صفحه نخست

فرهنگ و هنر

اقتصادی

عمومی

حوادث

سیاسی

علم و فناوری

اجتماعی

ورزشی

اخبار
چاپ
حجت الاسلام والمسلمین دكتر عبدالله حاجي صادقي

انتخابات روش امام براي جلوگيري از انزواي ملت و طغيان قدرت بود

«جمهوري اسلامي» نام با مسمايي براي نظام سياسي حاكم بر ايران است. اين نام بر پرچمي نقش بسته كه امام خميني كبير(ره) آن را به اهتزاز درآورد و از زمان اهتزاز آن بر پيكر مستكبران در شرق و غرب عالم لرزه افتاده است. فهم مفهوم اين تركيب آشوبگر تنها با آگاهي از الفباي انديشه امام راحل(ره) امكان پذير است. اجزاي نهفته در اين تركيب مانند جمهوري، مردم، قانون، انتخابات، شريعت، قدرت و... عناصري هستند كه سازوكار شكل گيري و به جريان افتادن جمهوري اسلامي ايران را تشكيل داده اند. در آستانه سالگرد رحلت اين پرچمدار بي نظير و پرتلاش و خستگي ناپذير مكتب علوي، خدمت حجت الاسلام والمسلمين دكتر عبدالله حاجي صادقي جانشين نماينده ولي فقيه در سپاه رسيديم تا براي آشنايي بيشتر با مسائل پيش گفته، گفت وگوي معرفت افزايي داشته باشيم، حاصل اين گفت وگوي طولاني و صميمي در ذيل تقديم مي شود.

کد خبر : 1100

تاریخ انتشار : 20/03/1392 - 14:16


 انتخابات روش امام براي جلوگيري از انزواي ملت و طغيان قدرت بود

¤ بحث را با اين سوال شروع مي كنم، بفرماييد كه حضرت امام(ره) بر چه اساسي بر نقش و حضور مردم در مباني حكومت تأكيد داشتند؟

ابتداً تسليت عرض مي كنم ايام رحلت حضرت امام (رضوان الله تعالي عليه) را كه بحق احياكننده اسلام ناب بودند. انقلاب امام نسبت به اسلام، زنده كننده اسلام ناب بود و نسبت به آينده، زمينه ساز و بسترساز نهضت ظهور و براي اولين بار است كه نظام ولايي در تاريخ اسلام بيش از سه دهه عمر مي كند. امام واقعاً حق حيات به گردن ما دارد. حق هدايت به گردن ما دارد. روحش شاد باشد و شكر مي كنيم خدا را براي نعمت جانشيني بر حق حضرت امام(ره)، مقام معظم رهبري. بايد به اين هم اشاره بكنيم كه 41 خرداد خدا يك نعمت بزرگي را به ما داد، بعد از اينكه حضرت امام(ره) از دنيا رفتند كسي سكانداري و رهبري نظام اسلامي را به دست گرفت كه برجستگي اش به اين بود كه در مكتب امام بزرگ شده بود و نيامد بگويد امام روشي داشت و من روشي ديگر. آمد به معناي واقعي، همان امام شد و همان راه را ادامه داد. لازم مي دانم خدا را شكر كنم و عرض كنم يقيناً خدا اين كار را كرد. اين همه اش دست خداست، اما نكته مهمي كه شما اشاره كرديد و به نظر من قابل توجه است اين است كه در فرهنگ غرب خدا و مردم مقابل هم هستند. آنجا اساساً دو نوع حكومت طراحي شده؛ تئوكراسي يا دموكراسي، يعني حكومت، يا الهي است، يا مردمي. اين براي غرب است. مي گويند دوران قرون وسطي دوران حكومت الهي و تئوكراسي داشتيم، دوران بعد از رنسانس، دوران دموكراسي است. امام باوري داشت كه در فرهنگ اسلامي اين تقابل ها دروغ است. امام معتقد نبود كه الهي يا مردمي، مي فرمود؛ الهي با مردمي. در انقلاب اسلامي خدا با مردم است و اين دو جدا از هم نيستند. اصلاً تقابل بين اين دو غلط است. لذا در مهندسي حكومت ديني البته اين باور را امام داشت كه نرم افزار حكومت را خدا مي دهد. البته قرآن اين را مي گويد. اما تحقق خارجي و عيني اش، جز با اراده مردم نيست. خدا اراده نكرده كه با قدرت غيبي خودش حكومت ديني و نظام الهي ايجاد كند و بنا ندارد نظام ولايي را خود ايجاد كند. اگر مي خواست، زمان علي بن ابي طالب(ع)، زمان امام حسين(ع) مي كرد. مي گويد نظام ولايي تنها در صورتي شكل مي گيرد كه مردم بخواهند و هزينه آن را هم بدهند. «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» بنده معتقدم حضرت امام(ره) براي حكومت ديني سه ركن اساسي قائل بود: يك؛ قانون و برنامه كه براي خداست. امام اصرار عجيبي دارند كه در حكومت ديني و نظام اسلامي، محور حكم الله است، محور قانون، خداست. با صراحت هم مي گويند. اراده هيچ انساني، فوق اراده ديگران قرار نمي گيرد. آنجا كه مي خواهند بگويند از ولايت فقيه نترسيد، ولايت فقيه استبداد نيست، ولايت فقيه برتر كردن اراده يك فرد بر اراده ديگران نيست. آن جا صراحت مي كنند كه ولايت فقيه، مأمور بيان و اجراي حكم الله است. ركن دوم، ولايت است. يعني رهبري الهي، آن كسي كه خدا اذن مي دهد. اما سومين ركن خيلي مهم است. مي فرمايند، آن دو ركن را خدا داده است. «لقد ارسلنا، رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان» تا اينجا را خدا داده، قانون و رهبر را مي دهد، اما اين، زمينه ساز براي «ليقوم الناس بالقسط» است كه مردم قيام كنند، لذا اگر مردم نخواهند، اگر مشاركت نكنند، نظام ولايي شكل نمي گيرد. اين را امام خوب باور داشت. ايشان باور داشت كه چون در گذشته مردمي نبودند، نظام ولايي شكل نگرفت. امام مردم ايران را باور داشت كه اهل قيامند. كار بزرگ ايشان اين بود كه به مردم ايمان داشت، به آنها شخصيت داد. كجاي دنيا ديده ايد كه يك انقلاب صورت بگيرد و همان اول، اصل و نوع شيوه حكومت را به رأي مردم بگذارند. هرچه كارشناسان گفتند ضرورتي ندارد، امام گفت؛ نه. نوع حكومت را به عهده مردم گذاشت. مردم را باور داشت. ايشان مطمئن بود كه اگر به اين مردم اعتماد كند، مردم از اسلام خارج نمي شوند. من بزرگ ترين كار امام را اين مي دانم كه اسلام ناب را زنده كرد و در اين متن اسلام ناب اين وجود دارد كه بايد مردم بخواهند. مردم قيام كنند. و لذا اين، انديشه امام را شكل داد. برخي تصور كردند كه امام مثلاً مشروعيت حكومت را مردمي مي داند. خير ،چنين نيست. امام، خدا و مردم را اصلاً دو چيز مقابل هم نمي بيند. مي گويد مشروعيت الهي. در كتاب «البيع» در مباحث فقهي و كلامي، محكم بر اين باور است كه ولايت فقيه، شأن حقوقي دارد و حتماً اذن خدا را مي خواهد. نسبت به ائمه، اذن خاص است،اما نسبت به ولي فقيه، نصب عام به نحو وجوب كفايي، تعبير امام است. اين ولايت كي مي تواند اعمال شود؟ كي مي تواند كاربردي شود؟ آنجا كه مردم بخواهند. ايشان همان قدر كه خدا را باور داشت، همان قدر مردم را باور داشت.

¤ در مباحثي كه تا حالا پيرامون نگاه امام به مردم مطرح شده، مقوله اي مهجور است و آن اينكه، سر و راز باور امام به مردم چيست؟ امام از كجا اين باور را كسب كرده است؟ آيا يك برداشت ديني بود كه مبتني بر آن، امام مردم را تربيت كرد و بعد به آن ها باوراند، يا نه، قبل از آن اقدامات تربيتي، امام به عنوان يك مقوله ذاتي با آن برخورد كرد؟

من مي گويم هر دويش است. اولاً، باور مردم مبناي ديني دارد. اين ريشه در ادبيات ديني دارد، در قرآن و روايات. علي بن ابي طالب(ع) وقتي خدا مي خواهد حكم ولايتش را مطرح كند، آيه ولايت را مي گويد؛ «انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يوتون الزكاه و هم راكعون»

وقتي مي خواهد ايشان را معرفي كند،از ويژگي هاي منحصر به فرد و بزرگ به دادن انگشتر در حال ركوع اشاره مي كند.

به يكي از بزرگان گفتم، استنباط من از اين آيه اين است و ايشان تأييد كردند.اينكه خدا مي خواهد يك چيزي به ما ياد دهد، مي گويد، رهبري و امامت و ولايت بر مومنان بايد به دست كسي باشد كه حتي در اوج خلوت با خدا و در نماز، از خلق خدا غافل نباشد. اين را خدا به ما ياد مي دهد. از همه چيز هاي ديگر بالاتر. اين همان علي اي است كه در نماز، تير از پايش در مي آورند و متوجه نمي شود. چرا چون علي(ع) در نماز، خودش را نمي بيند، چون خدا را مي بيند، خلق خدا را هم مي بيند، اصلاً نمي تواند نبيند. اين مهم است. خدا مي گويد در نماز هم حق نداري نيازمند را نبيني. اين شايسته رهبري است. اين ريشه در مباني ديني ما دارد. مرحوم آيت الله مشكيني مي گفت من رفتم مستحبات را بررسي كردم ببينم رتبه يك و دو آن كدام است. در عالم اسلام دو مستحب را پيدا كردم كه نظير ندارد، يعني هيچ چيزي به آن نمي رسد. اولي اش، زيارت امام حسين(ع) است كه علت دارد. دومش اين است كه هيچ چيز، انسان را به خدا مثل خدمت به مردم نزديك نمي كند. پس نكته اول اينكه، توجه به مردم، ريشه در ادبيات ديني ما دارد. در متن دين است. دين ما نگفته خدا را بچسب و مردم را رها كن. اين تفكر غربي هاست.

نكته دوم اينكه؛ بايد مردم را آماده نقش كرد. امام اين را هم مي دانست. امام بزرگ ترين خدمت به مردم را اين مي دانست، كمك به مردم براي اين كه نقش خودشان را ايفا كنند. آمد در صحنه با اطمينان و ايمان به مردم و مردم را هدايت كرد. به مردم چند تا چيز داد. 1ـ هويت: خودباختگي اي كه غربي ها به مردم دادند را كنار زد. مردم خودباور شدند، اعتماد به نفس پيدا كردند. 2ـ احساس تكليف: امام احساس تكليف را به مردم داد. گفت شما مسلمانيد و نمي توانيد در برابر اين وضعيت ساكت باشيد. تكليف شرعي را براي شان جا انداخت.

3ـ جرأت به مردم: امام به مردم جرئت داد. چگونه بايستند، چگونه مقاومت كنند. خود ايشان در وصيت نامه شان مي فرمايند: من با جرئت مي گويم، مردم عصر ما از مردم مدينه زمان رسول الله از مردم عراق و كوفه زمان اميرالمومنين و امام حسين(ع) بالاترند. چرا كه آنها احساسي آمدند و شعار دادند و علي(ع) را آوردند، اما وقتي ديدند حكومت علوي خرج دارد و هزينه دارد، رها كردند و رفتند. اما مردم ايران ماندند. امام علاوه بر آن مباني، مردم را هدايت، تربيت و آماده قيام كرد و البته يك چيزي هم خود مردم ايران داشتند كه مردم گذشته و در طول تاريخ نداشتند كه بايد قدرشناسي كنيم. نبايد غفلت كنيم. همان قدر كه نسبت به نعمت امام و رهبري شكر مي كنيم، بايد اين جواب دادن خوب مردم و دريافت صحيح مردم از امام را نيز قدر بدانيم. مردم خوب لبيك گفتند.

خدا در قرآن مي فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا استجيبوالله و الرسول اذا دعاكم لما يحييكم...» اجابت خدا و رسولش را بكنيد آن وقتي كه خدا و رسولش شما را دعوت مي كند تا شما را زنده كند. من مي گويم مردم ما اين دعوت امام را كه دعوت پيامبرگونه بود، لبيك گفتند و همين، مردم ما را زنده كرد. و اين خاصيت دين مردم بود كه لبيك گويي را به معناي واقعي خودش انجام دادند. «ان الذين قالوا ربناالله ثم استقاموا». اين را مردم ما داشتند و بنابراين پاسخ پرسش شما هر دوي آن هاست. امام به لحاظ خداباوري مردم را باور داشت. خدا باوري او را به مردم باورمند كرد و اعتماد كرد. ايشان نسبت به مردم دلسوزي و عشق داشت. مثل طبيب، طبيبانه سراغ مردم آمد مردم را دعوت كرد و بالا برد . مردم هم شايستگي اش را داشتند و همراهي كردند، كه سبب شد، نظامي شكل بگيرد كه نشان مي داد خدا و مردم هم هستند. نظام ما تجلي قدرت خدا به دست امت خداست.

¤ چرا حضرت امام از دو ركن اصلي حكومت به روش نوين در غرب، يعني تفكر ليبراليستي و روش جابه جايي قدرت با رأي گيري، دومي را كه با حضور و نقش آفريني مردم در انتخابات امكان پذير است ، برگزيدند؟

واقعيت اين است كه امام چيزي به اسلام اضافه نكرد. البته يكي از محسناتش هم اين بود كه منفعل هم نبود. امام معتقد بود اسلام در باب حكومت، نه تفويضي است و نه تقليدي. اسلام تأسيسي عمل مي كند. اسلام براي خودش در باب حكومت، يك مهندسي دارد. امام در باب حكومت يك مدل خاص خودش را دارد و آن هم نظام ولايي است. در نظام ولايي، مردم نقش دارند، لذا امام سراغ انتخابات مي رفت از همان اول. اما نه مدل شرقي را برگزيد و نه مدل غربي را، بلكه مستقيماً سراغ رأي مردم رفت. دو ماه بعد از پيروزي انقلاب سراغ همه پرسي درباره جمهوري اسلامي رفت. جمهوري اسلامي اي كه اسلام و مردم را با هم دارد. جمهوري اسلامي در كلام امام پيوند جمهوريت با اسلاميت نيست، اين ظلم به امام است كه بگوييم امام اين دو را به هم پيوند زد. امام اسلام ناب را زنده كرد كه جمهوريت، داخلش بود. براي اينكه شكل و مدل حكومت مشخص باشد، گفت جمهوري اسلامي با اين تعريف. با اطمينان به مردم، اين را به رأي گذاشت و بعد هم تدوين قانون اساسي شد. هيچ كجا هم كوتاه نيامد. آن جايي كه بحث ولايت و مشروعيت بود، محكم ايستاد و در قانون اساسي، ولايت فقيه را گنجاند. در پيش نويس اول قانون اساسي، اين چيزها درونش نبود. اما با ايستادگي امام در قانون اساسي گنجانده شد.

لذا من اعتقادم اين است كه علت رجوع به آراي مردم و تكيه به مردم، مبناي اعتقادي حضرت امام(ره) بود. باورهاي اعتقادي امام اين بود كه دين مي گويد و ما بايد از اين روش، وارد شويم. اين را به خوبي مي دانست كه حكومتي به اقتدار واقعي مي رسد و توانايي بقا دارد كه بر مردم تكيه داشته باشد. چيزي كه الان آمريكايي ها دارند اعتراف مي كنند. مي گويند تا اين مردم (ايراني ها) هستند اين انقلاب پابرجاست. اين قابل توجه است. يگانه راه آسيب رساني به اين انقلاب اين است كه مردم را از اين نظام و ولايت جدا كنند. تمام تلاش شان هم همين است. تحريم چه مي كند؟ علت تحريم ها را هم بيان كردند، هدف دشمن از اين تحريم ها خسته كردن مردم از مقاومت است و البته؛ اين تحليل غربي ها كه مردم ايران مصرف گرا هستند، اما باور و اعتقاد مردم ايران را نمي دانستند. دوم اين بود كه مردم را عليه جمهوري اسلامي تحريك كنند و انقلاب اسلامي را با كمك مردم ايران ساقط كنند! سومين هدف هم، تغيير در محاسبات مسئولان است. البته در هدف سوم شايد خيلي كم موفق بوده و برخي همراه شدند و ادبيات شان عوض شد و دم از مذاكره و... زدند.

باورم اين است، امام تكيه اش به مردم يكي براي مباني ديني بود و به تأسيس در امر حكومت معتقد بود و نكته دوم اينكه، ايشان مي دانست كه اگر تكيه به غير قدرت مردم بكند، نظامش دوام نخواهد داشت. امام مي دانست كه تشكيل نظام يك گام است و استمرار و دوامش در برابر انواع توطئه ها ـ اگر فقط تهاجم ها و توطئه هاي دشمن را در چهار دهه انقلاب جست وجو كنيم ـ گام هاي بيشتري را مي طلبد. انقلاب با اين همه توطئه مانا است. امام معماري كرد. امام گفت كه اصلاً نصرت خدا و قدرت غيبي خدا از كجا مي آيد. آنجا كه قدرت مردم بيايد. آنجا كه مردم قيام كنند، خدا هم كمك مي كند. «ان تنصروا الله ينصركم ...» نصرت خدا شرط دارد ـ متوقف است بر قيام و حركت شما. اين باور را امام زنده كرد. كه مقام معظم رهبري به خوبي اين را مي دانند؛ اينكه بايد چه كار كنند. به همين علت است كه آمريكايي ها مي گويند؛ مشكلات شان همين ابرمرد است. رمز بقا، مردمي هستند كه با انگيزه هاي الهي در صحنه ها حضور دارند. اقتدار نظام به مردم است. آقا در 41 خرداد يك سالي فرمودند: امروز بزرگ ترين مبارزه با استكبار و آمريكا خدمت به اين مردم است. سخنراني 41 خرداد ايشان در هر سال، يك سخنراني راهبردي است. اگر به مردم خدمت شود، مردم با انگيزه بيشتر و توان و قدرت بيشتر مقابل آمريكا مي ايستند، آمريكا هم نه از ارتش ما و نه از سلاح و موشك و لوازم ما مي ترسد. هر بسيجي به اندازه يك بمب هسته اي بازدارنده است. بسيجي كسي است كه دنياي استكبار را از كينه اي كه براي او ايجاد مي كند، منفجر مي كند. اين كار امام است. امام قطعنامه را پذيرفت، ولي پيغام داد ما سنگرهاي كليدي دنيا را فتح مي كنيم. حالا بعد از 52 سال مي بينند كه داريم فتح مي كنيم يك روز رژيم صهيونيستي شش روزه عرب ها را زمين گير مي كرد. حالا يك گروه جوان شيعه ايراني (به تعبير آن ها كه به حزب الله لبنان مي گويند) آنها را به چه ذلتي مي كشاند. واقعاً هم پشت صحنه ايران بود. فرهنگ ايران بود. تفكر حزب الله بود. شيعه و سني نمي شناسد. يك بار 33 روز بار ديگر 22 روز و سومين بار هم هشت روز دمار از روزگار صهيونيست ها درآوردند، دفعه بعدي چند روز؟

بيداري اسلامي هم شده است. سنگرها دارد فتح مي شود. در 41 خرداد بايد از مردم گفت، امام اين را مي خواهد. امام آمد به اين مردم حيات داد، جرئت و ارزش هايي داد كه دنيا دل شان را نبرد. شهادت براي جوان هاي كشور ارزش شد. الان هم همين جوان ها هستند در اعتكاف و عزاداري و... انقلاب ايران وقتي مردم ايران را زنده كرد اين، منبع زنده كردن ديگر امت هاي اسلامي شد. بايد شكر خدا را بكنيم. هم براي آن امام و هم براي اين مردم.

به تعبير مرحوم آيت الله مشكيني، رهبري مقام معظم رهبري هم شبه معجزه است. همه دنيا را گيج كرده، بايد شكرگزار آن از خدا باشيم. اين همه برنامه ريزي كردند انتخابات سال 29 را براي ما تهديد و براي خود فرصت كنند كلي هم هزينه كردند، چندين ماه مقدمات چيدند. كه انقلاب را استحاله كنند و سكولاريسم را احيا كنند. ولي چنان صحنه را مديريت كردند و امسال را سال حماسه سياسي ناميدند كه در مردم، حركتي ايجاد شد و روحيه جهادي و ايثارگري در مردم ايجاد شد. زيبا مديريت شده به سوي انتخاباتي كه انصافاً جاي شكر دارد. هر حضوري، يك موشك به طرف دشمن است. حضور، تعيين كننده است. مردم اين بار هم با همه سختي هايي كه كشيده اند، باز پرشورتر مي آيند.

¤ به بحث تأسيسي بودن نگاه حضرت امام در مباحث حكومت اشاره كرديد، يكي از اجزاي حكومت، انتخابات است و انتخابات يك روش است، آيا دربحث روش هم ايشان تأسيسي عمل كرد يا از تجربه بشري استفاده كردند؟

اصل انتخابات تجربه بشري است. امام شيوه و روش آن را از دين گرفته بود. مبناي امام، مشاركت مردم بود. امام مشاركت مردم را فقط در انتخابات نگرفت. روز قدس، نمونه اش 22 بهمن، دفاع مقدس. مردمي بودن جنگ، عامل پيروزي ما بود. اين ادبيات قرآن است. تفكر بسيجي كاملاً معناي ديني دارد؛ از دل قرآن است، امام آن را از قرآن گرفته است.

¤ چه مزيتي در انتخابات به عنوان يك روش وجود دارد كه امام آن را ملاحظه كرد و برگزيد؟

اينكه مردم احساس كنند و انگيزه پيدا كنند كه ما خودمان هستيم كه داريم حكومت مي كنيم. مردم احساس كنند كه در رأس كار خودشان هستند. احساس كنند، تحويل گرفته مي شوند. بر مردم حكومت نمي شود، بلكه براي مردم حكومت مي شود.

مقام معظم رهبري هم جايي فرمودند: مردم صاحبان حكومت هستند و لذا حق مطالبه دارند و مسئولان پاسخ گويان به مردم هستند. ادبيات امام است كه براي مردم حكومت مي كنيم. حاكمان نوكر مردمند. امام فرمود به من خدمتگزار بگوييد بهتر است كه رهبر بگويند. البته اين ادبيات دين است.

¤ چرا در عرصه انديشه ورزي، برخي تركيب نويني چون «جمهوري اسلامي» را بر نتابيدند و به آن هجمه كردند؟

كساني كه اين تعبير را نمي پذيرند و مي گويند تضاد دارد، پيش فرضي دارند و آن اينكه، اسلام با مردم كار ندارد. تعريف غربي ها هم همين است. خدا يا مردم، علم يا ايمان، حق يا تكليف، عدالت يا پيشرفت، دنيا يا آخرت، اما حضرت امام(ره) ياد داد اين «ياها» همه غلط است و به جاي يا بايد «با» گذاشت. اسلامي يعني؛ خدايي و جمهوري يعني مردمي. مي گفتند با هم جور در نمي آيد. اما امام ياد داد خدا آن طرف جويي است كه مردم هم هستند. خدا جدا از مردم نيست. اين ظلم به امام است اگر بگوييم امام خدا و مردم را با هم آشتي داد. قهري در كار نبود. اسلاميت انقلاب و جمهوريت نظام نداريم. دو تايش يكي است. جمهوري اسلامي يعني، جمهوري از جنس اسلام. مردم سالاري از جنس ديني. اين به دليل انفعال ما و غرب زدگي برخي از ماها است كه بايد مطالعه كنند تا به اشتباه شان پي ببرند.

¤ معتقديد در تركيب جمهوري اسلامي يك اضافه بياني داريم كه بيان از جنس مي كند.

من به جمهوري به علاوه اسلامي معتقد نيستم. امام به اسلام چيزي اضافه نكرده است.

¤ حضرت امام براي شان روش هم مهم است، در پيام به روحانيت اشاره مي كنند، ممكن است بعدها روش هاي ديگري استفاده شود، يعني« انتخابات» روش است ممكن است تغيير كند، نظرتان چيست؟

بله، اصل تأكيد امام، مشاركت و حضور مردم است. سازوكار آن هر زماني ممكن است فرق كند، انتخابات، راه پيمايي. امام در شيوه ها، متناسب با مقتضيات زمان عمل مي كردند. اصل مردمي بودن مهم است. قيام، مشاركت، دخالت، احساس انگيزه و مسئوليت پذيري مردم مهم است. شيوه مسئله نيست.

¤ تمركز بر كدام يك از نكات انتخابي امام در عرصه انديشه و عمل براي خلق حماسه سياسي در صحنه انتخابات را توصيه مي كنيد.

دو محور مي گويم. امام فرمودند ببينيد دشمنان تان چه مي خواهند و شما خلاف آن را عمل كنيد. هميشه اقدام برخلاف آنچه كه دشمن دعوت مي كند، بكنيد شك نداريم دشمن دو سال است كه فشار آورده و مي خواهد ميوه اش را در انتخابات بچيند. حضور گسترده مردم براي مقابله با استكبار، حتي اگر كانديداي مناسب را هم پيدا نكرديم. اما براي مقابله با دشمن بايد شركت كنيم. امام هم تأكيد دارند اگر عدم حضور ضربه مي زند، حرام است. محور دوم، مخالفت با خواسته دشمن در بحث انتخاب فرد است اگر دشمن در انتخابات به دنبال كسي است كه بر انديشه هاي امام تسلط نداشته باشد، استقامت بر اركان انقلاب نداشته باشد، در برابر غرب منفعل باشد و كنار بيايد، ما بايد به معيارهاي امام توجه كنيم و انتخاب كنيم. شاخصه هاي امام از قرآن و روايات است. پنج ويژگي را اشاره مي كنم. اول اينكه كسي كه نسبت به اسلام تعبد و تقيد داشته باشد (به اسلام چيزي زمينه نكند) و به اسلام عمل كند. نكته دوم اينكه، نسبت به ولايت تبعيت داشته باشد. در برابر ولايت اجتهاد نكند. رئيس جمهور سياست گذار و تئوريسين نيست، بلكه مجري است. در تاريخ اسلام از راه تحميل رأي بر ولايت، خيلي آسيب ديديم. سومين نكته هم اينكه، نسبت به مردم خدمتگزار باشد. نوكري مردم را باور كند.چهارم اينكه، نسبت به دشمن سرسختي داشته باشند. همگي معيار امام است. امام فرمود به كسي رأي بدهيد كه دشمن نمي خواهد و ناراحت مي شود. و پنجم اينكه، نسبت به مسئوليت كاري كه بر عهده مي گيرد، بايد مسئوليت و توانمندي داشته باشد، چرا كه قوه مجريه اجراكننده سياست ها است.

بهترين راه، براساس انديشه امام عمل كردن است؛ حضوري كه دشمن را عصباني كند و انتخاب فردي كه او هم دشمن را ناراحت كند.والسلام



 

  

دیدگاه شما در مورد : انتخابات روش امام براي جلوگيري از انزواي ملت و طغيان قدرت بود

 انتخابات روش امام براي جلوگيري از انزواي ملت و طغيان قدرت بود

  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • rss
  • آرشیو

 

 

مبلمان ماهور بهشهر