازی و صنایع ویرانگری شده است که نه تنها درآمد و اشتغال و اعتبار خاصی را به مازندرانی اهداء نکرده اند، بلکه مطمئناً مازندران را به کویرستان جدید مبدل خواهند کرد و مازندران بی اعتبارتر از گذشته، خوابگاه کسانی خواهد شد که از استانهای صنعتی و شلوغ خواهان بکر بودن و سبزماندن ظاهری مازندران به عنوان یک استراحتگاه و تفرجگاه و تفریحگاه اند!

۶-شیلات و صیادی در مازندران به چند دلیل و ترجیحاً بخاطر فاصله مشهود با صید صنعتی مدرن و استفاده مشابه با سایر کشورهای حوزه خزر در بهره برداری اقتصادی از دریا و نیز ناتوانی با روند آلایندگی صنعتی و سنتی دریا عملاً دوران موفقی را پشت سر نگذاشته و حداقل به اعتبار وابستگی اقتصادی تمامی استانها و شهرهای ساحل نشین جهان به اقتصاد شیلاتی، ما می توانیم مدعی شویم که نقش شیلات مازندران اعم از صیدهای دریایی و یا توسعه های شیلاتی غیر دریایی مانند استخرهای پرورش ماهی و غیره در معیشت اقتصادی ساحل نشینان مازندرانی تاثیر مشهودی نداشته و گاهی هم به یک اشتغال زیان ده مبدل می شود و در غیر آن صورت هم بخاطر آمار پائین صید ماهی در برابر میزان سرمایه گذاری و وقتی که گذاشته می شود، عملاً حرفه پر درآمدی نیست و طرح های برون رفت از این حالت رکود نیز ارائه و یا خوب اجرا نشده و طرح های کوچکی مثل پرورش ماهی در قفس دریا نیز کاملاً معدود و سمبلیک اند و این در حالی است که استان های جنوبی و یا حتی همین استان گلستان با اتکاء به منابع معدود مثل سد وشمگیر و غیره فرسنگها از مازندران جلو افتاده اند.

۷-وضعیت و سرنوشت گل و گیاه، زنبورداری، گیاهان دارویی، محصولات گلخانه ای و سایر گرایشات مربوط به فعالیت های تخصصی در حوزه مأموریتی وزارت جهاد کشاورزی در مازندران در همین حال و هواست و طبیعی است استاندار جدید که خود یکی از فعالان همین حوزه کاری بوده است، اگر می خواهد کار موفقی را انجام دهد، اولین گرایش برنامه نویسی و برنامه ریزی خود را بایستی متوجه همین حوزه واستفاده از اندیشمندان و صاحب نظران در همین وادی نماید تا موفقیت های بعدی اش را نیز بتواند با همین میزان اشرافیت استارت بزند. 

۸-گردشگری مازندران با سه گرایش گردشگری، میراث فرهنگی و صنایع دستی در مصیبت بارترین شرایط به زیست نباتی خود ادامه می دهند و متاسفانه علیرغم کم اشتغالی ها و کم درآمدی ها و نیز عدم ساماندهی ها، کسی بیماری و کسالت و وخامت گردشگری مازندران را حس و یا اعتراف نکرده و حتی با آمارهای بالادست، می خواهند اینگونه وانمود کنند که همه چیز بر وفق مراد بوده و یا اینکه فاصله آماری چندانی با استانداردهای جهانی ندارند و همه این ها درحالی است که مازندران در این حوزه بدون هیج برنامه مدون و زیرساخت های مدرن و تازه، با ترانزیت ها و نیز اقامت های دهها میلیون نفری گردشگران داخلی و خارجی مواجه است و اگر کمی بجنبد و به خود بیاید، تا چه اندازه می تواند شکوفایی اقتصادی اش را به رخ اقتصاد ملی بکشد و خلاء های سایر بخش های اقتصادی اش را جبران کند؟!

مناطق هدف گردشگری، پلاژها و شهرکها و شهرهای ساحلی، تفریحگاهها و تفرجگاهها، پارکهای شهری و ساحلی و جنگلی،  در بعد گردشگری، اماکن و آثار ارزشمند باستانی و تاریخی مثل مساجد، امامزاده ها، بقاع، قصرها، پل ها، برج ها، باروها، قلعه ها، دیوارها، حمام ها، بازارها، کاروانسراها و سایر کاووش ها در حوزه میراث فرهنگی و نیز این همه مهارت های شوق انگیز در قالی و قالیچه بافی، گلیم بافی، جاجیم بافی، حصیربافی، سبدبافی، زنبیل بافی، کلاه بافی، جوراب بافی، چوقابافی، لباس بافی، لیف بافی، دستکش بافی، شمدبافی، نمدمالی، جاروبندی، گلسازی، دکورسازی،  صنایع چوبی، صنایع سنگی، صنایع فلزی و سایر سازندگی ها درحوزه صنایع دستی در ردیف همان بسترها و زمینه هایی است که تشکیلات گردشگری مازندران قدردان این سرمایه های سودآور و اشتغالزا نبوده و ما در این زمینه ها به گرد اصفهان و کرمان و خراسان و غیره نرسیده ایم!

۹-صنعت مازندران که پس از یک رکود ۲۷ ساله بخاطر مصوبه شورای انقلاب مبنی بر ممنوعیت تبدیل کاربری اراضی کشاورزی در مازندران وارد یک مرحله جدید شده و در حالی که دیگر استانها فرسنگها را طی کرده و بر خی از آنها تقریباً به خط پایان نزدیک شده اند، متاسفانه تازه به مازندران اجازه استارت داده اند که برخی ها از آن تعبیر به نوشداروی پس از مرگ سهراب کرده اند و در عمل هم همینطور شد و ثابت گردید که مازندران، آنچنان عجولانه و بی برنامه وارد این مقوله شده که اولاً اراضی کشاورزی را زیر پای صنعتی ذبح کرده که ناقص العضو و. نارس است و معلوم نیست به چه سرانجامی خواهد رسید و ثانیاً از صنعتی استقبال کرده که نه مادر است و نه آنچنان ضروری و حیاتی و درآمدزا و اشتغالزا که بطور نمونه می توان به همین شهرکهای صنعتی اکثر شهرها اشاره کرد که کلکسیون صنایع دم دستی اند و اعتبار صنعتی بالایی نداشته و از طرفی بسیار هم شکننده اند.

تعطیلی کارخانه ها و بیکارشدن شاغلین، کم درآمدی کارخانه ها، عدم راه اندازی کارخانه های بزرگ جدید، زمین های خالی و سوله های خالی و نیمه کاره و بعضاً رهاشده و نیز کثرت صنایع غیرکلیدی در شهرک های صنعتی و طبق ادعای اهالی، به همراه بسیاری از صنایع نابودگر اراضی کشاورزی مثل کارخانه آرین سینای ساری و صنایع آلوده کننده فضا مثل کارخانه آنتی بیوتیک ساری و صنایع غیربهداشتی مثل کارخانه های شیمیایی کروم کمیکال جاده گهرباران میاندرود و دهها مشکل قابل اعتناء در حوزه صنعت به همراه مشکلات قانونی و مدیریتی که بخش خصوصی برای سرمایه گذاری در این حوزه با آنها مواجه است، گریبانگیر صنعت مازندران است.

۱۰-مدیریت و قابلیت های منابع انسانی در مازندران شاید جدی ترین بحث حقیر در این یادداشت باشد، زیرا ریشه بسیاری از معضلات ذکر شده و ذکر نشده مربوط به سوء مدیریت و عدم استفاده درست از ظرفیت های کارشناسی، مهارتی، تجربی، فکری و مدیریتی فرهیختگان مازندرانی در عرصه های متنوع فعالیتی و مسلط کردن مدیران ناتوان در برخی از برهه های زمانی بر مازندران است که برخی از این عمل به سپردن بیمار به پزشکان ناشی تعبیر کرده اند که لاعلاجی های ظاهری بخاطر وخیم بودن حال بیمار نیست، بلکه مربوط به طبیب نماهایی است که بیهوده و با پارتی و توصیه های غیرمشروع بر کرسی های مدیریتی و کارشناسی تکیه زده اند!

کوتوله هایی که ذاتاً کوتوله پرورند و نمی توانند در سرزمین قدبلندها عرض اندام کنند، گالیورکشی راه انداخته و مازندران را با سرزمین لی لی پوت ها اشتباه گرفته و سقف های زندگی را پائین آورده و چشم اندازها را کوتاه می کنند و از این لحاظ هیچ دولتی نباید به اندازه حتی یک اداره کل و یا اداره، به چنین ناتوانانی جا داده و ذهنیت های منفی را تعمیم بخشند و یقیناً مازندران هم در گذشته مورد هجوم سفارشی چنین مدیرانی قرار داشته و هم در آینده شاهد هوس مسئولیت اینگونه افراد خواهد بود و اینجاست که باید تاکید کرد که کمترین غفلت ها می توانند بزرگترین حسرت ها را تولید کنند!

توصیه مشهودم در این رابطه به مدیر ارشد استان، تکرار توصیه وزیر کشور یعنی مدیون نبودن به هیچکس و توصیه ناپذیری های غلط از همه کسانی است که با مهره چینی های غلط، خودشان را خلاص، اما دمار از مازندران و شهروندان مازندرانی در می آورند و در مرحله دوم تاکید می کنم که استاندار و سایر مدیران ارشد استان باید سازمانهای تخصصی را از مصیبت مدیران و نیروهای آویزان و چسبیده خارج کرده و کارها را به کاردان ها بسپارند.

به هر حال فراتر از طرح تعصبات شهری در خصوص هویت های زادگاهی و سازمانی مدیر و مدیران ارشد و با توجه به جمیع جهات از جمله تقوای الهی، شایسته سالاری و کاربلدی، انقلابی گری، ولایی بودن، ارزشی بودن، برخورداری از فرهنگ ایثار و شهادت و مردمی بودن راهکارهای ذیل ارائه می گردد:

۱-انتصاب مدیران کارآمد و خلاق و امیدآفرین

۲-پیگیری راه اندازی سازمان عمران سواحل شمال

۳-افزایش سهم برخورداری مازندران از بودجه و اعتبارات ملی

۴-ارزیابی عملکرد مدیران

۵-بازیابی قابلیت های سازمانها

۶-پیدا واکردن گره های کور،

۷-عدم اعتماد مطلق به مدیران منصوب

۸-برقراری رابطه شنیداری با رسانه ها اعم از رسانه ملی و رسانه های مجازی و مکتوب

۹-راه اندازی اتاق فکر و هم اندیشی و کرسی های آزاداندیشی

۱۰-ایجاد کارگروههای تخصصی و ارائه و اجرای طرحهای ضربتی جهت تحقق حماسه اقتصادی

۱۱-پرهیز از انتصابات جناحی و رفاقتی و باندی و همزادگاهی

۱۲-پرهیز از مقابله با منتقدان دلسوز و دارای راهکار

۱۳-گسترش مدیریت ارشد عملیاتی و میدانی بجای مدیریت ستادی

۱۴-استفاده از قابلیت های کارشناسی حوزه ها و دانشگاهها

۱۵-توجه همزمان به اقتصاد و فرهنگ

۱۶-حذف واسطه های غلط بین مدیر ارشد و مدیران متصل

۱۷-برخورداری از روحیه مردمی و محروم نوازی و ارتباطات دوسویه و رفت و برگشتی با مردم

۱۸-توجه به جوانان و سامان دادن به نیازها و زندگی آنها پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه

۱۹-توجه به بانوان و پیگیری مشکلات آنان در حوزه اشتغال، ازدواج و سایر حقوق تضییع شده از آنها

۲۰-سیاستگذاری در حوزه معضلات اجتماعی مثل اعتیاد، شرارت، سرقت، قاچاق، مناطق بدنام و غیره

۲۱-توجه به روستاها و روستا نشین ها و اعتلای سطوح رفاهی روستاها جهت معکوس کردن روند مهاجرتها

۲۲-چانه زنی و لابی گری در سطوح مدیریت های ستادی کشور و بازگرداندن مازندران به جایگاهی معتبر

کلیه موارد ذکر شده و مواردی از این قبیل، کف انتظارات ما از مدیر ارشد و تیم مدیریتی ایشان در حلقه های اول و دوم و سوم است که قرار است با ایشان کار و همراهی کنند و ما نیز به عنوان رسانه ضمن همفکری، مراقبت و ارزیابی از عملکرد مدیران را از رسالت های خود دانسته با اطلاع رسانی های به موقع، مانع از غفلت هایی خواهیم شد که گاهی در حیات خلوت ها اتفاق می افتد! پس یا علی! شب دراز است و قلندر بیدار!

در پایان تاکید می کنم که مازندران در غالب زمینه ها از جمله سازمان های آموزشی و فرهنگی و اطلاع رسانی با این همه مشکلات حل نشده و گریبانگیر، سازمان های اجتماعی و ورزشی با وضعیت حاضر که نمی توانند پاسخگوی نیازهای جوانان باشند، سازمان های عمرانی و رفاهی که مازندران را در حل مشکلات راههای غیراستاندارد و حادثه آفرین و خیابان های ترافیک زا و خدمات ناقص و رفاه نارس، ناتوان معرفی می کنند، سازمان های اقتصادی و خدماتی که شهروندان مازندرانی را دچار چالش های مالیاتی، درآمدی، اشتغالزایی، سرویس گیری های مربوط به آب و برق و گاز و تلفن و اینترنت و غیره کرده اند، بانک ها با آن همه خطاهای سیاستگذاری و اجرایی، بیمه ها و دهها عنوان ریز و درشت دیگر بشدت نیازمند بازنگری، رشد و اصلاح امور و تغییر و تحولات مدیریتی است و قطعاً در یادداشتهای بعدی به آنها هم پرداخته می شود و البته از سایر سنگرنشینان جبهه قلم نیز انتظار می رود که نظر به مشکلات عدیده ای که مردم مازندران با آن دست و پنجه نرم می کنند، با چنین گرایشاتی وارد میدان شده و با تجلیل از سیاست های ضربتی دولت تدبیر و امید، از تطویل ماه عسل مدیران و یا تمدید آن در قالب تبریکات، تعارفات، تملقات و تعلقات و نیز حاشیه سازی ها، گیردادن ها و بهانه گیری هایی که ذائقه های عمومی را تلخ و ناامیدی ها را ترویج می کنند، جلوگیری نمایند.

صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه


منبع : بلاغ

 

 

  

دیدگاه شما در مورد : سیاست معکوس تقدم انتصاب بر برنامه!

سیاست معکوس تقدم انتصاب بر برنامه!

  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • rss
  • آرشیو

 

 

مبلمان ماهور بهشهر