صفحه نخست

فرهنگ و هنر

اقتصادی

عمومی

حوادث

سیاسی

علم و فناوری

اجتماعی

ورزشی

اخبار
چاپ
محمدعلی اینانلو:

خانم ابتکار می‌داند که بازی نجات میانکاله هم به زودی فراموش می‌شود

محمدعلی اینانلو گفت: خانم ابتکار سیاستمدار تیزهوشی است، به خوبی، روان‌شناسی ما ملت جوگیر را می شناسد، او به خوبی آگاه است که ما ناگهان توفنده و پرخروش به پا می خیزیم.

کد خبر : 16458

تاریخ انتشار : 01/10/1393 - 11:05


خانم ابتکار می‌داند که بازی نجات میانکاله هم به زودی فراموش می‌شود

به گزارش خط امید بهشهر _ «وارد دهانه جزیره شدیم. آنقدر گاو که از دهات گریخته بود و به آن جا رفته بود و به مرور دهور وحشی شده بود و ببر و مرال و قرقاول و شوکا دیدیم و شکار کردیم، نمی دانم خواننده باور می کند یا نه، واقعا هزار هزار فرار کردند، این اردوی به این بزرگی و عظمت (ده هزار نفر) به قدر چهل روز در این جزیره کوچک ماندیم، شخصی نبود از تفنگ چی و سرباز و سوار که شکاری نزده باشد، آنچه میرزا محمد خان، منشی من یادداشت کرده بود به حکم من از این قرار است:

 

شش هزار قرقاول به ساری به دوستان خودمان در شهر فرستاده شد، به جز دزدیده شده ها و به آمار نیامده ها - سی و پنج ببر، هجده پلنگ، شست و سه گاو و گاومیش اهلی که وحشی شده بودند، یکصد و پنجاه مرال که گاو کوهی می گویند در این چهل روز توقفِ ما در آن جا کشته شد، چقدرها فرار کردند به جنگل های بزرگ و چقدرها در خود جزیره ماندند حسابش را خدا می داند، ... در این چهل روز صدای تفنگ از هم نمی برید و دیگر روزهای آخر شکارها قربی نداشتند.»

 

این بخشی از خاطرات ظل السلطان پسر ارشد ناصر الدین شاه بود در شبه جزیره میانکاله که این روزها سر و صدای بسیاری بلند کرده است که می خواهند به دست بخش خصوصی بدهند و کیش دومی درست می شود و چه و چه، برخی هم که اصلاً نمی دانند میانکاله کجاست، اظهار نظر می کنند آنچنان که مطالب دو سه روزنامه نگار واقعی محیط زیست نیز در میان هیاهوی آنها گم می شود.

 

برخی از دوستان هم این وسط آب را گل آلود دیده برای خود سوابق مبارزاتی درست می کنند و خاطرات دایی جان ناپلئونی و جنگ های کازرون و ممسنی و غیاث آباد، رئیس سازمان محیط زیست هم شتاب‌زده مصاحبه های پشت سر هم می کند که میانکاله را به بخش خصوصی نمی دهیم اما برخی اعتقاد دارند که کار از کار گذشته است و ایشان فقط سعی در آرام کردن افکار عمومی دارند.

 

البته خانم ابتکار سیاستمدار تیز هوشی است، به خوبی، روان‌شناسی ما ملت جوگیر را می شناسد، او به خوبی آگاه است که ما ناگهان توفنده و پرخروش به پا می خیزیم که محیط بان فداکار را از اعدام برهانیم، ناگهان می خواهیم یوزپلنگ آسیایی را از انقراض نجات دهیم، ناگهان جوگیر می شویم که موجود خونریز خطرناکی به اسم اینانلو را فحش باران کنیم، ناگهان جو نجات دلفین های خلیج فارس می گیردمان و ناگهان همه اینها را فراموش می کنیم دلمان را می زند رها می کنیم و به دنبال بازی های تازه تر می گردیم، رئیس محیط زیست هم این موضوع را به خوبی می داند و می داند که بازی نجات میانکاله هم به زودی فراموش خواهد شد.

 

اما واقعاً میانکاله کجاست و چه اهمیتی دارد؟

 

نقشه ایران را که نگاه کنید، گوشه پایین سمت چپ - بخش جنوب شرقی دریای مازندران - جایی است که آب و خشکی درهم رفته اند، بخش آبی پایینی خلیج گرگان است و بخش خشکی باریک میانکاله.

 

این بخش آبی کوچک را امروز بهشهری ها «دریا کوچک» می گویند که یکی دو سال پیش قرار شد جاده ای وسط آن کشیده شود که خوشبختانه فعلا رفع شده، اما نام باستانی آن به دلیل آرام بودن همین دریا - دریای آبسکون- و میانکاله - جزیره آبسکون- بوده و قدیمی ترین گزارشی که در مورد انبوهی جنگل های آن گفته شده برمی گردد به زمان حمله مغول که سلطان محمد خوارزمشاه به دلیل سوء مدیریت موجب حمله مغول به ایران شد و خود از مقابل آنان گریخت و به میانکاله پناه آورد، جائی که حتی سربازان مغول نیز نتوانستند در این جنگل انبوه شاه فراری را دستگیر کنند، دیگر در زمان نادر شاه افشار بود که برادران روس که همیشه از صمیم قلب عاشق ما بوده اند، میانکاله را اشغال کردند.

 

اما نادر شجاع به ضرب تبر و دگنک آنها را از جزیره ایرانی بیرون کرد اما روس ها که دست بردار نبودند از ضعف دولت قاجاریه استفاده کرده در میانکاله نیرو پیاده کردند، سربازخانه ای و بیمارستانی ساختند اما ناصرالدین شاه با زبان خوش، کمی هم با کمک سفارت انگلیس محترمانه عذر روس ها را از میانکاله خواست و خود قلعه ای و استحکاماتی در آنجا ساخت که از آن پس به «میان قلعه» و بعد به میانکاله معروف شد، در زمان جنگ دوم جهانی باز هم برادران روس همراه با اشغال آذربایجان، محض محکم کاری، میانکاله را هم گرفتند اما پس از پایان جنگ و اولتیماتوم دول متفقین باز هم جل و پلاسشان را جمع کردند و رفتند، میانکاله ماند و جنگل های انبوه و آب های آرام و پرندگان مهاجر تا که در سال ۴۸ کارشناسان خبره کانون شکار آنجا را به عنوان منطقه ای بکر و ممنوع الشکار اعلام کردند، بعد پناهگاه حیات وحش شد و اولین تالابی که در کنوانسیون افتخار آمیز رامسر به ثبت رسید.

 

حال میانکاله چه اهمیتی دارد که این همه سر و صدا شده است؟

 

برگردیم به اول مطلب، جنگل های میانکاله آنقدر انبوه بود که حتی سربازان مغول نیز نتوانستند شاه گریخته خوازرم را در میان آن بیابند و حیات وحش آن آنقدر غنی بود که شاهزاده قاجار در یک سفر سی و پنج ببر، اشتباه نمی کنید سی و پنج ببر را کشت با تعداد زیادی پلنگ و گوزن و شوکا و شش هزار قرقاول. یعنی تا همین صد و پنجاه سال پیش هم میانکاله چنین حیات وحشی داشته است.

 

شبه جزیره میانکاله انبوهی است - بود ! - از جنگل های انار وحشی، تمشک، ولیک، داغداغان، سازیل و ده ها نوع گیاه ساحل پسند دیگر به اضافه دریایی کوچک و آرام در پایین و دریایی عظیم در بالا یعنی مجموعه ای از جنگل و تیغ زار و ساحل و دریا و تالاب، بهشتی کوچک در ایران که هم پرندگانی بومی نظیر دراج و قرقاول دارد، هم پرندگان مهاجر خشکی‌زی نظیر فاخته و قمری وقمری خاوری و زنگوله بال و خروس کولی و هم پرندگان مهاجر کنار آب زی نظیر عروس غاز و درنا و غاز و گیلانشاه و هم پرندگان مهاجر آب زی نظیر قوها، فلامینگوها، باکلان ها، پلیکان ها، سلیم ها، آبچیلیک ها و ده ها گونه دیگر که پروازشان در طلوع و غروب با شکوه و شگفت انگیز است به خصوص در طلوع ها که در سینه سرخ دماوند پرواز می کنند و هم زیستگاه و محل زادآوری فک خزری، چندین گونه لاک پشت، چندین گونه ماهیان خاویاری و انواع ماهیان دیگر، البته رمز اصلی دریای میانکاله برای پرندگان مهاجر که آنجا را تبدیل به بهشت پرندگان کرده است رمزی است که تا به حال کمتر به آن اشاره شده، دریا و ساحل میانکاله بیست و پنج متر پایین تر از سطح دریاهای آزاد است یعنی بهشتی واقعی برای پرندگانی که از استپ ها و ارتفاعات یخ زده می آیند.

 

با این اوصاف میانکاله یکی از کم نظیرترین اکوسیستم های دریایی، ساحلی، بیشه ای، جنگلی و تالابی دنیاست که می بایست واقعا مانند یک بانک ژن همانگونه که سازمان ملل تشخیص داده به عنوان یکی از ذخیره گاه های بی نظیر دنیا حفاظت شود.

 

اما ببینیم وضع فعلی میانکاله چگونه است؟

 

طوری که سر و صدا راه افتاده کسی که نداند خیال می کند بحث بر سر پارک ملی «یلو استون» است. واقعیت این است که میانکاله یک وقتی میانکاله بود، اکنون به دلیل مدیریت های ناکارآمد بلایی بر سر میانکاله آمده است که حتی اگر روس ها هم دوباره بیایند عطایش را به لقایش بخشیده و فرار را بر قرار ترجیح خواهند داد، در واقع سر و صدایی که راه افتاده خیلی هم به ضرر «سازمان» حفظ محیط زیست نیست؛ سازمانی که عادت دارد تقصیر کم کاری هایش را به گردن این و آن انداخته و با عمده نمودن مسائل فرعی مانند شکار، سعی در پوشاندن مسائل اصلی دارد این بار هم تقصیرها را به گردن دیگران انداخته و خود را پشت تبعات منفی گردشگری پنهان خواهد کرد که ایها الناس چه میانکاله آباد و درجه یکی داشتیم اما نگذاشتند، خرابش کردند، یعنی که نوعی فرار به جلو.

 

اما واقعیت عریان و ملموس این است که اکنون به جای ببر و پلنگ و مرال، فقط گاو و گاومیش و اسب های وحشی شده و گله سگ و شغال و گرازهای سرگردان خواهید دید، واقعیت این است که میانکاله همانند ده ها پارک و منطقه حفاظت شده دیگر تنها نامی دارد و چند تابلوی زنگ زده که گاهی هم با چارپاره و گلوله شکارچیان نوازش شده.

 

بیهوده خودمان را گول نزنیم میانکاله هم مثل ده ها جای دیگر ارزش زیستگاهی خود را از دست داده؛ صید ماهیان خاویاری به کمترین حد خود در صد ساله اخیر رسیده، چرا که به دلیل آلودگی، تاس ماهیان از تخم ریزی استعفا داده و خود در معرض خطر انقراض قرار دارند. آزاد ماهی خزری در لبه خط انقراض است. فک خزری در حال انقراض است. آبزیان دیگر نیز حال و روز خوشی ندارند. پستانداران جزیره از ببر و پلنگ و مرال و شوکا، به شغال و گراز و سگ های وحشی شده تنزل پیدا کرده اند. از عروس غاز زیبا و زنگوله بال سال هاست که خبری نیست. تعداد انگشت شماری دراج و قرقاول خزری باقی مانده که آن ها هم به خاطر رشد بی رویه گراز و شغال و کلاغ زاغی که تخم و جوجه آن ها را می خورند و به دلیل گردش دائم موتورها و وانت های سرگردان، تعداد بیش از حد به اصطلاح گردشگران، به خصوص در فصل انارچینی و به دلیل آتش سوزی ها و مسمومیت زباله ها به زودی از بین خواهند رفت، که البته این وضعیت مال امروز و دیروز و یک سال و دوسال نیست، حداقل دو سه دهه عدم حفاظت و مدیریت موجب بروز چنین وضعیت اسفناکی شده.

 

در واقع تیر خلاص میانکاله زمانی شلیک شد که پرندگان تالاب زیبای «لپوی زاغمرز» به خاطر احداث و شلوغی بندر امیرآباد قهر کردند، پرکشیدند و رفتند و اکنون خبری از موج مواج زیبای پرندگان رنگین مهاجر تالاب لپو نیست و تنها تعدادی فلامینگو و پلیکان و قو و اردک های گوناگون طبق عادت های سالیانه به میانکاله می آیند که آن ها هم از دست شکارچیان غیر مجاز در امان نیستند. فاصله دوری نیاز نیست، کافیست که ساعتی را در نزدیکی مهمانسرای محیط زیست بایستید تا ببینید و بشنوید که تیراندازی قطع نمی شود.

 

وضع جزیره از نظر محیط زیست و حیات وحش واقعا اسفناک است، از زنجیر ورودی تا حدود نیمه های جزیره یعنی از سوئی میان قلعه و از سوی دیگر پاسگاه ساسانی، عرصه کاملا در اختیار گاوها، گاومیش ها، گوسفندها، سگ ها، زباله ها، آتش سوزی ها، شغال ها، گرازها، کلاغ زاغی ها و موتورها و وانت های سرگردان است که البته شاهکار پر هزینه مهندسی قبلی محیط زیست یعنی محل نگهداری ببرهای اهدائی آقای پوتین هم مثل آینه دق مقابل چشمان طبیعت دوستان است، ببرهایی که گرفته بودیم، خرها کشتند. در عوض پلنگ هایی که داده بودیم در روسیه بچه دار هم شده اند.

 

البته از پاسگاه ساسانی به بعد تا بیمارستان روس ها و منطقه جهانشاهی و تا «کانال خوزینی» تک و توک چیزهایی دیده می شود.

 

و اما اصلا موضوع چیست. خوزینی کیست و آشوراده کجاست؟

 

حدود یک قرن پیش که روس ها در سواحل جنوبی دریای مازندران ماهیگیری تقریبا صنعتی می کردند جوانی ایرانی هم با آنها کار می کرد که چند سال پیش در اواخر عمر مصاحبه مفصلی با او داشتم؛ پیرمرد، تاریخ زنده آشوراده و میانکاله بود اما به دلیل کهولت سن بیشتر حرف هایش نامفهوم بود و گاهی هم وسط مصاحبه می خوابید. گروه تصویر برداری منتظر می ماند تا بیدار شود و بازهم چند کلامی بگوید. بسیار سخن گفت در مورد وجه تسمیه آشوراده یا عاشوراده و راجع به «کانال خوزینی».

 

خیلی سعی کردم از لابه لای حرف هایش بفهمم که کانال خوزینی کاملا دست کَند انسان بوده است یا کانالی طبیعی یا هر دو اما چیزی که مسلم بوده و هست زمانی‌که کانال خوزینی فعال بود نقش عمده ای در اقتصاد محلی داشت و هنوز هم گویا اگر لایروبی بشود خواهد داشت.

 

اما در این مطلب چیزی که مهم است نقش میان مرزی آن است و نوعی بازی که مسوولان محیط زیست آگاهانه با نام «آشوراده» و «میانکاله» می کنند؛ وسعت پناهگاه حیاط وحش میانکاله حدود هفتاد هزار هکتار است و طول شبه جزیره میانکاله حدود سی کیلومتر که پنج کیلومتر مانده به انتها، کانال خوزینی آن را بریده و نوعی مرز درست کرده است، سمت شرق آن آشوراده و سمت غرب میانکاله است (این تصویر و این تصویر هوایی را دوباره ببینید) که بسیاری از دوستان روزنامه نگار و کسانی که در این مورد اظهار عقیده می کنند، این موضوع را نمی دانند و مسوولان سازمان هم از این عدم آگاهی سود برده و با نام آشوراده و میانکاله بازی می کنند که اگر اتفاقی افتاد افتخار کنند که با دادن «آشوراده» به بخش خصوصی، «میانکاله» را حفظ کردیم.

 

واقعیت این است که بخش خصوصی مورد نظر اصلا با میانکاله کاری ندارد، آشوراده را می خواهد یعنی از کانال خوزینی به سمت شرق چیزی با وسعت پنج کیلومتر در شش هفت کیلومتر. وضعیت آشوراده حتی از خود میانکاله هم بدتر است، پوشش گیاهی آن بسیار فقیر شده، پرنده و پستانداران هم طبق معمول به جز شغال و کلاغ زاغی در آن به چشم نمی خورد.

 

حال ببینیم که این محدوده در دست سازمان محیط زیست باشد بهتر است یا بخش خصوصی؟

 

چیزی که مسلم است در این مورد سازمان محیط زیست کارنامه درخشانی نداشته؛ آشوراده اینک زمینی است رها شده فقیر. اما از سوی دیگر سازمان میراث فرهنگی نیز در حفظ و حراست حتی داشته های خود عاجز است، روز به روز شاهد تخریب بیشتر آثار تاریخی هستیم؛ از زیرِ بناهای تاریخی اصفهان، مترو رد می شود، سی و سه پل از بی آبی ترک می خورد، در محدوده تخت جمشید ساخت و ساز می شود، حفاری ارزشمند کنارصندل جیرفت تعطیل می شود، حال می خواهد داعیه حفاظت محیط طبیعی را نیز داشته باشد.

 

البته خود من طرفدار نظریه مشارکت میراث فرهنگی و محیط زیست هستم اما نه به این صورت، بحث دیگریست، رها کنم تا سر جای خود ...

 

و اما صحبت بخش خصوصی هم هست، کدام بخش خصوصی؟ با کدام توانایی؟ با کدام نظارت؟ واقعیت این است که سازمان حفاظت محیط زیست با دفاعی بی دلیل و غیرمنطقی تا به حال مانع ورود بخش خصوصی به عرصه های طبیعی و اجرای اصل چهل و چهار قانون اساسی شده و از این راه یاران بالقوه خود را در راه حفاظت طبیعت از دست داده و در نگهداری عرصه های طبیعی دست تنهاست.

 

اجازه بدهید منطقی بیاندیشیم و به دور از احساسات و جیغ و داد سخن بگوییم؛ چه چیزی می دهیم، به چی کسی می دهیم، و چه چیزی با چه شرایط و مشخصاتی به دست می آوریم؟ تا جایی که خوانده و شنیده ام، بخش خصوصی مورد نظر کاری به میانکاله ندارد، آشوراده را می خواهد؛ زمینی رها شده با آینده ای نامعلوم.

 

اما از سوی دیگر بخش خصوصی درخواست کننده کیست؟ چه سوابقی دارد؟ توانائیش در چه حدی است؟ نظارتی که بر کار او می شود توسط کدام کارشناسان است؟ اگر کارشناسانِ پشت میز نشین و کامپیوتر باز است که به درد نمی خورد، اما اگر کارشناسانی کارکشته و با تجربه هستند که علم را با عمل آمیخته نظر می دهند، قابل قبول است. از دیگر سو بخش خصوصی چکار خواهد کرد؟

 

مسلما آنگونه که نوشته شده هتل پنج ستاره و ساخت و ساز ناهمگون و پیست اتومبیلرانی و جت اسکی و تاب و سرسره به درد آشوراده نمی خورد. اگر در منطقه طبیعی قرار است کار گردشگری انجام پذیرد کاملا می بایست همگون و همساز با محیط، بدون استرس، سر و صدا، آلودگی صوتی و بصری و کاملا مطابق با موازین حفظ طبیعت باشد، برخی کشورهای آفریقایی، آمریکایی و اروپایی از جمله کنیا، تانزانیا، آفریقای جنوبی، هندوستان و اسپانیا در این مورد تجربه های موفق دارند که می توان از این تجربه ها سود برد مثلا می توان به جای هتل پنج ستاره اقامتگاهی ارزان و ساده و تمیز به اسم lodge ساخت، به رفت و آمدهای بدون آلودگی اندیشید تا مسافرانی به آن جا بیایند که واقعا علاقمند به طبیعت و طبیعت گردی باشند و هدفشان پرکردن اجناس بنجل چینی در پلاستیک ها نباشد و ماموریت تخریب جناب ظل السلطان را به نحو مدرن تری به سرانجام نرسانند.


منبع : خبرآنلاین

 

 

  

دیدگاه شما در مورد : خانم ابتکار می‌داند که بازی نجات میانکاله هم به زودی فراموش می‌شود

خانم ابتکار می‌داند که بازی نجات میانکاله هم به زودی فراموش می‌شود

  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • rss
  • آرشیو

 

 

مبلمان ماهور بهشهر