صفحه نخست

فرهنگ و هنر

اقتصادی

عمومی

حوادث

سیاسی

علم و فناوری

اجتماعی

ورزشی

اخبار
چاپ
گفتگوی خواندنی خط امید با پدر شهیدان رضیعی:

گریه برای شهدا زمانی است که بی بندو باری حاکم شود/مسئولین به فکر باشند+عکس

وقتی خبر شهادت پسرم را شنیدم خانمم گفت:صبور باش گریه برای شهدا زمانی است که بی بندو باری و بی عدالتی حاکم شود.

کد خبر : 1714

تاریخ انتشار : 02/05/1392 - 12:10


گریه برای شهدا زمانی است که بی بندو باری حاکم شود/مسئولین به فکر باشند+عکس

به گزارش خبرنگار خط امید، پدر شهيدان رضيعي را بارها ديده بودم همواره با رويي گشوده بوده و چيز ديگري از ايشان در ذهن ندارم در دیدار امروز هم همچون هميشه با چهره اي بشاش به استقبال آمد اما  اين بار با توجه به ماه رمضان نورانيت بيشتري را در چهره اش ميتوانستم ببينم ، حس غريبي داشتم وقتي وارد خانه شدم خانه پر بود از عكس حجت و ابوالفضل شهيدش، با شور و ذوق فراواني از دو فرزند شهيدش مي گفت؛ آنچنان خوشحال بود كه عكس را يكي يكي نشانم مي داد و مي گفت: اينجا حجت كشتي گرفته و حريفش را به زمين زده بود، اينجا حجت براي مدال گرفتن روي سكو رفته، اين عكس رو كه مي بيني ابوالفضل و دخترش است اين من هستم با دختر ابوالفضل...

خط امید : شهیدان رضیعی

با تمام اين حرف ها و اشتياق به گفتن از شهدايش من بغض نهفته اي را در دلم نگه داشتم تا اين پدر با همان حال و هواي خود و بدون تصرف اشك هاي من از فرزندانش بگويد.
 
امروز حجت و ابوالفضل در بازي با دشمن و در ميدان جنگ هم پشت دشمن را به خاك ماليده اند و ما بايد  افتخار كنيم كه در شهري و مكاني نفس مي كشيم كه صدها شهيد با گذشتن از خود، خانواده و اميالشان آزادي را براي ما به ارمغان آورند.
 
از پدرشهيدان رضي مي خواهم كه مادر شهيدان هم باشد و حاج خانم مي آيد؛ خانمي با چادري گلدار و لبخندي بر لب.
 خط امید : شهیدان رضیعی
شباهت عجيبي به شهيد حجت الله دارد، نگاهش مي كنم و صحبت هايمان را آغاز مي كنيم به پدر شهيدان رضیعي مي گويم چقدر شبيه شهيد حجت است مي‌خندد و مي‌گويد: خوب مادرش است  و باز مي گويد آري شباهت زيادي به حجت دارد.
 
حجت الله و ابوالفضل دو فرزند صحبت الله رضيعي از بهشهر هستند كه حجت الله 18 ساله در 13/12/65 در منطقه عملیاتی شلمچه و ابوالفضل 22 ساله در 9/4/66 در منطقه ماووت عراق به شهادت رسيد.
 خط امید مصاحبه با پدران شهید رضیعی
پدر شهيدان رضيعی در رابطه با چگونگي خدمت در زمان جنگ و شهادت فرزندانش گفت: من و ابوالفضل و حجت الله هر سه از نيروهاي سپاه  و در جبهه بوديم من در واحد مهندسي، ابوالفضل اطلاعات عمليات و حجت الله كه بعدها فهميديم در سپاه بوده است در گردان ويژه شهدا بوده و در زمان شهادت در گردان محمد باقر(ع) لشگر 25 كربلا خدمت می کرد.
 
وي  مي گويد: ابوالفضل در سال 60 تخريبچي بود در جزيره مجنون روي مين رفت و تركش های فراوانی را مهمان بدن خود کرد و در سري دومي كه اعزام شد به عنوان غواص بود؛ حجت الله هم 8 ماه بود كه رفته بود جبهه البته من به دليل اينكه مادرشان تنها بود به حجت گفتم كه نرو جبهه كه او هم از طريق بچه هاي ياسوج رفته بود و بعد هم كه به بهشهر آمد و من راضي شدم كه از همين جا اعزام شود.
 
من در كربلاي 5 مجروح شدم و مرا براي درمان به بيمارستان بندر انزلي آورند و از آنجا نيز به بيمارستان بهشهر انتقال دادند و بعد از دوران نقاهت به جبهه برگشتم  و زنگ زدم و  به حجت الله گفتم، پسر نرو مادرت تنهاست اما مادرش گفت: حجت با كاروان والفجر 6 حركت كرد در گردان محمد باقر(ع) لشگر 25 كربلاي مازندران در شلمچه با فرماندهي سردار شهيد بلباسي بود كه در اين عملیات  فرمانده شان به شهادت مي رسد .
 
رزمنده ها و دوستان حجت در گهرباران نقل مي كنند كه ما بعد از شهادت فرمانده راه را گم كرديم و بعد از مدتي راه را پيدا مي كنند و حجت كه مجروح شده بود رو به هم رزمانش گفت: من ناقص هستم جلو حركت مي كنم اگر من رسيدم شما بياييد و گرنه بيايستيد ، حجت با آرپي جي حركت مي كند و تيربارچي بعثي او را مي بيند و به رگبار مي بندد و حجت به شهادت مي رسد و براي ما هم جسم حجت را كامل نياورند نصف بدنش نبود....
 
يادم مي آيد آن شب كه جسد حجت را آوردند بهشهر 12 شهيد داشت من و حاج خانم رفتيم براي ديدن جنازه من به بچه ها گفتم اگر ممكن است ما آخرين نفر باشيم گفتند چرا؟ گفتم مي ترسم حاج خانم تحمل نداشته باشند و چيزهايي بگويند مردم عادي نباشند بهتر است اما وقتي حاج خانم جسد حجت را ديد گفت: "خدايا من شهيد را در راه تو دادم اما اگر كسي به خون شهيد خيانت كند تا قيامت از او نمي گذرم."
 
پدر شهيدان رضيعي در رابطه با اعزام آخر ابوالفضل گفت: بعد از چهلم حجت ابوالفضل گفت كه مي خواهد برود البته من از لشگر نامه گرفته بودم كه نرود و بماند اما خودش اصرار داشت كه برود، روز اعزام وقتي سوار اتوبوس مي شد چندين بار داخل اتوبوس رفتم و پياده شدم و بوسيدمش انگار به من الهام شده بود كه اين ديدار آخر است، همسايه ها كه اين صحنه را مي ديدند گفتند حاج آقا چقدر داخل اتوبوس مي روي و بر ميگردي؟ اما به من الهام شده بود كه ديگر فرزندم را نمي بينم.
 
ابوالفضل در ماووت عراق به شهادت رسيد. مي گويند پاتك سنگيني از سوي دشمن در منطقه زده شده بود و آنان مقابله جانانه اي انجام داده بودند وقتي به پشت كوه رسيدند بچه هاي ديگر در حال واليبال بازي كردن بودند.
 
 
دوستان ابوالفضل گفتند كه برويم چيزي بخوريم كه ابوالفضل گفت: من خاكي ام اول لباس هايم را بشويم ميام كه هنگام شستن لباس ديده بان عراقي ها متوجه شد و منطقه را با کاتیوشا بمباران مي كنند كه ابوالفضل شهيد شد و داخل آب مي افتد و 4 نفر شهيد و 9 نفر مجروح شدند كه شهيد احساني تيرتاش نيز با آنان بوده است.
 
شب شهادت ابوالفضل من و مادرش خواب ديده بوديم و صبح هم دختر ابوالفضل روسري سياهي كه سر مادر بزرگش بود را برداشت و بر سرش كرد و من از همان جا انگار الهام شده بودم كه ابوالفضل شهيد شده و ديگر نيست.
 
زنگ زدم اهواز از بچه ها سراغ ابوالفضل را گرفتم گفتند رفته ماموريت گفتم چرا راستش را به من نمي گوييد كه ديدم گفتند حاج آقا ابوالفضل مجروح شده، اما من كه مي دانستم شهيد شده طاقت نياوردم و رفتم منزل يكي از هم رزمانش آقاي فلاح در همين بهشهر، به دوستش گفتم چرا نگفتي ابوالفضل شهيد شده ...؟ديدم دوستش زد زير گريه و من مطمئن شدم كه ابوالفضل هم شهيد شد و به حجت پيوست.
 
توان اينكه به مادر ابوالفضل خبر شهادت دومين فرزندش را بدهم نداشتم، البته جسد شهيد احساني را آورده بودند اما جسد ابوالفضل را به سنندج فرستاده بودند، بالاخره با همراهي آقاي مهدوي يكي از همسايه هايمان براي تحويل جسد به تهران رفتيم(البته به مادر ابوالفضل گفتيم براي كاري به تهران مي رويم) هنگام حركت رفتم ساري و از سردار شهيد طوسي چند تا كوپن بنزين گرفتم و به معراج شهدا رفتيم كه گفتند ابوالفضل را با يك آمبولانس به بهشهر فرستنادند و ما دوباره برگشتيم.
 
بين راه رفتم منزل باجناقمان و خواهر زنم را گرفتم تا او آرام آرام خبر را به همسرم بدهد. حاج آقا به اينجا كه مي رسد اشك امانش نمي دهد و انگار به ياد روزهاي بي ابوالفضلي مي افتد و با قطرات اشكي كه از چهره اش سرازير شده مي گويد: نمي توانسم به حاج خانم بگم كه ديگر ابوالفضلي نيست تازه حجت را از دست داده بود. با نگراني از احوال حاج خانم به بهشهر رسيدم. حاج خانم دوست مداحي داشت بنام خانم وفايي كه صميمي بودند به سراغ او رفتم و او را هم همراه خودمان آورديم البته ايشان را اول در منزل همسايه مان گذاشتيم تا خودشان بيايند.
 
خانم وفايي بعد از دقايقي آمد و به حاج خانم گفت كه براي حجت اينقدر بيقراري نكن ممكنه فردا بگن شوهرت شهيد شده و يا اينكه ابوالفضل شهيد شده ...!من در اين لحظه با دو دستم بر سرم زدم ديدم خانمم از پشت دستان مرا گرفت و گفت: " چرا همچين كاري مي كني خجالت بكش صبر داشته باش." و من براي صبري كه خداوند به حاج خانم براي شهادت دو فرزندش داده بود سجده شكر به جا آوردم.

خط امید:مصاحبه با پدر شهیدان رضیعی
 
حاج آقا مي گويد پنج شنبه ابوالفضل را آورديم و قرار شد جمعه مراسم تشييع و دفنش را برگزار كنيم چون اقوام از شهرهاي ديگر بودندو بايد مي رفتند اما در اين ميان بنياد شهيد اجازه تشييع نمي داد و مي گفتند حتما" بايد دوشنبه تشييع شود و تمام تلاش ما كارساز نبود و بر همان اساس تشييع شد.
 
وي ادامه داد: در همه اين زمان ها همسرم بسيار صبوري كرد و من شرمنده تمام زحمات و تحمل ايشان در گذشته و حال هستم. " من از روي حاج خانم خجالت مي كشم بايد اعتراف كنم كه صبوري حاج خانم مرا تا كنون نگه داشته است"
 خط امید : مصاحبه با پدر شهیدان رضیعی
 
الان حجت و ابوالفضل در قطعه شهداي بهشت فاطمه بهشهر آسوده آرميده اند و من و مادرش هم براي خودمان در كنارشان قبر گرفته ايم تا در كنار آنان آرام بگيريم.
 
قمر باداهنگ مادر شهيدان رضيعي نيز در رابطه با ارتباط حجت و ابوالفضل با یکدیگر مي گويد: اين دو فرزندم علاقه بسيار شديدي به يكديگر داشتند و لحظه اي نبود که با هم نباشند تا جايي كه روزهاي جمعه كه پدرشان و آنان به نماز مي رفتند پدرش با موتور مي رفت و به آنها مي گفت يك نفرتان مي تواند با من بيايد آنها مي گفتند اگر سه نفره برويم مي آييم وگرنه خودمان مي آييم.
 
 
ابوالفضل و حجت هميشه با هم بودند جبهه رفتنشان هم همينطور بود تا جايي كه بعد از رفتن حجت، ابوالفضل طاقت نياورد و رفت و به برادر شهيدش پيوست.
 
مادر شهيدان رضيعي در لابلای حرفها از وضعیت نامناسب حجاب در جامعه گلایه کرد و گفت: شهدا رفتند تا ما در امنيت زندگي كنيم و بايد خون شهدا را پاس بداريم اما متاسفانه وضعيت حجاب جامعه اسفناك است و ما اين وضعيت را قبول نداريم البته اكنون وضع به گونه اي شده كه امر به معروف و نهي از منكر هم جواب نمي دهد چندین بار به دختران بد حجاب تذکر دادم ولی علنا" مي گويند: آمديم ببينيم فضول كيه!! البته اين افراد چون برخوردي نديدند پشتشان گرم است و حتي آناني كه بازداشت شدند هم برايشان فرقي نكرده و اين بازداشت اهرم نگه دارنده برايشان نبوده است.

 

وي با بيان اينكه برخي افراد با هر لباسي بر سر خاك شهدا تفريح مي كنند اظهار داشت: از وضع فعلي جامعه راضي نيستم بارها گفته ايم كه ماموري، سربازي جلوي درب  گلزار شهدا قرار دهند تا از ورود  افراد بد حجاب به گلزار شهدا جلوگيري شود اما متاسفانه اين عامل بازدارنده وجود ندارد، من از مدل هاي بي بندوباري جامعه راضي نيستم و نگرانم، مسئله حجاب و عفاف در جامعه به چند نفر نيست بلكه همه دستگاه قضايي و انتظامي بايد وارد شوند و برخورد كنند مسئولين بايد پاي كار باشند.
 
حاج آقا در ادامه حرف هاي حاج خانم مي گويد: اگر ما به اسلام، دين و روحانيت اعتقاد داريم بايد به دستورات ديني عمل كنيم كه متاسفانه در اين رابطه مسئله حجاب و عفاف در جامعه به قهقرا رفته است.
 
پدر شهید افزود:من در زمان شهادت فرزندانم گريه نكردم بلكه مي خنديدم كه مقام شهادت نصيب حالشان شده است و همان زمان هم مي گفتم: " نبايد بر شهدا گريه كنيم بلكه بايد زماني گريه كنيم كه بي بندوباري و بي عدالتي حاكم شود"  و اكنون اگر به داد جامعه نرسيم بايد بر اين اوضاع و احوال گريه كنيم.
 
وی بیان داشت: بايد نيروي انتظامي قوي شود و از او حمايت شود و بايد قانون عملياتي شود كه متاسفانه در برخي از موارد قانون بدرستي رعايت نمي شود. شايد در برخي از موارد قانون كمرنگ شده است اما همه ما بايد  بدانيم كه آزادي يعني تفريح، شادي و دين را در كنار هم داشتن و آزادي با بي بندوباري فرق دارد.
 
پدر شهيدان رضيعي تصریح کرد: " من منتي بر كسي ندارم فرزندانم را در راه اسلام، قرآن و رهبري و جامعه دادم اما خواهش مي كنم شئونات اسلامي را رعايت كنند؛ شئونات اسلامي تنها حجاب نيست بلكه انصاف، عدالت، راستگويي و همه و همه خوبي ها مصداق شئونات اسلامي است، بايد تمرين كنيم تا از ديگران ضعف نگيريم و وحدت داشته باشيم."
 
پدر شهيدان رضيعي در خصوص وضعيت معيشت مردم گفت: وضعيت فعلي نسبت به زمان گذشته و طاغوت،  بسيار خوب است اما زياده خواهي در جامعه وجود دارد و اين مسئله آزار دهنده است كه بايد قانع باشيم و بايد نسبت به هم ترحم داشته باشيم و از گران فروشي، كم فروشي و اذيت و آزار بپرهيزيم.
 
صحبت الله رضيعي پدر شهيدان رضيعي در بهشهر معتقد است كه انتخابات گذشته بهترين و آرام ترين انتخابات در طول انقلاب بوده است و مردم ولايتنمداري خود را ثابت كردند.
 
وي با تبريك به تمام كانديداهاي شركت كننده و رييس جمهور منتخب حجت الاسلام روحاني گفت: من دست برادري به رييس جمهور منتخب مي دهم ولی اميدواريم جناب آقاي روحاني به گفته هاي خود عمل كند و همه را يكي بداند و همه ما بايد بدانيم كه اگر اختلاف باشد مردم ضرر مي كنند و دشمن شاد مي شود.
 
از پدر شهيدان رضيعي در رابطه با ولي فقيه مي پرسيم و مي گويد: تمام زندگي من فداي رهبري است حاضرم صدها بار بميرم و آقا زندگي كند، نعمت ولي فقيه نعمت بزرگي براي جامعه ما است.
 
مي گويم حاج آقا، رهبر را زيارت كرده ايد: مي گويد: از طرف بنياد شهيد كه ما را نبردند اما از طريق سپاه به ملاقات آقا رفته ام و از نزديك چهره زيبايشان را زيارت كردم؛ يك باري هم با بچه هاي سپاه مراسمي بوديم كه من آمدم و بعدها فهميدم كه تعدادي از آنهايي كه مانده بودند به زيارت حضرت آقا نائل شدند و من از اين قافله عقب ماندم.
 
پدر شهيدان رضيعي با بيان اينكه از طريق بنياد شهد تا كنون نه در سفرهاي رهبري بوده ام و نه در سفر رياست جمهوري افزود: متاسفانه با توجه به اينكه دو فرزندم شهيد شده اند و خودم نيز جانبازم اما تا كنون در اين رابطه از سوي بنياد دعودت نشده ايم.
 
مادر شهيد در ادامه سخنان حاج آقا مي گويد: ولي فقيه نگه دارنده وستون اين انقلاب است من دو فرزندم را در راه انقلاب و رهبري فدا كردم و اميدواريم كه فرزندان ديگرم كه سه پسر و يك دختر هستند باشند و از جامعه و نظام دفاع كنند.
 
وي در رابطه با چگونگي تربيت فرزندان خود مي گويد: براساس اسلام، دين و قرآن عمل كردم همين و كار ديگري انجام ندادم؛ البته احساس مسئوليت نيز در قبال فرزندانم داشتم كه خدا را شكر پدرشان نيز با لقمه حلال و رزق و روزي حلال ، كمك كار من در تربيت درست و اسلامي آنان بود.
 
وي گفت: شهدا هميشه با ما هستند و نام و ياد و خاطره شان لحظه اي از ما دور نيست و حالا هم گاهي اوقات كه مي خواهم بچه را صدا كنم اول اسم پسر بزرگ شهيدم را صدا مي زنم، آنان زنده اند و نظاره گر اعمال ما هستند و خدا كند كه رو سفيد بمانيم و از خدا مي خواهم صبري زينبي به من عطا كند.
 
پدر شهيدان رضي در خصوص فرزندان خود مي گويد: خوشبختانه سه پسرم همه طوري تربيت شده اند كه به جرات مي توان پشت سرشان نماز بخوانم.
 
وي به عنوان صحبت پاياني گفت: اميدوارم همه افراد جامعه ما مطيع رهبر انقلاب باشد و همان طور كه جوانان عزيز ما دست به دست هم دادند و خون دادند و ايران را پايدار كردند نوجوانان و جوانان نيز با هم همكاري و همفكري كنند و اسلام را زنده نگه دارند و نگذارند به دست دشمنان بيفتد چرا كه هرچه داريم از اسلام و قرآن است.
خط امید: مصاحبه با پدر شهیدان رضیعی

  خيلي دوست داشتم بدانم كه پدران و مادران شهدا چه كردند كه به اين مقام   نائل شدند و اكنون با اين ديدارها دريافتم كه خدايي بودن، اخلاص و بي غل و غشي آنان، موجب شد چنين مقامي داشته باشند و الگوي همه ما قرار گيرند. بياييد اكنون در اين قهقرا طوري رفتار كنيم كه شرمنده شهدا نباشيم و به قولي " عكس شهدا را نبينيم و عكس آنان عمل كنيم." كاش مي فهميديم كه ما هم می توانيم مثل حجت ها و ابوالفضل ها و مثل تمام ستاره های شهادت رهگشای سعادت خود و جامعه باشيم.

 



 

 

  

برای این پست 1 دیدگاه مطرح شده است. شما نیز دیدگاه خود را بیان کنید
  • پاسخ به نظر شنبه 19 بهمن 1392 - 17:19
    فاطمه احمدی

    سلام..... ابوالفضل رضیعی شوهرخاله منه و من به این افتخار میکنم. چیز زیادی ازشون نمیدونم ولی میدونم که مردونه تا پای شهادت رفتند. یاحق

    0 0
دیدگاه شما در مورد : گریه برای شهدا زمانی است که بی بندو باری حاکم شود/مسئولین به فکر باشند+عکس

گریه برای شهدا زمانی است که بی بندو باری حاکم شود/مسئولین به فکر باشند+عکس

  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • rss
  • آرشیو

 

 

مبلمان ماهور بهشهر