صفحه نخست

فرهنگ و هنر

اقتصادی

عمومی

حوادث

سیاسی

علم و فناوری

اجتماعی

ورزشی

اخبار
چاپ
روایت فداکاری معلم بهشهری در گفتگو با خط امید؛

درس ایثار و فداکاری را از همسر شهیدم آموختم / خودم هم درگیر این بیماری بودم

من که خودم از گذشته درگیر این بیماری بودم و تا امروز که نزد شما هستم، با این بیماری دست و پنجه نرم می‌کنم درک می‌کردم که چه شرایطس سختی داره، از نظر روحی آرامش کردم و به سر کلاس فرستادم.

کد خبر : 22515

تاریخ انتشار : 13/02/1394 - 13:17


درس ایثار و فداکاری را از همسر شهیدم آموختم / خودم هم درگیر این بیماری بودم

به گزارش خط امید، به مناسبت هفته معلم با یکی از معلمان فداکار و نمونه بهشهری به گفتگو نشستیم که هزینه‌های درمان بیماری دانش آموز خود را پرداخت کرد، که این گفتگو را در زیر می خوانید:


خط امید: سلام هفته معلم مبارک، لطفا خودتون رو معرفی کنید و بفرمایید چند سال به شغل شریف معلمی مشغول هستید؟


سلام ممنون، اینجانب زهرا یعقوبی هستم با 28 سال سابقه خدمت در اداره آموزش و پرورش که هم اکنون در مجتمع شهید مطهری منطقه گلوگاه، با مدرک فوق لیسانس مدیریت آموزشی به عنوان معاونت مشغول هستم.

همچنین سعادت این رو دارم که همسر شهید علیرضا عبادیان هستم. ایشون کارمند نیروگاه شهید سلیمی نکا بودند که در ایام دفاع مقدس و در سال 64 ، در جریان عملیات والفجر هشت به شهادت رسید.

خط امید: چرا شغل معلمی رو انتخاب کردید؟


همه ما می‌دونیم که معلمی شغل انبیاست و معلمان ما الگوی خودشونو پیامبران میدونن به خصوص حضرت رسول(ص) که چه فداکاری هایی رو برای هدایت امت اسلامی انجام دادند و چراغ راه امروز ما شدند. اگر امروز معلم در عرصه کار خودش ایثار و فداکاری نداشته باشه نمی‌تونه به دانش آموزش این ایثار و فداکاری رو آموزش بده.
معلمان سرداران عرصه علم و دانش هستند، همه ما می‌دونیم که معلمی شغلی نیست به جز عشق، خب همه می‌دونند که معلمی شغلی نیست که اونو به خاطر پول و مزایا انتخاب کنید، باید در وجود شما عشقی وجود داشته باشه، قطعا معلم هم درد خودش رو داره و هم درد جماعتی که با اونها کار انجام می‌ده و چنین ویژگی‌ای فقط در وجود این قشر از جامعه بسیار نمایان است.


خط امید: یکی از دانش آموزان شما، چند سال گذشته دچار مشکلی شد که با فداکاری شما مشکل این دانش آموز برطرف شد میشه کمی در مورد این موضوع توضیح بدید؟


در سال تحصیلی 87-88 در پیش دانشگاهی الزهرا  بهشهر معاون مدرسه بودم، یک روز متوجه شدم که پس از پایان ساعت استراحت و خوردن زنگ کلاس، دانش آموزی به نام مریم که از دانش آموزان با انضباط مدرسه هم بود، زیر درختی نشسته و به شدت در خود فرو رفته بود.

رفتم کنارش و با ترفندهای خاصی موفق شدم تا از زیر زبونش بکشم که مشکلش چی هست، بالاخره سر صحبت با من رو باز کرد با نهایت ناراحتی از وجود غده‌هایی در زیر بغل خودش خبر داد، من که خودم از گذشته درگیر این بیماری بودم و تا امروز که نزد شما هستم، با این بیماری دست و پنجه نرم می‌کنم درک می‌کردم که چه شرایطس سختی داره، از نظر روحی آرامش کردم و به سر کلاس فرستادم.

 

همون موقع بود که با خودم فکر کردم و تصمیم گرفتم تا با یکی از دانش آموزان قدیمی خودم که امروز متخصص امور بانوان هست، مشورت کنم، پس از تماس و هماهنگی‌های لازم، با مریم انجام دادم، با هم رفتیم مطب دکتر، پس از انجام معاینات، وجود غده تایید شد و دکتر تاکید کرد که در صورت عدم درمان به موقع، این غدد بدخیم شده و سلامتی بیمار رو به خطر میندازه.

 

از طرف دیگه مریم عضو خانواده‌ای کم بضاعت بود، مریم یکی از 5 فرزند خانواده بود بطوری که استتاعت مالی اونها به حدی ضعیف بود که گاهی کرایه اومدن به مدرسه از یکی از روستاهای اطراف شهر رو نداشت چه برسه به هزینه ویزیت پزشک و درمان و جراحی.

 

حالا این دانش آموز با مشکل جدیدی مواجه بود. چون مادرش هم از ماجرا کاملا بی اطلاع بود، نیاز بود که مادر مریم در جریان امور قرار بگیره چون این موضوع رو حق مادر مریم می‌دونستم، یک روز با مریم هماهنگ کردم و باتفاق اون رفتیم پیش مادر مریم و اون رو در جریان امور مربوطه قرار دادم.

 

پس از هماهنگی‌های انجام شده، و مراجعه مجدد به پزشک، تاریخ جراحی مشخص شد، روز جراحی فرا رسید، مریم جراحی شد؛ پشت در اتاق عمل بیمارستان از خداوند منان می‌خواستادم که این دختر که از جمله دانش آموزان باهوش و خوب مدرسه بود و بسیار سن کمی داشت رو شفا بده.

 

یادم میاد پس از پایان عمل، دکتر گفت که  شخصا غد برداشت شده رو به آزمایشگاه پاتولوژی می‌برم تا سریع‌تر جواب بگیرم؛ چون سن بیمار خیلی کم بود.

 

پس از فراهم کردن فضای لازم برای مریم ومادرش، به علت خستگی زیاد به بهشهر برگشتم. در حال استراحت بودم که از مطب دکتر تماس گرفتند. دکتر شخصا با بنده صحبت کرد و بسیار خوشحال که نمونه آزمایش مریم نشون میده که غده خوش خیم بوده و و تاکید کرد اگر در درمان این بچه کوتاهی انجام می‌شد ممکن بود با درمانی طولانی مدت و کم اثر و حتی خطر مرگ مواجه می‌شد.

 

خط امید: خانواده مریم بی بضاعت بودند، هزینه‌های عمل چطور پرداخت شد؟


هزینه های درمان مریم رو خودم پرداخت کردم چون خودم دچار این بیماری هستم و سختی این بیماری رو تحمل میکنم، میدونستم که اون روز اون بچه چه رنج و دردی رو تحمل می‌کرد.
 

خط امید: الان چه حسی دارید؟

خوشحالم و خدارو شاکرم که اون اتفاق افتاد و رنجی از زندگی یک دانش آموز ممتاز کم شد و بیماری اون درمان شد.
 

خط امید: الان با مریم در ارتباط هستید؟الان حالش چطوره؟

به صورت مستمر خیر، اما هر چند تلفنی با هم صحبت می کنیم و الان کاملا سالم و سلامت در حال زندگی است.
 

خط امید: از همسرتون بگید.

همسرم شهید علیرضا عبادیان مسئول کارگاه نیروگاه شهید سلیمی نکا بود و به دلیل تسلط بر زبان آلمانی که داشت تنها کسی بود که نقش مترجمی مهندسان آلمانی که مشغول ساخت نیروگاه بودند رو ایفا می‌کرد.اما به شدت اصرار داشت که به مناطق عملیاتی بره چون تاکید داشت امروز وقته جنگ هست و باید رفت و اونجا خدمت کرد.
 

 خط امید: خاطره‌ای از ایشون دارید؟

در سال 60، زمانی که ایشون در حال عبور از واحد تعمیرات به کارگاه بود، متوجه نشت شدید گاز از لوله شد که با کوچکترین جرقه‌ای، انفجار بسیار شدیدی اتفاق می‌افتاد و نیروگاه نابود می‌شد، خوش رو به داخل محفظه رسوند و شیر باز اون لوله رو بست اما در اثر استنشاق اون حجم گاز، دچار مسمویت شدید شد که با کمک همکاران به بیمارستان انتقال پیدا کرد و 2 روز در icu بود تا مسمومیت ایشون بهبود پیدا کرد.

 

شرکت توانیر به خاطر این فداکاری اون زمان که حقوق ایشون 4000 توان بود، به ایشون 20000 تومان پاداش ولی ایشون بدون اینکه به من بگه تا مبادا در دل ایشون شکی بندازم، اون پول رو جهت کمک به مناطق عملیاتی فرستاد.

 

اگر در زندگی درسی از ایثار و فداکاری یاد گرفتم، اون رو مدیون شهدایی چون عبادیان‌ها هستم. قطعا معلمان هم این درس فداکاری رو مدیون پیامبران و امامان و شهدا هستند.


خط امید: صحبت پایانی خود رو بفرمایید.


در خاتمه مجددا ضمن تبریک به مناسبت هفته معلم، خسته نباشید می‌گم به همه‌ی دبیران ایثارگر و فداکاری که یک سال نمونه اند و یک عمر ماندگار.

 



 

 

  

دیدگاه شما در مورد : درس ایثار و فداکاری را از همسر شهیدم آموختم / خودم هم درگیر این بیماری بودم

درس ایثار و فداکاری را از همسر شهیدم آموختم / خودم هم درگیر این بیماری بودم

  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • rss
  • آرشیو

 

 

مبلمان ماهور بهشهر