صفحه نخست

فرهنگ و هنر

اقتصادی

عمومی

حوادث

سیاسی

علم و فناوری

اجتماعی

ورزشی

اخبار
چاپ
مصادره دستاوردهای یک انتخابات توسط فرصت طلبان!

سهم خواهی یا تعیین تکلیف؟

لیست دهی و سهم خواهی ستادها نه تنها ناشی از احساس تکلیف نیست، بلکه بنوعی تعیین تکلیف برای رئیس جمهور منتخب تلقی می شود.

کد خبر : 1585

تاریخ انتشار : 23/04/1392 - 05:28


سهم خواهی یا تعیین تکلیف؟

خط امید -سنت مبهم بکارگیری گسترده و اغواکننده اعضای ستاد انتخاباتی ریاست جمهوری توسط نامزد پیروز در مسئولیت های کلیدی کشور، استان و شهرستان که متاسفانه از دولت هفتم آغاز شد و در دولت هشتم ادامه یافت و فراتر از آنها در دولتهای نهم و دهم به اوج رسید، باب جدیدی را در انگیزه و منظور حضور افراد در ستادهای انتخاباتی ریاست جمهوری، مجلس و شوراهای اسلامی گشود و حالا اعضای فعال ستادهای انتخاباتی، به تشکر خشک و خالی نامزدهای برنده از آنها اکتفاء نکرده و به این آسانی ها حاضر نیستند که کنار کشیده و دست نفر پیروز را برای تعیین همکاران آینده و یا انجام رسالتهای ذاتی کرسی مأخوذه باز بگذارند!

 

تعیین لیست برای انتخاب وزراء، سفراء، رؤسای سازمانها و بنیادها و مؤسسات و شرکت ها در سطح ملی و به تبعیت از آنها تعیین لیست استانداران و فرمانداران و مدیران کل و بخشداران و رؤسای سایر نمایندگی های دولتی در استانها، یکی از حیرت انگیزترین کارهایی است که متاسفانه در کشور ما فراگیر شده و با توجیهاتی مثل کمک به رئیس جمهور و یا جلوگیری از مصادره دستاوردهای یک انتخابات توسط فرصت طلبها و بهانه های دیگر استمرار یافته و شدت نیز می گیرد!

البته اگر نفراتی که در اینگونه لیست ها قرار می گیرند، الزاماً افراد توانمند و کارآمدی باشند، نه تنها جای نگرانی نیست بلکه قابل تقدیر نیز هست، اما مشکل اینجاست که همه ستادها در همه رده ها با همه جور آدمها، بالای سکوهای بلند دایوها رفته و به منظور رسیدن به بستر مسئولیتها در حال شیرجه زدن هستند و اصلاً برایشان مهم نیست که تا چه اندازه با فن شنا و شیرجه و زیرآبی و غیره آشنا هستند و می گویند همین که دیگری پرید، پس من هم می توانم اینکار را بکنم!!

تجربه نشان داده است که در گذشته تعیین لیست ها، دانش، تجربه، مهارت، ظرفیت، شخصیت، خلاقیت، قدرت، حوصله، درایت، شکیبایی، سعه صدر، روحیه، انگیزه، شناخت، توانایی و سایر گزینه های معیارمحور در این لیست ها، اولویت اول تهیه کنندگان لیست نبوده و تنها معیار آنها حضور و میزان فعالیت افراد در ستادها و نقش آفرینی آنها در جذب و جلب آراء برای نامزد پیروز انتخابات بوده است و ظاهراً هم اکنون نیز همین معیار، حرف اول را می زند!

تجربه ای که به همراه سایر دلایل محفوظ و ملحوظ، دولت نهم را برای اولین بار مجاب کرد که هنوز به دو سال نرسیده، تن به یک خانه تکانی اساسی در کابینه داده و با دوستان حاضر وداع و به دوستان آینده سلام کند، وداع و سلامی که هزینه های زیادی را متوجه جامعه کرده و اختلافات درون طیفی را به نمایش گذاشت، طوری که تعداد وزاری رانده شده با تعداد  اعضای کابینه برابری کرد و نیمی از انرژی کابینه مصروف خنثی کردن فضاسازی های رفقای دیروز شده که در نیمه راه رها و جاگذاشته شده بودند!

حالا هم جو لیست دهی به اندازه ای تشدید شده که در تهران و استانها باب مخالفت همسنگران انتخاباتی با هم را گشوده و قهر و جدایی های متعددی را هم در پی داشته، تا جائی که علاوه بر اعتراض برخی از نمایندگان مجلس، داد رئیس جمهور منتخب هم در آمده و رسماً نسبت به این لیست ها و لیست دهنده ها اعتراض و اعلام برائت کرده و اعلام داشت که کار تعیین اعضای کابینه توسط کارگروههای تخصصی در حال انجام است و ستادهای سابق چنین وظیفه ای ندارند و من با تشکر کردن از آنها، مأموریت آنها را پایان یافته دانستم و خواهش و تاکید کرد که با استمرار این حرکت برای دولت آینده مشکل ایجاد نکنند!

نکته جالب توجه در این لیست دهی ها، تعیین وزرای کابینه و مسئولیت های ملی توسط اعضای ستادهای انتخاباتی در استانها و شهرستانهاست و اصرار برخی بر این است که استان ما باید در کابینه سهم عضویت داشته باشد و در این رابطه به کابینه های قبلی استناد کرده و معتقدند که این اعتبار حضور در سطوح مدیریت بالا همچنان باید حفظ شود، غافل از آنکه اولاً آیا نفرات حاضر در کابینه قبلی استحقاق حضور داشته اند یا خیر و دوم اینکه آیا در طیف این رئیس جمهور منتخب هم ما نفراتی در حد عضویت در کابینه داریم یا خیر؟!

متاسفانه شاهدیم که از روی همین احساسات ناسیونالیستی بلافاصله پاسخ می دهند که قطعاً ما از این نفرات برخورداریم! البته شاید هم چنین باشد، اما شایسته سالاری ایجاب می کند که بین نفرات مطرح و توانمند برای یک سمت مدیریتی، نفری برگزیده شود که از دیگران یک سر و گردن بلندتر است و نباید در این مرحله نگران حفظ سهم استان های زادگاهی آنها باشیم که در این صورت، پدیده قومیت گرائی و نژادپرستی رشد کرده و در فردا روزی کاملاً محتمل است که برخی وزارتخانه ها و یا سفارتخانه ها، بطور سنتی سهم فلان استان و یا فلان قومیت محسوب خواهد شد و این نوع تقسیم مدیریت، با گذشت زمان تثبیت نیز خواهد شد!

بنا بر این باید تاکید کرد که فاجعه مدیریتی در سطوح عالی، زمانی رقم خواهد خورد که معیار شایسته گزینی، تفسیر به رای شده و شایستگی ها در هم استانی و هم شهری بودن، هم زبان بودن، هم قوم بودن، هم جنس بودن، هم جناح بودن، همپالکی بودن، هم منافع بودن و خلاصه دهها هم گونه گی دیگر که شاید انتها هم نداشته باشند، دیده شده و قضاوت ها و رضایت ها از حقایق به اندازه ای دور باشند که نتوان در فضاهای حقیقت گریز و واقعیت ستیز، با آنها مخالفت هم کرد!

واقعیت این است که امروز کشور ما دچار برخی کاستی ها در بعضی مناصب بخاطر برخی ملاحظات رفاقتی و فامیلی در واگذاری تعدادی از مدیریت ها به عده ای از مدیرانی است که متاسفانه قد آنها کوتاهتر از قامت مسئولیت هایی است که پذیرفته اند و اکنون که رئیس جمهور منتخب با شعار محوری کلید تدبیر و امید، بنا را بر حل مدبرانه بسیاری از مشکلات و معضلات گذاشته تا دوباره امید را به اردوی جامعه و افکار عمومی برگردانده و یا تقویت کند، درست نیست که عده ای بر تکرار تجربه ای اصرار ورزند که تلخی آن هنوز بر کامها احساس می گردد و دود آتش ناتوانی آنها هنوز در چشم خانواده هایی است که در برابر بیکاری فرزندان و کم درآمدی سرپرست خانوار ها کمر خم کرده و ناهمترازی درآمدها و هزینه ها، نگرانی مزمنی را بر آنها تحمیل کرده است!

خوشبختانه رئیس جمهور منتخب، مدبرانه بر اعتدال و اعتدال گرایی اصرار ورزیده و هم در اظهارات و هم در تصمیماتش بر همین مدار حرکت کرده و تلاش دارد تا با نگاهی فراجناحی، کابینه ای را به جامعه ما ارزانی دارد که شاخص ترین مشخصه آن تدبیر و امید باشد و ایران اسلامی و نظام ولایی را به سمت آینده ای سوق دهد که هم شان ایرانی ها و هم شان نظام سیاسی مستقر و هم ولایی بودن مواضع آن کاملاً ملحوظ باشد.

ضمناً باید پذیرفت که تمامی توانمندان جامعه فقط در ستادهای انتخاباتی نامزد پیروز جمع نشده بودند ، بلکه ستادهای سایر نامزدهای انتخاباتی نیز آکنده از توانمندان با انگیزه برای خدمت در سطوح عالی اند و جدای از آنها افراد توانمند بسیاری نیز در کشور ما هستند که در هیچیک از ستادهای انتخاباتی حضور نیافته و از راههای دیگری به گرم کردن تنور انتخابات می پرداختند و همه این ها سرمایه هایی هستند که برای مدیریت آینده بایستی لحاظ شوند و رئیس جمهور منتخب که حالا رئیس جمهور همه ملت ایران است، نمی تواند در انحصار لیست های ستادی محصور مانده و یا مصادره گردد.

از طرفی هم باید گفت که رای به رئیس جمهور منتخب دارای پیام های متعددی است که یکی از قطعی ترین آنها اعلام عدم رضایت نسبی به قاطبه مدیران اجرائی امروز و جریان مدیریتی قوه مجریه است که در این رابطه لازم است ناتوان ها از ادامه حضورشان در کرسی های مدیریتی سخن به میان نیاورند و طبعاً هم نباید رئیس جمهور منتخب را از آن خود دانسته و به روی خود نیاورند که مدتی باید کنار کشیده و برای آینده، آموزش های تکمیلی مدیریت دیده و با برطرف کردن نقاط ضعف مدیریتی شان دوباره به مدیریت بازگردند!

در پایان تاکید می گردد که به هر حال لیست دهی و سهم خواهی ستادها نه تنها ناشی از احساس تکلیف نیست، بلکه بنوعی تعیین تکلیف برای رئیس جمهور منتخب تلقی می شود و طبعاً کار شایسته ای نیست، فلذا یادآور می گردد که فشار از پائین و چانه زنی در بالا، تنها راه یاری رئیس جمهور منتخب نیست، بلکه راههای دیگری مانند پیداکردن راهکارهای عبور از بیکاری، عبور از گرانی، عبور از تحریم ها، عبور از تهدیدها، عبور از انزواهای بین المللی، عبور از بن بست های دیپلماسی و غیره هم می تواند بعضی از مصادیق یاری رسانی به رئیس جمهور منتخب باشد که متاسفانه علیرغم احساس نیاز شدید به این راهکارها، کمتر افرادی در این زمینه ها دست بکار شده اند، در حالیکه ضرورت حضور و کارشناسی توانمندان در این سنگرها بیشتر احساس می شود!

صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه

نویسنده : صادقعلی رنجبر

 

 

  

دیدگاه شما در مورد : سهم خواهی یا تعیین تکلیف؟

سهم خواهی یا تعیین تکلیف؟

  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • rss
  • آرشیو

 

 

مبلمان ماهور بهشهر